شماره تماس پشتیبانی
02188915004

درد مشترک - قسمت اول

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
درباره این برنامه

🔴 درد مشترک زنان و دختران ایرانی

قسمت اول: مشکلات و دردهای زنان و دختران ایرانی

در این ویدئو در رابطه ی اینکه چرا هر روز در ارتباطاتتان دچار ضعف بیشتر می شوید، صحبت میکنم.
❌ خیانت کرده؟
❌ خانوادش عزیزه؟
❌ وسط راه تنهات گذاشته؟
❌ بلاتکلیفی؟
❌ بریدی؟
❌ نمیتونی تصمیم بگیری برای انتخاب؟

در این ویدئو (قسمت اول) می خواهم اگر تجربه مشابهی همچون ضعیف شدن ارتباط تون دارید در همین ویدئو برایمان درج کنید و تجربیاتتون رو برام بنویسید.

💯در ویدئوی بعدی نسبت به راهکارهایی برای رفع این مشکلات و نگرانی ها برایتان صحبت می کنم.

میخواهم به رایگان مشترک شوم!
رایگان
برای دیدن این برنامه آموزشی روی دکمه بالا کلیک کنید.
با خبر شدن از ویدئوهای جدید

ثبت نظر و یا سوال

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
1398/2/26 10:31  مدت زمان عضویت:5 روز
0
سلام خانم نصری عزیز من وقتی سی دی های شما رو تهیه کردم و مرحله به مرحله جلو رفتم متوجه اشتباهات خیلی ریزی که به چشم خودم نمیومد شدم و الان خداروشکر خیلی راضی هستم از رابطه ای که در حال حاضر دارم و هر موقع احساس میکنم کم اوردم دوباره صحبت های شمارو گوش میکنم و احساس میکنم که قدرت دوباره گرفتم و میتونم تمام مشکلات از سر راهم بردارم
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/26 15:08  مدت زمان عضویت:360 روز
0
خانم قرایی عزیز
ممنون که ما رو برای آموزشتون انتخاب کردین
خوشحالیم و افتخار می کنیم که رضایت و همراهی شما رو داریم.
شاد باشید
1398/2/25 02:08  مدت زمان عضویت:288 روز
0
سلام‌خانم نصری عزیزم
خانم نصری من از زمانی که با پکیچ شما اشنا شدم تلاش بر اینه قوانین رو اجرا کنم مشکلم اینه که تو مرحله اشنایی طرف مقابل رو راضی نگاه میدارم و طبق قوانین یه سری از مسایل رو میگذارم وقتی طرف خودم رو شناخت بهش بگم ولی طرف مقابل وقتی میاد تحقیق بخاطر اینکه پدر و مادرم با هم تو مراحل زندگی همیشه مشکل داشتن یا خواهر و برادرم جدا شدن و همسایه ها طرف رو منصرف میکنن الان 40 ساله هستم همیشه با این مشکل روبرو میشم بخاطر شرایط و مشکلات خانواده مجبور شدم جدا و مستقل زندگی کنم الان همین موضوع هم باعث یکی دیگه از مشکلات تو تحقیقات شده در حالی که دختر زیبا مستقل و فهمیده هستم و دیگران از اینکه مجرد موندم تعجب میکنن ...
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/28 17:44  مدت زمان عضویت:360 روز
0
سلام خانم تیموری عزیز جواب سوال شما قبلا داده شده است
لطفا در حساب کاربری و پروفایل خودتان بخش نظرات من را چک کنید.
موفق باشید
1398/2/24 23:49  مدت زمان عضویت:6 روز
0
سلام و خسته نباشید. من ویدئوی شما رو در مورد مشکلات دختران و زنان با مردها دقیق دیدم. تمام حرفایی که در مورد مردها میزدید رو همسر سابق من داشت. دهن بین، بددهن، شکاک، پسر مامان، خسیس و.. دقیقا برعکس برادرای دیگش. من خیلی بیشتر از زن برادراش به همسرم و خانوادش احترام میذاشتم، کمکشون میکردم، اگه همسرم مریض میشد مثل پروانه دورش میگشتم حتی قرص و آبمیوه رو میبردم اتاق بهش میدادم که مبادا بخواد بلند بشه، اما وقتی من همون بیماری رو ازش میگرفتم یه لیوان آب بهم نمیداد که هیچ اعصابمو هم خورد میکرد. احترام میذاشتم، بی احترامی میدیدم. تا 3 سال آخر زندگی مشترکمون که با کمک مادرش یه فتنه ای رو شروع کرد که آخرش به طلاق و جدایی با وجود دو تا پسر 8 و 4 ساله انجامید. هر چی من بیشتر تلاش میکردم برای حفظ زندگیم، بخاطر بچه هام، اون بیشتر تلاش میکرد که من خودم برم که مهرمو ببخشم که نصف اموال بهم نرسه و همین شد که میخواست. هر روز به هر بهونه ای پدر و برادراش و مادرش رو جلوی منه تنها ردیف میکرد که بهم توهین کنن و تحقیرم کنن و آخرش بگن: برو خونه بابای پدرسگت😑 کسایی که دارو ندارشون از پدر من بود. 45 سال پیش پدرم بود که دستشونو گرفت تا از نداری مجبور نشن از تهران برن روستاشون زندگی کنن. اما من هیچوقت بروشون نیاوردم. حتی اگه خودشون هم حرفی در این مورد میزدن من بحث رو عوض میکردم چون میدیدم که مادر شوهر سابقم سختشه. بگذریم. اگه مردت تو رو نخواد، هر کاری هم بکنی بی فایدست و فقط داری عمرتو تلف میکنی. الان 2 ساله رسما جدا شدم. هم خودم هم بچه هام به آرامش رسیدیم. درسته به هر حال جدایی هم مشکلات خاص خودش رو داره مخصوصا وقتی پای بچه وسط باشه اما بعضی وقتا طلاق بهترین راهه. موندم همه چیزو تحمل کردم بخاطر بچه هام، اما وقتی دیدم بچه هام هم توی این رابطه دارن آسیب میبینن، پا روی دلم گذاشتم و اومدم بخاطر آرامش بچه هام😑
