شماره تماس پشتیبانی
02188915004

آقایان به ازدواج از چه دیدی نگاه می کنند؟

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
درباره این برنامه

در این ویدئوی آموزشی به شما به نوع نگاه آقایان به ازدواج آشنا خواهید شد.

 

 

 

دیدگاه آقایان به ازدواج 


زمانی که قراره ازدواج میذاریم و تایم مشخص میکنیم که مراسم خواستگاری رو انجام بدیم یه هفته یا ده روز قبل از اینکه مراسم خواستگاری اتفاق بیفته مرد طوری برخورد میکنه انگار از کرده خودش پشیمانه و من احساس می کنم که نمی خواد ازدواج کنه, وانگار مجبوره!
توجه : خانم ها در نظر داشته باشید که آقایون به ازدواج کاملا جدی نگاه می کنند.
به چه معنی؟
آقایون وقتی که تصمیم به ازدواج میگیرند تمام جوانب رو می سنجند.باخودشون فکر میکنند که اگر من با این فرد ازدواج کنم آیا واقعاً خوشبخت میشم یا نه؟

آیا مادر خوبی برای بچه هام میشه یا نه؟ عروس خوبی برای پدر مادرم میشه یا نه؟
از پس مسئولیتش بر میام ؟
استقلالم چی میشه !؟
آزادیم چی میشه و...؟
مسئولیت هایی که اضافه میشه چی میشه ؟
واقعا الان این همه آسایشی رو که در دوران تجرد ومجردی دارم ، اگر از دست بدم آیا بها و ارزشی که دارم بابتش میدم ارزششو داره ؟
اگر من دارم با این فرد ازدواج می کنم، آیا ارزش این رو داره که من تمام این استقلال ،آزادی و تمام این حس رهایی که دارم رو از دست بدم . ببینید خانوم ها مطمئن باشید آقایون به همه ی جوانب فکر میکنند .ما خانم ها همه معمولا به شور و اشتیاق و هیجان مراسم و اینکه چه شکلی میخوام بشم ، چه عروس زیبایی بشم و به نوعی اون شمع انجمن شدن ها برامون مهمه و خیلی شروع اشتیاق و جذابیت میاره . نمی گم ما خانم ها به این توجه نداریم که آینده من با این فرد آینده خوبی هست یا نه ؛ چرا اکثر ما خانم ها هم به این موضوع فکر میکنیم اما شاید نه به اندازه آقایون.
البته باید گفت همه ی ما به این موضوع فکر میکنیم اما موضوع این هستش که ما مسائل عاطفی و احساسی مون خیلی بیشتر از منطق مون برما حاکم هست به همین خاطر قدرت تجزیه و تحلیل منطقی مون شاید خیلی وقت ها یه پله پایینتر از احساسات و عواطفمون عمل کنه . وقتی که مرد شروع میکنه تا با خودش به چالشی برسه که آیا این کار درست هست یا نه وارد غار تنهاییش میشه

 

دیدگاه آقایان به ازدواج

 


آقایون غاری رو دارند به نام غار تنهایی و زمانی که می خوان روی یک مسئله ی جدیدی کاملاً متمرکز بشن و در موردش فکر کنن و اون رو تجزیه و تحلیل کنند وارد این غار می شن و در ورودی این غار را هم می بندند که کسی مزاحمشون نشه تا بتونند کاملا جدی همه چیز رو تجزیه و تحلیل کنن و خوب معمولا این جور وقت ها زمانی هستش که ما خانمها چون دل کوچولو و کم طاقت هستیم ، طاقت نمیاریم که این حال و هوای مرد رو ببینیم و احساس میکنیم که همش از سر پشیمونی و تردیدی هست که داره ومعمولاً هم خطاهای رفتاری و ارتباطی مون رو در این جور مواقع و در این پروسه زمانی بروز می دیم .
توجه : ببینید وقتی که مرد میره تو غار تنهایش خیلی با شما صحبت نمیکنه
تمرکزش روی مسئولیتهایی هست که قرار بر عهده بگیره ، تمام فکر و ذکرش همه چیز میشه اون تصمیمی که داره میگیره . از اون طرف شما احساس میکنید که دیگه به من توجهی نداره و اصلا پشیمان شده از انتخابش . میرید و باهاش صحبت می کنید ؛ شروع می کنید به حرف زدن یا این مرد ، که چیه پشیمون شدی؟! ناراحتی ؟! می خوای نیا ... ...
کسی اجبارت نکرده ... مگه من زورت کردم ...؟!
چطور این مدت که با من آشنا بودی یادت نبود به این مسائل فکر کنی؟! چطور توی این مدتی که با من بودی نخواستی کاملا اون آشناییت رو پیدا کنی و به یک تصمیم جدی برسی ...؟؟
خانم ها این بدترین نوع رفتاریه که ما می تونیم در این پروسه نشون بدیم .
من میگم از سیاست های رفتاری استفاده کنید.