سخته برای یه مادر خیلی سخته اما خدا بزرگه. امیدم به خداست که همیشه مراقب خودمو بچه هام باشه🙏 ممنونم از حرفای قشنگ و امیدبخشتون🙏 ولی خب زندگی من راه درست شدن نداشت چون طرفم نمیخواست. بقول خودش که میگفت: مامانم گفته اینو طلاق بده یه زن خوب برات میگیرم😐 واقعا بعضی مادرا چرا اینجورین؟؟!!
1398/2/24 22:49  مدت زمان عضویت:7 روز
0
البته از اون پسرا هم نیستا ک ب فکر خوش گذرونی و این چیزا باشه یا مثلا زیاد با دخترا ارتباط داشته باشه ..چون تا اونجایی ک میدونم اولین رابطه احساسیشه..دقیقا منم اولین بارمه ...ممنون میشم اگ شماره ای هم دارین برای مشاوره تلفنی بدین💓
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/29 19:38  مدت زمان عضویت:360 روز
0
پاسخ سوال شما داده شده است
در این سازمان مشاوره انجام نمی شود
می توانید از دوره های آموزشی جامع توانمند سازی بانوان در این زمینه استفاده کنید
در همین رابطه دوره ی نامزدی هدفمند به شما پیشنهاد می شود.اطلاعات بیشتر را می توانید در سایت خانم نصری به آدرس
https://www.parisanasri.com
ملاحضه بفرمایید
موفق باشید
1398/2/24 22:41  مدت زمان عضویت:7 روز
0
سلام خانم ناصری عشق من شدید وایسته ب مادرشه و دو بار ب خاطر حرف داداشش کات کرده بام بعد ی هفته اومده ک نمیتونه بدون تو و اینا..بخدا من کلافم .نمیدونم چ کار کنم زندکیش فقط مامانشه خودشم سربازه ..راهمون دوره کلا شهرامون فرق داره من ی شهر دیگم اون ی شهر دیگ ..3 ساله باهمین فقط ی بار همدیگه رد دیدیم
بعصی وقتا فک میکنم حسش وابستگیه ..20 سالشه ولی رفتاراش خیلی بچگانس فک میکنم هنو درک کاملی از عشق نداره ..
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/29 19:34  مدت زمان عضویت:360 روز
0
ابتدا باید تشخیص دهید واقعا ایشون به مادرش وابسته است یا نه. مرد وابسته، حتی اگر ظاهرا مستقل شده باشد به لحاظ عاطفی و عقلی به مادرش وابسته است. بدون مشورت با او تصمیم نمی گیرد، صحبت های مادرش می تواند عقیده او را کاملا دگرگون کند و به خاطر مادرش، خیلی از کارهایی را که دوست دارد انجام دهد اما می داند مادرش مخالف است، انجام نمی دهد. از کوچک ترین فرصتی برای بودن در کنارش استفاده می کند و نمی تواند به درخواست های مادرش حتی اگر برخلاف مصلحت او باشد، نه بگوید.خیلی از مردها این کار را با توجیه آنکه به مادرشان احترام می گذارند یا دلشان نمی آید مادرشان را ناراحت کنند انجام می دهند اما در واقع ناتوان از تصمیم گیری مستقل هستند و نمی توانند بدون مادرشان زندگی را ادامه دهند.با توجه به اینکه گفتین ایشون 20 سالشونه مسلما خودتون هم سنی نزدیک به ایشون دارید، فکر نمی کنید برای داشتن رابطه ی جدی و تصمیم گیری درست در این باره نیاز به آگاهی و شناخت بیشتری دارید؟
اگرایشون به مادرش وابستگی زیادی دارد، باید کارهایی انجام دهید تا به شما اعتماد کند و تصمیمات شما را بی نقص یا حداقل کم نقص بداند؛ یعنی به نحوی به ایشون ثابت کنید که من هم مثل مادرت به تو علاقه دارم و برای ارتباطمان تدبیرهای لازم را در نظر گرفته ام. البته نباید توقع داشته باشید که در مقابل هر اظهار نظر مادرش بایستد و آن را مخالف استقلال در زندگی اش بداند. برخورد نامناسب با مادرها در چنین مواقعی، عواقب خوبی در رابطه ی شما نخواهد داشت و در آینده مشکلاتی ایجاد خواهد کرد.اگر مادرشون نصیحتی کرد که از نظر شما درست نبود، این مسئله باید مدیریت شود. در این مواقع لازم نیست که دو نفر این مسئله را خیلی بزرگ جلوه دهند و با یکدیگر اوقات تلخی کنند. زوج ها باید با یکدیگر هم اندیشی کنند و این گونه هم فکر نکنند تصمیماتی که خودشان می گیرند قطعا درست و نصیحت های دیگر قطعا اشتباه است. باید علاوه بر سپاسگزاری از مادر برای این توصیه، از او عذرخواهی کنید و بگویید که نظر ما در حال حاضر یک مقداری متفاوت است.بهتر است کمی جدی تر در باره ی ادامه ی ارتباط با این شخص تصمیم بگیرید
مسلما کسی که نتواند برای ارتباط عاطفی اش خودش مستقل تصمیم بگیرد، در زندگی مشترک هم نمی تواند پشتوانه ی محکمی برای شما باشد.
موفق باشید
1398/2/24 20:09  مدت زمان عضویت:7 روز
0
منم به این درد دچارم خانوم نصری، ماجرامون اینقدر طولانیه که نمیدونم کجاشو تعریف کنم، منو دوست پسرم فامیلیم و به قصد ازدواج باهم آشنا شدیم، رابطمون اوایل عالی بود ولی بدها اون مجبور شد بخاطر آیندمون یکم بیش از حد کار کنه، من همیشه واسش سنگ تموم گذاشتم تو همه چیز همیشه درکش کردم همیشه تحسینش کردم پیشش بودم، ولی چون واسم وقت نمیذاشت و همیشه واسم کم میذاشت، منم هی گلایه کردم گفتم منم به توجه نیاز دارم اخه، یهویی رابطمون تموم شد یه روز نه اون زنگ زد بهم نه من تموم شد رابطمون، بعدها بهم گفت من تو زندگیت نباشم به نفع توئه، چندین ماه بعد دیدم شبا میاد میشینه جلو درمون تا من از پنجره اتاقم نگا کنم حتی شب تولدم اومد و پیام داد تبریک گفت من جوابشو ندادم چون رنجیده بودم، بعد یه سال از قطع رابطمون که طبق روال اکثرشبا میومد جلو پنجره اتاقم، پی ام دادم که چرا میای اینجا و سر صحبت باز شد، بهم گفت من میدونستم تو منو بیشتر از هرکسی دیگه ای دوست داری تو همیشه بهترین بودی و واسم هرکاری کردی ولی من شرمندت بودم همیشه واست کم گذاشتم فهمیدم هیچوقت نمیتونم خوشبختت کنم من با خیال تو میخوام تنها به زندگیم ادامه بدم، و خلاصه حرف زدیم و حرف بهم گفت از ازدواج میترسم (چون همش از ازدواج های ناموفق بهش میگن دوستاش)، بعد قرار شد باهم دیگه دوست بمونیم، الان رابطمون دوباره شروع شده ولی خیییییلی سرد، همش من پیگیرشم اون فقط کار میکنه از صبح میره شب برمیگرده و چون فامیلیم مطمئنم که دروغی تو حرفاش نیست، من چیکار کنم حالا من که همیشه براش خوبی کردم چرا میترسه چیکار کنم ترسش بریزه؟ دلم نمیاد کم محلی کنم واسش ولی اون اصلا منو محل نمیذاره
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/29 19:14  مدت زمان عضویت:360 روز
0
برای یک مرد زمان صرف کردن با یک شخص کافیه تا بدونه که آیا تصمیم به ازدواج داره یا نه معمولا آقایون طی چند ماه اول رابطه تصمیم میگیرن که با اون فرد ازدواج کنن یا خیر. هر دلیلی اعم از ترسهایی که درونشون دارن ( ترس از ازدواج های ناموفق اطرافیان،ترس از تعهد، مسئولیت، از دست دادن آزادیهای مجردی ،ارتباطات با خانواده ی جدیدو...) یا هر مسئله دیگه ای که مانع این میشه ک الان تصمیم جدی برای ازدواج داشته باشن به معنای اینه که الان ایشون مردی نیست که بتونه تعهد ازدواج به شما بده و همین یعنی ایشون برای شرایط فعلی شما انتخاب درستی نیست(البته شما نگفتین چندسالتونه!!!). با موندن تو این رابطه فرصتهای بعدیتون رو از دست میدید و هرچقدر که زمان صرف این رابطه بشه همونقدر دیرتر مرد مناسبتون وارد زندگیتون میشه. قابل درکه وابستگی ک دارید و رنجی که از تمام شدنش خواهید داشت منتها کسی ک در ارتباط عاطفی تکلیف شما رو مشخص میکنه شمایید و کنترل انتخاب روند زندگی عاطفی شما با خودِشماست. میدونم ک توانمندی و شجاعتتون کمکتون میکنه که بعد از گذراندن دوره سوگواری بعد از جدایی، با خردی ک از تجربه این آشنایی نصیبتون شده انتخاب بهتری داشته باشین و مردی رو وارد زندگیتون کنید که شرایط متعهد شدن رو داره ولی احساس شما به ایشون فقط وابستگیه و اگر شدت عشقتون تا این حد که گفتین زیاد بود هیچوقت راضی نمیشدین یک سال رابطه رو تموم کنید پس با خودتون صادق باشید اگر واقعا ایشون شمارو دوست داره بصورت رسمی اقدام کنه. میتونید با توجه به شناختی که از ایشون دارین خیلی واضح بهشون بگید و خواستگاری رومطرح کنید موندن یا نموندنتون تو این رابطه انتخاب و تصمیم خودتونه که باید بهش فکر کنید آیا ارتباط با ایشون فقط و صرفا برای دوستی ارزش داره یا خیر.موفق باشید
1398/2/24 19:30  مدت زمان عضویت:106 روز
0
Fariba Najib: درخواست راهکار برا مشکل مشابه
سلام خانم دکتر نصری جان
من فریبا 44 ساله قیافه فوق العاده زیبایی داشتم با گذشت 25 سال از زندگی با همسرم (الان برام شده همخونه) و داشتن دختر 21 و 9 ساله سالیانیست که با این مشکلات کنار آمده ام اول زندگیم 6 سال در خانه مادرشوهرم بودم فک میکردم از آنجا برویم درست می شود تلاش خودمو کردم نخوردم نپوشیدم تمام فکرم خرید خانه بود خانه خریدم 2 سال اول خوب بود اما بعد از آن و شروع به اذیت دیر آمدن قطع رابطه با خانواده من دخالت بیجا در رفتار پدر و مادرم و خانواده ام وایراد از خودم و دخترم و... تا اینکه تو یه حادثه تصادف کردم دو ماه ونیم توکما بودم کسی رو نمیشناختم اولش خوب بود نگرانم بود بعدش میگفت تو عوض شدی ایراد میگیری نمی فهمی یادت میره و انقدر القا کرده بود که مادرم میگفت تو فراموشی داری بعد از اینکه به وضوح متوجه شدم داره بهم خیانت میکنه فقط به یک خواهرم و دوستم که مثل خواهرمه گفتم دیدم دارم داغون میشم تو یه دعوا که جلو خانوادش بود به مادرش گفتم که این زندگی چه آشوبیه مادرش گفت نه اسم رو پسرم نزار فقط گفتم من بخاطر دخترم دارم ادامه میدم دوست ندارم موقع ازدواجش ببیند مادر طلاق گرفته داره و بابای خیانت کار با این که خودش میدونه خبر دارم از کاراش تازگی ها با دختر خاله اش (مطلقه الان ازدواج کرده) روابط عاشقانه داره و عکس و پیام و حرفای محرمانه و... به نظر شما همین همخانگی رو ادامه بدم یا برم سراغ رسیدن به خودم و بی تفاوت بودن به همخانه ام یا دادگاه (جدایی که هیچ جای خوشبختی را درونش نمیبینم).