 

 
سیاست های رفتاری چیه ؟


اگر توی این پروسه گیر کردید به جای این که برگردید و مرد رو بیشتر و بیشتر درون غار تنهاییش فرو کنید ، به این مسئله به نوع دیگه نگاه کنید و حرف بزنید . به جایی اینکه که برگردید بگید ، چیه پشیمونی ... بیایید با دیالوگ جذاب زنانه مسئله را حل می کنید .
چطور؟!؟
میرم به مردی که در کنارم هست میگم توی این پروسه که توام حسی که من دارم رو داری ...؟ توهم مثل من هستی ؟
تو فکر می کنی که باید بیشتر از اینها به این مسئله فکر کنی ..؟
توهم مثل من دل نگرانی ...؟
شما دارید با زبان بی زبانی به مردتون میگید که من تو رو می فهمم ، من شرایطتو درک میکنم من حال و هواتو میفهمم چون من هم مثل تو هستم
حس همدلی بهش میدید و اکثر مواقع وقتی شما اینطور برخورد میکنید مرد چون از درونش به اون احساس خوب ، که یکی من رو میفهمه و اون یکی کسی نیست جز مخاطب اصلی من ، شخصی که انتخابش کردم ، حس آرامش بهش دست میده ومعمولا هم به شما میگه نه اصلا ... یکم ذهنم درگیر بود .
وبه شما میگه که نه تصمیم مون درسته کاری که باید بشه بلاخره میشه دیگه چه الان انجام بدیم چه یک ماه دیگه ،چه یک سال دیگه . یعنی اون موقع خودش از موضع قدرت میاد و به شما احساس آرامش میده ، خودش میره توی جایگاه حمایت گریتون . خواهش میکنم یکسری جاها سعی کنیدخودتون رو کنترل کنید . داشتن سیاست زنانه کارسختی نیست ولی چون از بچگی به ما یاد ندادن چون ما تمرین نکردیم خب یکم سخته این جملات رو از توی آستین در بیارم وبیان کنم ... تا جایی که بشه من همه تلاشم رو میکنم از طریق این رسانه ؛ از طریق وبسایت ویدیو های کوتاه آموزشی رو براتون بذارم ، خوب البته بر اساس پرسشها و سوالهایی که مطرح می شه روی وبسایت ، ترجیح میدم توی سوالها به سوالهایی جواب بدم که بیشتر اشتراک داشتن یعنی بیشترین حجم پرسش کننده رو داشتن

 

سیاست های رفتاری با یک مرد

 


و خب به این سوال ها از طریق ویدیو جواب میدم که امیدوارم کاربردی باشه اگر جواب سوالی که دارم میدم به یکی از دوستان شما هم میتونه کمک کنه حتما ازش دعوت کنید که این وبسایت که وب سایت مخصوص تمامی خانم ها مخصوص جنس خودم هست و با دل وجون برای جنس خودم تلاش میکنم تا اطلاعاتی که در راه آرامش و خوشبختیش باشه رو بهش بدم ازش دعوت کنید که بیاد خوشحال میشم قدم به قدم در جهت رشد زنانه کشورم گام بردارم امیدوارم با ما همراه و همگام باشید که بتونیم این رسالتی که داریم سایت آموزشی خودمون رو به نحو احسن انجام بدیم ممنونم که این ویدیو رو تماشا کردید .

نمایش بیشتر
میخواهم به رایگان مشترک شوم!
رایگان
برای دیدن این برنامه رایگان روی دکمه بالا کلیک کنید!
با خبر شدن از ویدئوهای جدید

ثبت نظر و یا سوال

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
1398/2/7 22:10  مدت زمان عضویت:53 روز
0
عالی احسنت حرفاتو خیلی قشنگه
1398/2/6 20:32  مدت زمان عضویت:54 روز
0
با سلام خواهشمندم به سوال من پاسخ بدید.
من دختری 32 ساله هستم دو سال هست که با آقایی دو سال کوچکتر از خودم رابطه دوستی دارم.من و این اقا بسیار از نظر خصوصیات اخلاقی به هم شبیه هستیم.ایشون از هر حیث عالی هستن واقعا در این مدتی که من باهاشون اشنا شدم اگه بگم بهترین فردی بوده که تا حالا دیدم شاید اغراق نباشه.من و ایشون به هم بسیار علاقه مندیم اما ایشون هیچ صحبتی از ازدواج نمیکنه همیشه میگه از ازدواج میترسم .ایشون خانواده بسیار سطح بالایی دارن بسیار متمول هستند.خودشون مدیر عامل دو شرکت هستن .من لیسانس زبان عربی هستم و تدریس میکنم و وضع مالی خانوادگی بنده هم انچنان تعریفی نداره .ایشون بسیار به من اعتماد بنفس میدن منو تشویق میکنن به ادامه تحصیل هرگز نشده تا به حال به من سرکوفت بزنن،ادم بسیار بزرگمنشی هستن بسیار مهربان و با ادب هستن،رفتارشونو با خانواده و همکارانشون هم عالیه خلاصه من نکته منفی در ایشون نمیبینم .به دلیل اختلاف فرهنگی و طبقاتی که خانواده من و خانواده این اقا دارن من چندین بار از ادامه رابطه با این اقا منصرف شدم .اما ایشون اصرار داره رابطه مونو ادامه بدیم با این جملات که تو تنها کسی یا چیزی هستی که من باهاش خوشحالم .یه نکته ای که بسیار منو گیج کرده اینه چرا این اقا پسر در طول این دو سال کوچکترین هدیه ای برای من تهیه نکرده خودش میگه وقت نمیکنم میدونم که راست میگه اما دلایل روانیه پشت قضیه رو سر در نمیارم.سوال دومم اینه که آیا رابطه رو ادامه بدم یا نه؟ بسیار ممنون میشم پاسخ رو به ایمیلم بفرستید.
پاسخ ها
سبا یعقوبی - مشاور سایت
1398/2/8 17:43  مدت زمان عضویت:389 روز
0
خانم کرمی عزیز
با توجه به اینکه الان شما در شرایط سنی قراردارید که طبیعیه بخوایید به فکر ازدواج باشید و با توجه به ملاک هایی که دارید بتونید بهترین گزینه ی مناسب رو انتخاب کنید باید به بعضی از نکات توجه کنید .اختلاف طبقاتی بخصوص از نظر اقتصادی و مالی ممکنه در ابتدای رسمی شدن یک رابطه خیلی به چشم نیاید و خودش رو نشان ندهد اما واقعیتیه که نمیشه آن را انکار کرد .بخصوص زمانی که وضعیت مالی دختر ضعیف تر و پایین تر از وضعیت مالی پسر باشد،هرچند در مواردی استثناء هم داریم اما نمیتوان نیش و کنایه هایی که ممکنه بعد از ازدواج برای دختر خانم ها وجود داشته باشه رو نادیده گرفت.همین موضوع که در ابتدا به صرف هیجاناتی که وجود داره ممکنه به ظاهر خیلی ساده باشه بعد از مدتی می تواند منشاء خیلی از اختلافات حل نشدنی در زندگی زناشویی افراد شود.وقتی کسی می گوید قصد ندارد ازدواج کند یا می گوید از ازدواج می ترسم دو حالت دارد یا واقعا هدفش رشد و پیشرفت است و آمادگی ازدواج را در خودش نمی بیند و حداقل فعلا مطمعن است که تصمیم ندارد ازدواج کند یا اینکه نمیخواهد با شما ازدواج کند و در واقع از ازدواج با شما می ترسد و نگران است و در ناخودآگاه خودش شما را برای ازدواج نمی پذیرد.هر چند معمولا روانشناسان توصیه میکنند با افرادی که از نظر اجتماعی و اقتصادی با شما هم سطح هستند ارتباط برقرار کنید و ازدواج کنید ولی شیوه ی تفکر و نگرش افراد و پذیرش آن ها در مورد تفاوت ها ،در داشتن یک زندگی مشترک برای دو نفر که اختلاف فرهنگی زیادی با هم دارند هم بی تاثیر نیست .گاها ما زوج هایی را می بینیم که از فرهنگ ها و حتی ملیت های متفاوتی هستند که اتفاقا زندگی خیلی خوبی دارند و کنار هم حالشان خوب است.