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/29 19:06  مدت زمان عضویت:360 روز
0
در دهه گذشته گرایش به خیانت به همسر در جامعه ما بسیار افزایش یافته. از بین رفتن عشق و علاقه، زیبا به چشم نیامدن همسر، سهل انگاری همسران، هوسرانی، عقده های جنسی، اخلاق و رفتار غیرقابل تحمل همسر، بی خطر شمردن خیانت، زیاده خواهی و تنوع طلبی از دلایل اصلی خیانت و بی وفایی همسران به یکدیگر است. در برخورد با همسر خیانتکار پیش از هر چیز رفتن سراغ یک مشاور زبده ضروری است چراکه پیش از هر چیز باید علل این اتفاق روشن شود. اینکه چرا همسرمان سراغ فرد دیگری رفته دلایلی دارد که با کندوکاو در رفتارها و عملکرد شما در زندگی مشترک مشخص خواهد شد. همسرانی در روابط خود بی بند و بار و بیمار هستند که مسائل جبران ناپذیری را در زندگی شان رقم می زنند، به خصوص در برخورد با همسر بیمار پزشکانی هستند که با هورمون تراپی مشکلات فعالیت بیش از حد هورمونها را برطرف می کنند.شما بعنوان همسر این فرد باید دلایل را بررسی کنید، علت این رفتار را پیدا کنید و نگاهی به رفتار و عملکردهای خودتان در زندگی مشترک داشته باشید و از تصمیم گیریهای عجولانه بپرهیزید. بیشتر افراد وقتی با این وضع روبه رو می شوند فورا از طلاق حرف می زنند. بهترین کار این است که بعد از ماجرا، سراغ مشاور بروند و مسائل را حل کنند و یک بازنگری در رابطه شان داشته باشند. با همه این موارد اگر دیدید شرایط زندگی فعلی تان سخت است،با توجه به تبعات طلاق برای خانم ها در جامه ی ما و شرایط سخت آن ها پس از طلاق ،در نظر بگیرید اگر جدا شوید آیا شرایط بهتر میشود یا بدتر؟تا بتوانید بهترین تصمیم را بگیرید که آیا ادامه می دهید و می مانید هرچند بعنوان همخانه؟ یا ترجیح می دهید جدا شوید؟
شاد باشید
1398/2/24 19:20  مدت زمان عضویت:533 روز
0
هر کدوم از ما زن ها یکی از این مشکلاتی رو که گفتید داریم.توروخدا راهکار اصلی رو بگید. من خیلی وقته پیج شمارو دنبال میکنم واقعا فوق العاده هستید.موفقط باشید💛💙💜💚
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/28 10:05  مدت زمان عضویت:360 روز
0
سلام
شما می توانید برای آموزش بیشتر از دوره های آموزشی جامع خانم نصری استفاده کنید
در صورتی که توانایی تهیه آموزش های جامع را ندارید می توانید از دوره های اشتراک ویژه و آموزش های رایگان سایت بهره ببرید.جهت کسب اطلاعات بیشتر می توانید با شماره ی 02188915004 تماس بگیرید .
موفق باشید
1398/2/24 18:59  مدت زمان عضویت:7 روز
0
سلام خانم نصری عزیز بسیار آموزنده بود این پست . لطف میکنید در مورد زنان مطلقه و جایگاهشون تو جامعه هم که خیلی جایگاه خوبی نیست صحبت کنید . ممنونم از تموم پستهای آموزندتون . موفق باشید.
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/28 10:10  مدت زمان عضویت:360 روز
0
ممنون از همراهی و توجه شما
پیشنهاد شما حتما ارجاع داده می شود ضمن اینکه
در دوره ی آموزشی هنر زن بودن در همین رابطه آموزش های لازم ارائه شده است که شما می توانید از این آموزش ها استفاده کنید.موفق باشید
1398/2/24 18:51  مدت زمان عضویت:7 روز
0
سلام ووقت بخیر حدود 13 سال ازدواج کردم و 1 دختر 6ساله دارم همسرم بسیار بداخلاق و پرخاشگر خودشیفته است و حتما باید حرف حرف خودش باشه خیلی ایرادگیر بماند دست بزن هم که داره، اصلا نمیتونم باهاش صحبت کنم برای رفع این مشکل بارها رفتم مشاوره ولی 1 طرفه فایده ای نداره خودم سعی کردم آگاهی مو بالا ببرم و درست برخورد کنم تا این تنش های تند و خشن کمتر بشه ولی جواب نگرفتم . مشکلم این اگه بدونم چه چیزی عصبانیش میکنه اون و انجام نمیدم ولی از همه چیز ایراد میگیره و دادمیزنه مشکلی که هست با حرف زدن دو طرفه نمیتونه مشکلش و مطرح کنه حتما باید داد بزنه و از الفاظ رکیک هم استفاده کنه به عبارتی واقعا نمیتونه ارتباط برقرار کنه با من چه دیگران از طریق صحبت کردن این پرخاشگری رو هم با دخترمون هم داره اگه بچه رو حساب بچه بازیش و بخواد لجبازی کنه یا حرفش رو گوش نده شده وحشتناک سر بچه داد بزنه طوری که بچه هول میکنه و حتی میزنش ولی بعدش از کارش پشیمون میشه ولی همه این برخوردها باعث شده تو تربیت بچه هم دچار مشکل بشیم خدا نکنه بچه مریض شه یا نخواد داروش و بخوره هر روز سر 1 اتفاق جزئی و پیش پا افتاده دعوای شدید راه میندازه زمانی که دخترم تازه راه افتاد وتازه تاتی تاتی میکرد سر اینکه میخورد این طرف یا به مبل و گوشه جایی من هرروز فحش میشنیدم و کتک میخوردم که تو مادر نیستی و عرضه ی بچه بزرگ کردن نداری این ها فقط نمونه ی کوچیکی از برخوردهاش با من بوده و هست مثلا سر اینکه چرا نون ها رو این مدلی برش زدم یا مرغ رو سر همین پرت شون میکنه از فریز وسط آشپزخونه و شروع به فحاشی میکنه یا چرا از این قابلمه و از این شعله گاز برای آشپزی استفاده کردم اصلا راضی نیست از کارهایی که من انجام میدم 1 سره من و تحقیر کرده و میکنه بماند که از اوابل ازدواج بلد نبوده عاطفه و احساس شو هم نشون بده و از این نظر واقعا خلا دارم رفتارشون با خونواده ام خیلی دور از ادب در صورتی که واقعا من چنین عکس العملی در مقابل خونواده اش ندارم و خونواده اش اخلاق و رفتار من رو خیلی قبول دارن و همینطور اقوام شون و از نظر زیبایی و خوش برخورد بودن بین اقوام خودشون و خودم زبانزد و به مهربون بودن و... معروفم تو این چند سال فقط اجازه ندادم با این رفتارها اعتماد به نفسم بیا د پایین خیلی به سلامتی و ظاهر و پوشش خودم اهمیت میدم نه اینکه تابلو بازی بخوام در بیارم ودرس و دانشگاهم و نذاشتم تحت هیچ شرایطی و با وجود سنگ انداختن های همسرم کنار بذارم مثلا شده شب امتحان دعوا و کتک کاری راه انداخته نرم آزمون ولی از رو نرفتم و الان مقطع ارشد تحصیل میکنم ارتباط اجتماعی خوبی دارم با بقیه همین باعث شده جایی برم تو این محیط مورد توجه مثبت بقیه قرار بگیرم همه این ها باعث شده همسرم این نگرانی رو داشته باشه که بخواد 1 زمانی من و از دست بده و همه این ها بخاطر این بوده که همه حال روحی خودم بهتر باسه و دووم بیارم هم گوشزدی باشه برای همسرم ولی متاسفانه رفتار شوهرم به قدری با من بد و خشن و بی احترامانه است که از کل زندگی ناامید شدم شده باور کنید شب ها چشم ها پراشک و با گریه و اه و ناله خوابیدم و فقط دعا کردم صبح از خواب بیدار نشم و ارزوی مرگ کنم تو این سالها با اینکه خیلی غصه دارم ولی سعی کردم خودم و شاد نشون بدم و برم دنبال چیزهایی که من و شاد کنه چون واقعا ذاتم همین از همون اول 1 دختر شاد و شنگول و اجتماعی بودم و هستم ولی واقعا وقتی سر هر چیز الکی بحث راه میندازه و هرروز ای خدا من دارم فحش های رکیک رو میشنوم سر اینکه چرا من این گلدون گذاشتم واسه این گل و... این بهونه های الکی بخدا کم میارم و نمیدونم تا کی تا کجا میتونم تحمل کنم و تا الان فقط بخاطر دخترم تحمل کردم ولی بخاطر دخترمم هم نگرانم بزرگ شد از این محیط خسته میشه و نمیخوام پناه ببره به خوشی در بیرون و جنس مخالفش میدونم شوهرم خیلی دوسش داره به من هم گفته تو زیبایی چه خوب هستی ولی رفتارهاش و حاضر نیست تغییر بده میگه من همینم خواستی بمون نخواستی هرچی به اسمت ببخش بجه رو بذار برو ... شده پرونده پزشکی قانونی داشتم بخاطر ضرب و جرح عمدیش حتی به نفع من بوده و دیه وجلبش اومده و... ولی نخواستم برعکس خود شوهرم که همیشه من تحقیر کرده تو جمع زده و ... نخواستم هیچ وقت خدا شاهده وجه ی اجتماعی و موقعیت کاریش بخطر بیفته که از این نظر تو شهرمون شناخته شده و تا الان سعی کردم اجازه ندم کسی از اختلاف ما خبر دار بشه 😢و آبروش بره و تنها شرطم این بوده که بریم مشاوره و رفتارش خوب باشه من رصایت میدم تو این چند سال فقط 2 جلسه اومد دکتر اعصاب و روان که قرص سیتالوپرام بهش دادن و تا 3 ماه ادامه داد و خوب بود ولی بعدش گداشت کنارو گفت میخوای واسم پرونده درست کنی و ادامه نداد و بدتر شد رفتارش ... واقعا موندم چیکار کنم از طرفی این و واقعا حس میکنم که جوونی و زندگی نکردم و ندارم تو دلم مونده 1 بار بامحبت من و آغوش بگیره قربون صدقه ام بره ببر خلاف ظاهر شادم همش این خلا و دارم که معنی زندگی یعنی چی واقعا میشه 1 مردی به زنش بها بده کل شخصیت و همه توانایی ها ی من و برده زیر سوال فکر میکنم تا الان هم خیلی پررو بودم و پوست کلفت دووم آوردم ولی دلمرده شدم دلخسته انگیزه انجام کارهای خونه رو ندارم برام مهم نیست کی میاد خونه باکی بیرون ولی میدونم بهم خیانت نمیکنه چون کم نذاشتم واسش از طرفی مخالف سرکار رفتن من چندین بار آزمون استخدام شدم نذاشتن ولی با توجه به رشته ام هر از گاهی میرم کاری انجام میدم و هرروز ورزش میرم به عبارتی با روحیه ام سازگار نیست فقط تو خونه موندن گرچه با مخالفت هاش روبرو شدم و پذیرش کردم و متوجه شدم دارم افسرده میشم ولی دوباره به رزش و فعالیت هام ادامه دادم
از طرفی استقلال مالی ندارم و حمایت خونواده رو ندارم اصلا از طرفی خودم میگم درست نیست جدایی با این وضع اینده دخترم چی میشه چون وحشتناک حساس رو دخترمون و..
از طرفی دلم واسش میسوزه که میبینم اینقدر داره با تنفر نسبت به همه چیز برخورد میکنه و آرامش درونی نداره و عکس العمل نشون میده و باید درمان بشه
ولی وقتی خودش نمیخواد
قبول داره فتار خودش و میگه لازم این برخورد
و همیشه میگه من مقصرم با بچه هم همینطور میگه بچه باید ادب شه
و سر هرچیز کوچیکی محق این هستم که فحش بشنوم و کتک بخورم که الان بخاطر پزشک قانونی خیلی حواسش هست که صدمه نزنه