اگر خودِ شما هم تا حالا هدیه ای برای ایشون تهیه نکردین پس نباید توقع داشته باشید یا از این رفتار ایشان ناراحت شوید ولی توجیح ایشان که می گوید وقت ندارم هم اصلا قابل قبول نیست همانطوری که میتونن برای خودشون خرید کنند و وقت بزارن و یا به کارهای دیگه رسیدگی کنند ،می توانند حداقل برای مناسبت ها هدیه ای هر چند کوچک هم برای شما تهیه کنند.(نگفته اید در زمینه های دیگر رفتارشون چطوره؟آیا اگر مشکلی برای شما پیش بیاید از شما حمایت میکنند؟بیرون رفتن؟ وقت گذاشتن؟و ...)بهتر است خیلی راحت و واضح در این رابطه باهاشون صحبت کنید سعی کنید در یک موقعیت مناسب نظر و دیدگاه واقعی ایشون رو در رابطه با ازدواج با خودتان متوجه بشید و بفهمید و اگر دلیل قانع کننده ای برای ترسشون نداشتند بهتره خودتون رو از این رابطه بیرون بکشید و ارتباطتون رو با این شخص تمام کنید تا آسیب های روانی و احساسی کمتری متوجه شما باشد و به این رابطه با عنوان یک تجربه برای آینده و تصمیم گیری های بهتر در موارد مشابه نگاه کنید.میتوانید در این مدت یک مشاور کنار خودتان داشته باشید تا راحت تر از این مرحله عبور کنید.
موفق باشید
1397/10/30 21:22  مدت زمان عضویت:294 روز
0
سلام،امیدوارم حال دلتون خوب باشه.
دختری 30 ساله دانشجوی سال چهار پزشکی عمومی هستم.قبل از پزشکی مهندسی عمران گرفتم که به واسطه اون الان شاغل مهندس ناظر ساختمانم.از دوم دبیرستان به پسر پسر عموی مادرم که پسردایی خود صداش میکنم علاقمند شدم خودم ای علاقه رامطرح کردم.پسر داییم علاقه مرا جدی نگرفت.من دبیرستان نمونه دولتی خوابگاهی در شهر مجاور بودم تنها.در اوج بلوغ و پیشرفت افت شدیدتحصیلی کردم.خوابگاه هم واسه عاشقی و تنهایی عالی بود.پسر داییم بعد سه سال زماتی که من پیش دانشگاهی تمام کردم تو سربازیش بمن علاقه پیدا کرد.ترم دوم مهندسی عمران خواستگاری رسمی اومدن که با مخالفت شدید خانواده مواجه شدیم در حد جنگ و دعوا فیزیکی و قوم قبیله ای مثلا به دلیل فقیر بودن،مدرک تحصیلی نداشتن.من و پسر داییم مجبور شدیم ارتباط رو پنهانی ادامه بدیم تا کم کاستی ها برطرف بشه و دوباره اقدام کنیم. با اینکه سال های طولانی من شهرهای دور درس میخواندم ویا تو محل کار تموم مخاطبین من مردبودن منو قبول داشت.موضوعات زیادی از نادانی و کم تجربگی پیش میآوردم که باعث کدورت چند روزه میشد ته ماجرا باقسم قران آروم میشد مثلا چندین ساعت در روز با اساتید مرد تنها تو کلاس به بحث مینشستم.هم اکنون با اینکه اختلافات بینمون مثلا تحصیلاتی رو برطرف کردیم و ایشون هم دانشجوی سال چهار طب سنتی هست طی 5ماه گذشته اتفاقاتی افتاد که ایشون پاکی و وفاداری متو قبول نداره و ایمان داره من با نامحرم هایی ارتباط نامشروع داشتم.دارم دیونه میشم بعد از 15سال وفاداری و چشم انتظاری .حتی ما پیش دکتر زنان زایمان رفتیم و سلامت پرده بکارت رو تایید کرد.چندین بار گفت نباید تنها با سوهر خواهرم تنها تو یه خوته باشم درست نیست.من میکفتم حق نداری بعد 15سال ایجور صحبت کنی.من قبول دارم بی فهمی و نادانی کردم حاهایی که درست نبود رفتم .یه سری رفت آمدها درست نبود ولی اینا چه قضاوتهای کثیفیه؟آبروی مومن از مسجد بالاتره.
فروغ
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/11/1 08:52  مدت زمان عضویت:565 روز
0
سلام دوست عزیز شما با کارهایی کع انجام داده اید و رفتارهای سوال برانگیز خودتان باعث شدید که او نسبت به شما بدبین شود شما خودتان خبر دارید که بدون هیچ گونه لغزشی به رابطتان وفادار بوده اید اما احساس و فکر او را نمیتوانید تغییر دهید با توجه به اینکه خانواده شما نسبت به این وصلت راضی نیستند پیشنهاد میدهم که در مورد این رابطه بیشتر فکر کنید ودنخواهید به هر روشی با او بمانید بهتر است این رابطه را ادامه ندهید اگر ازدواجی هم صورت بگیرید نگرش او نسبت به شما تغیبری نخواهد کرد و این هود باعث اختلافات زیادی در زندگی مشترکان خواهد شد .موفق باشید .