شما بگین چیکار کنم
بخدا خسته شدم نمیدونم تا کی میتونم تحمل کنم
تمام سعی ام و کردم برای بهبود زندگیم ولی جواب نگرفتم
از زندگی و لذت های زندگی چیزی رو تجربه ودرک نکردم
از طرفی به قدری من و تحقیر کرده میترسم و این جسارت و ندارم بخوام جدا زندگی کنم
چون از نظر مالی هم خیلی بهش وابسته ام
و هم میترسم از طلاق و آثار بعد اون

خسته شدم از اینکه چرا من اینقدر گذشت دارم
و نمیتونم واسه خودم ارزش قایل بشم از خودم بدم اومده چرا باید اینقدر دلرحم باشم


تو رو خدا نگین چرا بچه دار شدی
چرا اوایل جدا نشدی

تو این صفحه از حوصله خارج تا بخوام این ها رو هم توضیح بدم

فقط بهم راهکار بدین لطفا
تو برزخ زندگی میکنم
ببخشید بابت طولانی شدن متن ام
ممنون
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/29 17:54  مدت زمان عضویت:360 روز
0
هدف ما کمک به شما و بهبود شرایط زندگیتان است، همیشه گفتن تا با کفش کسی راه نرفتی ،راه رفتنش رو قضاوت نکن! مسلما هیچکس نمی تواند به اندازه ی خودتان شرایط زندگیتون رو لمس کنه و واقعیت زندگیتون رو بدونه .
از شرایطی که در آن قرار دارید متاسفیم و امیدواریم زودتر آرامش به زندگیتون برگرده🙏🏻
رفتار با شوهر بداخلاق، كار ساده اي نيست. مردان بيشتر كلامي هستند و به همين خاطر بايد اجازه دهيد عصبانيت خودشون رو بيرون بريزند. درحالي كه زنان تمام خشم خودشون رو درون خود نگه مي دارند ومعمولا با گریه کردن اون رو نشون میدن. در زندگی مشترک معمولا ، تمام خشم مرد متوجه زن خواهد بود چون او نزديكترين فرد به شوهرش مي باشد.خشمي كه از طرف شوهرتون سر مي زند، مستقيماً شما رو هدف قرار نمي ده. در اين شرايط شما به اندازه كافي به احساساتي شدن گرايش داريد. فکر کردن به شوهرتون كه هميشه با خشم برخورد مي كند، باعث مي شه که احساس فرومايگي كنيد و اين امري كاملاً طبيعي است. شما بايد يك قدم به عقب برداريد و عملاً به آنچه رخ داده فکر کنید و دلایلی که پشت این رفتار هست رو پیدا کنید.
استرس، نااميدي و ترس، مردان رو عصباني مي كنه. مي تونيد به همسرتون بگيد كه با اينكه مي دونيد او اين روزها چه استرس فراواني دارد و اين مسئله اونو عصبي كرده است، اما اين موضوع باعث شده كه زندگی مشترکتون هم تحت تأثير قرار بگيرد. با همسرتان شفاف و روشن گفت وگو كنيد و او را بدون قيد و شرط حمايت كنيد.نگذاريد همسرتون درگير خشم خودش بشود. اگر ديديد عصبانيه، اونو تنها بگذاريد. اگر فكر مي كنيد كه مسئله خاصي باعث عصبانيت همسرتون مي شه، از طرح اون موضوعات اجتناب كنيد.عصبانيت به آسيب هاي فيزيكي و عاطفي مي انجامد. با شوهرتون لجبازي نكنيد. در عوض سعي كنيد راه هايي براي درك و حمايت او پیدا کنید. شما بايد درون خودتون رو مورد تجزيه و تحليل قرار بدید. بايد به اين فكر كنيد كه چرا همسرتون عصبانيت خودش رو سر شما خالي می کنه؟ غر نزنيد، زيرا نتيجه اي جز انفجار عصبانيت و بدتر شدن شرايط ندارد.طوري رفتار كنيد كه همسرتون با شما احساس راحتي كنه .شما مي تونيد انفجار خشم همسرتون رو با برقراري ارتباطي درست با ایشون خنثي كنيد. گفت وگو با همسرتون به هيچ وجه ایشونو ناراحت نخواهد كرد. بعد از اينكه با ایشون گفت وگو كرديد، متوجه خواهید شدكه همه چيز به حالت عادي برگشته. چگونگي برخورد با يك شوهر عصباني، به ميزان شكيبايي شما و ميزان آسيبي كه به شما وارد مي گردد، بستگي دارد. آزارهاي عاطفي و روحي امري واقعي اند و افراد مختلف ميزان صبر متفاوتي دارند.در درجه اول، ممكن است همسر خشمگين شما در خانواده اي رشد كرده باشد كه اينگونه رفتارها طبيعي بوده است و بيان احساسات دروني با چنين راه هاي خشن، بدون توجه به آسيبي كه به شما وارد میشه ، به نظرش عادي مي آيد. اگر شما در خانه اي با عشق فراوان بزرگ شده ايد، به طور قطع توقع محبت بيشتري از شوهرتون داريد و عصباني شدن او شما رو خیلی ناراحت و نا امید می کنه.به شوهرتون بگيد كه وقتي عصبانی میشه، چقدر شما اذيت مي شيد. شايد از اينكه داره به شما آزار مي رسونه، آگاهي نداره. اگر او شما را دوست دارد بايد تلاش كند تا براي جلوگيري از ناراحت شدن شما، عبارات مناسب و لحن متمايزي را ياد بگيرد. در حقيقت برخي از مردها بسيار خودخواهند و از درك ديدگاه هاي شما سرباز مي زنند. اما حداقل سعي كنيد زماني كه او آرومه، در اين مورد با او به گفت وگوکنید
درصورتي كه شوهر شما به احساساتتون اهميتي نمي ده و به صراحت اقرار مي كنه كه مي خواد شما رو اذیت کنه ممكن است خودش هم عميقاً آسيب ديده باشد. از او درمورد آنچه كه اونو آزار مي ده سؤال كنيد و بهش قول بديد اين مسئله را طوري تغيير خواهيد داد كه ديگه اذيت نشه. برخي افراد دوست دارن وقتي خودشون آزرده خاطر مي شن، ديگران هم مثل اون ها باشن.اگر به وضوح همسرتون دوست داشت شما رو اذيت كنه، با اينكه شما همواره رفتار خوبي با او داشتین، بايد به دنبال راه حل عاقلانه اي باشيد! اگر نتونستيد در كل موقعيت خودتون و خوشبختي را پیدا کنید، شايد بهتر باشه هرچه زودتر از او جدا شويد. شايد به خاطر بودن با شما خشمگينه و مي خواد كه اونو ترك كنيد. سعي كنيد هر كاري كه مي تونيد براي محافظت از خودتون و فرزندتون در برابر آزارهای او انجام بديد كه به رفتار خشن او ربط داشته باشد. اما اگر به هيچ وجه نمي تونيد اين كار رو انجام بديد، مي تونيد براي هميشه از او جدا شويد.
به خاطر داشته باشيد درصورتي كه هر دوی شما براي يكديگر اهميت داشته باشيد و درصورتي كه دوست داشته باشيد يكديگر را خوشحال ببينيد، مي تونيد براي يادگيري درست رفتار كردن با يكديگر تلاش كنيد. افراد متأهل بايد بياموزند كه چطور با هم رفتار كنند. هر دوی شما بايد براي يافتن راهي براي سازش و شادکردن يكديگر تلاش كنيد. اگر يكي از زوجين وظيفه خودش رو براي خشنود كردن ديگري انجام نداد، راه ديگري به غير از جدايي باقي نمي ماند.
شادباشید
1398/2/24 18:27  مدت زمان عضویت:84 روز
0
باسلام به بانوی عزیزم ،من الان دوسال عقد کردم ازشوهرمم دورم اون تهران وشهرستان ،خانواده شوهرم مدام توگوشش میخونه اونم دهن بینه من بخاطرکارشوهرم مجبور شدم چندباربرم تهران خونه ی مادرشوهرم بمونم مادرشوهرروز به روزداشت تلاش میکرد که رابطه منوشوهرمو ازبین ببره دیگه واقعا بریدم میخواستین عروسی بگیریم بریم سرخونه زندگیمون که خانوادش نذاشتن مادرش گفت من نمیام توی عروسیت بخاطراینکه شوهرمن هنوز سربازی نرفته همش دنبال اینن عروسی مارو عقب بندازن توخدا راهنمایی کنید من باشوهرم هیچ مشکلی ندارم اونا دارن مشکل به وجود میارن
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/29 16:10  مدت زمان عضویت:360 روز
0
خانواده ی همسر بخصوص در فرهنگ ما جایگاه ویژه ای در زندگی افراد متاهل داره و به نوعی ماباید همیشه تلاش کنیم تعادل را در ارتباط بین خانواده ی خودمون و خانواده ی همسرمون برقرار کنیم باید یاد بگیریم و دقت کنیم باعث نشیم و کاری نکنیم که همسرمون بین ما و خانوادش قرار بگیره چون ممکنه زندگی مشترک ما هم تحت تاثیر قرار بگیره و موقعیت بدی ایجاد شود که تبعات بدی به همراه داشته باشدباید حد و مرزها و ارزش های خودمون رو مشخص کنیم تا بتونیم در ارتباط با اقوام همسر صلح و آرامش بیشتری داشته باشیم !اگر از دخالت های مادر شوهرتون خسته شدین بهتره احساستون رو به همسرتون بگید و براش توضیح بدین که چه رفتارهایی شما رو ناراحت می کنه اونو از این موضوع که قصد ندارید رابطش رو با خانوادش قطع کنید مطمعن کنید و سعی کنید با مسالمت به همسرتون بفهمونید که مرزهای یک رابطه ی مشترک با روابط دیگ چی هستن و چرا او باید همه چی رو دوباره برای خودش تعریف و بازسازی کنه .ناراحتی و رنجی که می برید رو بیان کنید انتقاد های شدید نکنید چون ممکنه باعث بشه گارد بگیره اما خوبه که بازخورد ها و عواقب چنین وابستگی یا عدم توانایی مشخص کردن مرزهای مهم زندگی مشترکتون رو بگید مثلا چنین رفتارهایی باعث دلسردی شما از زندگی مشترکتون میشه.و نهایتا آنچه که برای بهبود رابطه و زندگی مشترک به ذهنتون می رسه رو با ایشون مطرح کنید و نظر ایشون رو هم بپرسید تا نهایتا بتونید به توافق برسید و در نهایت سعی کنید همانطور که مادر خودتون احترام می زارید به مادر شوهرتون هم اهمیت بدید و احترام بزارید ممکنه توقعات ایشون ناشی از این باشه که بجز شوهر شما کسی دیگه ای رو نداشته باشه یا بخاطر احساس تنهایی ایشون باشه قبل از هر چیزی بهتره سعی کنید بعنوان یک بزرگتر به او احترام بگذارید و سعی کنید رابطه ی خوبی با ایشون برقرار کنید تا از حساسیت هاتون کاسته بشه بهرحال شما از ابتدا شرایط زندگی همسرتون رو میدونستید و چیزی از شما پنهان نبوده .موفق باشید
1398/2/24 18:09  مدت زمان عضویت:7 روز
0
سلام سرکار استاد نصری عزیزم
سپاس از ویدئوهای بسیار دقیق و موثر سرکار عالی. سلامتی شما را آرزو دارم.
هشت سالی است با مردی ازدواج کردم. حدود یک سال که مکرر از من خواستگاری کرد، بالاخره رضایت دادم. هر دوی ما از همسر قبلی خود فرزند داریم. هر دو با موقعیت اجتماعی عالی و بنابه شرایط بچه ها هر کدام در منزلی جدا با فرزندانمان زندگی می کنیم. شوهرم ده سالی از من بزرگتر هستند. از اول مشکل شدید پروستات داشتند متاسفانه به من نگفته بودند. اما چون مهربانی می کردند و چاره ای هم نداشتم چون در شناسنامه ام ثبت شده بود، پذیرفتم. چند سال اول خیلی با هم خوب بودیم. البته در این مدت همه اش گذشت می کردم. در هزینه زندگی هم کمکم نبودند. یکی دو سالی است علاقه ایشان به دلیل بیماری پروستات به زن کم شده و اخیرا بسیار کم شده است. ضمن ان که عاشق زن بیسواد و مردۀ خود بودند. بسیار تحت تاثیر فرزندانشان که همه همگی بالای 22 سال سن دارند هستند. برای انها جان می دهند و منم حرفی ندارم. اخیرا سعی دارند با خانواده شان ارتباط نداشته باشم. حرفهای دلسرد کننده ای می زنند و مشکل خود را به من نسبت می دهند و هنوز هم بیماری خود را انکار دارند، با این که از نظر جسمی اصلا مسألۀ مردانگی ندارند. علاوه بر زدن سخنان دلسرد کننده، غالبا قهر هستند. با این رفتار ایشان چه کنم؟ چون آبرویم گرو است.
از لطف شما نهایت سپاس را دارم.
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/28 17:42  مدت زمان عضویت:360 روز
0
در صورتی که همسر شما به خانواده ی خودش وابستگی زیادی داره می تونید از راهعکارهای زیر برای کاهش این وابستگی کمک بگیرید.همسرتون رو متوجه این موضوع کنید که دخالت های خانواده اش سبب بروز اختلاف و فاصله بین شما شده .با احترام و به آرومی با ایشون صحبت کنید ، شما یک زوج هستید پس ایشون رو متقاعد کنید بهش بگید که قطعا فرزندانشون مشاوران خوبی هستن و صلاح ایشون رو میخوان و میتونن از اونها راهنمایی بگیرن اما در نهایت باید با هم فکری هم تصمیم نهایی بگیرید.موقعه ی گفت و گو با همسرتون پیش داوری نکنید به مواردی که پیش اومده و باعث مساله شده اشاره کنید و روی موارد موجود اظهار نظر کنید .مثال بزنید که مثلا دخالت و نظر اطرافیان چه نتایج تلهی براتون رقم زده و اگر این دخالت ها نبود این مشکلات پیش نمی آمد.متهمش نکنید و فقط تبعات این دخالت ها رو بیان کنید .با ایشون ارتباط صمیمی تری داشته باشید تا ایشون هم شما رو محرم خودشون بدونن و احساس نزدیکی بیشتری با بکند و حرف هاش رو به شما بزنه! ضمن اینکه شما از ابتدا از شرایط زندگی همدیگر اطلاع داشتین و می دانستید که دارید یک زندگی چند نفره را شروع می کنید و قطعا شرایط و چالش های زندگی چندنفره با شرایط زندگی دونفره خیلی متفاوت است و طبیعتا مسائلی که ممکن است پیش بیاید هم متفاوت است.موفق باشید
1398/2/24 17:54  مدت زمان عضویت:7 روز
0
من یک زن 38 ساله هستم فوق لیسانس .که در 30 سالگی ازدواج کردم موقع ازدواج فقط عشق می خواستم به هیچ چیز دیگه دقت نکردم کاملا سنتی ازدواج کردم ولی بعد فهمیدم عشقی وجود نداره همش حوس بازیه . به وضوح می گه تو گاو صندوق منی. نشسته تا ارث پدرمو ببره. آخه خانواده خودش تشکیل شده از یک پدر معتاد بدون هیچ چیز . با من مثل هرزه ها رفتار می کنه. به زور وادارم کرد بچه دار بشم. بچم 3 سالشه. فقط غصه می خورم
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/26 15:35  مدت زمان عضویت:360 روز
0
بچه دار شدن مثل ازدواجه یعنی تفاهم و توافق رو بایستی داشته باشه بچه با حضور خودش در زندگی خیلی از مسائل رو اضافه میکنه و اگر آمادگی پذیرش این مشکلات و حل کردن اونها رو نداشته باشید شاید خود حضور بچه مشکل زا باشه خب وقتی میخوایم بچه دار بشیم بایستی در همه ی ابعاد با همدیگر همفکری و مشورت داشته باشیم فقط این نیست که من بچه بخواهم و شمای مادر بچه بیارید و من بخورم و بخوابم شما بچه رو بزرگ کنید البته به نظر نمی رسه شما هم مخالف بوده باشین و بیشتر شاید بخاطر حرف هایی که از ایشون بخاطر ارث شنیدید ناراحت شده باشید.خیلی از مسائل در زندگی مشترک وجود داره که نیاز به تعامل دو طرفه داره و برای هر دو نفر هست اینکه ایشون برای بیان این مساله از چه لحنی استفاده کردن که باعث رنجش شما و این برداشت منفی شده چیزی بیان نکردید ولی اینکه بخواهید بخاطر این اختلاف ها و تنش ها به خانواده ی ایشان توهین کنید و آن ها را زیر سوال ببرید اصلا شایسته نیست!!!!شما از ابتدا هم می دانستید که با فرزند چه خانواده ای دارید ازدواج می کنید و وارد چه خانواده ای با چه طبقه ی اجتماعی می شوید. ارثی که از طرف خانواده ی شما بدستتون برسه طبیعتا متعلق به خودِ شماست اما در نظر داشته باشید که شوهر شما شخص اول زندگی شماست و نباید بخاطر این مساله با ایشان درگیر شوید در عوض می توانید با گفت و گوی سالم حرفتون رو بیان کنید و اعلام کنید که از اینکه حرفهای ایشون باعث ایجاد این حس در وجود شما می شود ناراحت هستین و در صورتی که در رفتار و صحبت هاشون تجدید نظر نکنند چه عواقب و تاثیرات بدی می تواند در رابطه و زندگی مشترک شما داشته باشد.شاد باشید
1398/2/24 17:40  مدت زمان عضویت:7 روز
0
سلام عزیزم .جانا سخن از زبان ما می گویی😍درد مشترک چه اسم زیبنده ای.خوشبختانه بعد از گذر 25سااال زندگی مشترک ،تازه فهمیدم چه مارمولکی در کنارم زندگی کرده.اختلاف سن و اجبار خانواده ،جوانیم رو ب فنا داد،ملی و راه های نرفته ،دقیقا منم.به نظر من راهی نمونده که امتحان نکرده باشم .با وجود یک فرزند دانشجو،راهی دادگاه و مراحل درخواست مهریه شدم،هنوز ب پایان خیلی مونده اما خوشحالم ک بلاخره انقلاب در درونم شعله ور شد و تونستم خودتو بشناسم ،با اینکه خیلی افسرده شدم ،یائسگی زود رس و هزار درد بی درمون ،تشنه محبتم ،نیاز جسمی و .....اما میدونم بعد این به هیچ مردی نمیتونم اعتماد کنم .متاسفانه فرزندم هم چیزی شبیه من هست .ساعتها برای اینکه اون آقا رو نبینیم و از توهینهاش دور باشیم ،تو اتاق میمونیم .لطفا به رسالتتون ادامه بدین شاید فردی نجات پیدا کرد .ممنون
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/25 11:02  مدت زمان عضویت:360 روز
0
ممنون از همراهی و توجهتون
آرزو می کنیم آرامش به زدگیتون برگرده و بهترین ها براتون رقم بخوره🙏🏻
شاد باشید
1398/2/24 17:38  مدت زمان عضویت:7 روز
0
سلام
من 14 ساله با آقایی در ارتباطم همیشه به من می‌گفت نمیتونیم ازدواج کنیم و دلیل قانع کننده ای هم نداشت تا یکی دو سال اخیر که تمایل به ازدواج نشون میداد با من اما بازم بهانه های مختلف میاره الان به من گفته تا مرداد صبر کنم اما من طبق محکی که زدم احساس میکنم مرداد هم کاری از پیش نمیره. من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/26 14:45  مدت زمان عضویت:360 روز
0
وقتی کسی می گوید قصد ندارد ازدواج کند یا می گوید از ازدواج می ترسم دو حالت دارد یا واقعا هدفش رشد و پیشرفت است و آمادگی ازدواج را در خودش نمی بیند و حداقل فعلا مطمعن است که تصمیم ندارد ازدواج کند یا اینکه نمیخواهد با شما ازدواج کند و در واقع از ازدواج با شما می ترسد و نگران است و در ناخودآگاه خودش شما را برای ازدواج نمی پذیرد.هر چند معمولا روانشناسان توصیه میکنند با افرادی که از نظر اجتماعی و اقتصادی با شما هم سطح هستند ارتباط برقرار کنید و ازدواج کنید ولی شیوه ی تفکر و نگرش افراد و پذیرش آن ها در مورد تفاوت ها ،در داشتن یک زندگی مشترک برای دو نفر که اختلاف فرهنگی زیادی با هم دارند هم بی تاثیر نیست. اگر مردی در دوران آشنایی با بهانه های مختلف از زیر مسولیت هایی که در قبال شما داره در بره و شونه خالی کنه یعنی برای شما ارزشی قائل نیست و براش اهمیتی ندارین هر چقد هم که با کلام به شما محبت کنه یا تظاهر کنه براش مهم هستین.(نگفته اید در زمینه های دیگر رفتارشون چطوره؟آیا اگر مشکلی برای شما پیش بیاید از شما حمایت میکنند؟بیرون رفتن؟ وقت گذاشتن؟و ...)بهتر است خیلی راحت و واضح در این رابطه باهاشون صحبت کنید و از دادن فرصت های دوباره خودداری کنید و روی موضعی که برای خودتون مشخص کردین محکم بمونید و کوتاه نیایید سعی کنید در یک موقعیت مناسب نظر و دیدگاه واقعی ایشون رو در رابطه با ازدواج با خودتان متوجه بشید و بفهمید و اگر دلیل قانع کننده ای برای اینکار نداشتند بهتره خودتون رو از این رابطه بیرون بکشید و ارتباطتون رو با این شخص تمام کنید تا آسیب های روانی و احساسی کمتری متوجه شما باشد و به این رابطه با عنوان یک تجربه برای آینده و تصمیم گیری های بهتر در موارد مشابه نگاه کنید.میتوانید در این مدت یک مشاور کنار خودتان داشته باشید تا راحت تر از این مرحله عبور کنید. موفق باشید
برنامه های مرتبط