1397/8/12 20:37  مدت زمان عضویت:230 روز
0
سلام خانم نصری بزرگوار من 38 سالمه و مجردم تا الان خواستگاریهای زیادی رفتم و متاسفانه به دلایلی موفق نشدم ازدواج کنم بحث همون نفت بود قیر نبود و مثلا یا از لحاظ اعتقادی به هم نمیخوردیم و یا بیشترشون به دلم نمینشست و یا برعکس و انسانی معتقد هستم به نماز و روزه ، جدیدا یه موردی برا ازدواج پیدا شده 29 ساله که دختر خواهر عروس عمه ام میباشد اونا توی شهر دیگه اند که با هم از لحاظ مسافتی 4 ساعت اختلاف داریم اما از همشهریهای خودمون هستن اصالتا ، به خونشون رفتیم و همچنین اونا به خونمون اومدن به خاطر راه دور به صورت تلفنی با هم در تماس هستیم و زیاد صحبت کردیم و به هم علاقمند شدیم اما چند تا مشکل وجود داره اولا نماز نمیخونه دوما از لحاظ حجاب زیاد در قید نیست و براش مساله ای نداره یعنی به نوعی بد حجابه سوما زمینه اینکه گول بخوره و ساده باشد رو داره اون به خاطر علاقه شدیدی که به من پیدا کرده حاضر شده هم نماز بخونه(البته میگه میخوندم) هم اینکه حجاب چادر رو بپوشه(میگه دو ساله مانتو میپوشم) منم اجبارش نکردم گفتم خودت باید برسی نه به خاطر من نماز بخونی گفته بوده 7 سال پیش با یکی از پسرای فامیل مادرش که شماره این دختر خانم رو پیدا کرده در تماس بوده و اون پسر خواسته ازش خواستگاری کنه و به همین دلیل این قبول کرده باهاش دوست شده چون نیتش ازدواج بوده و میگه فقط تلفنی بوده و خانواده هم از جریان اونا خبر داشتن و بعدش به هم خورده و تموم شده اون پسره هم رفته ازدواج کرده من جریان رو به خانواده گفتم و بدبین شدن و موقعی که اومدن خونمون باهاش رفتم بیرون صحبت کنیم و ازش خواستم دستشو به من بده و اون هم قبول کرد دستشو داد میگم که به شدت وابسته من شده بود بدون اینکه محرم شده باشیم و تو خونه هم موقعی که رفتیم توی اتاق صحبت کنیم ازش خواستم دستمو بندازم گردنش و گفت جون نیتت مطمئنم ازدواجه قبول میکنم و همچنین بوسیدمش و اونم منو بوسید این جریانو به خانواده گفتم و اونا کلا با این ازدواج مخالفت کردن و نظرشون اینه که دختری که راحت بدون محرمیت خودشو در اختیار تو میذاره مطمئن باش که قبلا زمینه گناه رو داشته و دختر آزاد و راحتی هست با جنس مخالف و خودش هم دوست داشته این کار رو انجام بده حالا من دچار شک و ترید شدم که چکار کنم و در این رابطه با خودش زیاد صحبت کردم و میگه من چون تو رو دوست دارم و قصدمون ازدواج بوده این کار رو قبول کردم و خیلی ناراحته و دائم داره گریه میکنه و میگه همون جوری که تو بخوای میشم بشدت وابسته من شده به قول خودش من عشق اولش هستم و من آب پاکی رو ریختم روی دستش و گفتم به درد هم نمیخوریم چون بهش شک کردم اونم بدجور دست خودم نیست خودشم اینو میدونه بهش شک کردم خودم بهش گفتم و گفتم بهش که از لحاظ اعتقادی به هم نمیخوریم از طرفی هم منم مثل اون دلم باهاشه اما سر دو راهی گیر کردم عقلم میگه نه دلم میگه آره و خانواده هم مخالف حالا موندم چکار کنم خواهش میکنم کمکم کنید از این بلاتکلیفی و دو راهی بیرون بیام که اگه باهاش ازدواج کنم خدای ناکرده بهم خیانت نمیکنه و دختری هست که نجابت و عفاف داشته باشه و قابل اطمینان باشه یا نه ممنونم از سایت خوبتون یا علی
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/8/12 21:21  مدت زمان عضویت:565 روز
0
سلام دوست گرامی همانطور که گفتید او از اقوام شما است و کاملا از حجاب او اطلاع داشتید اگر این موارد برای شما مهم است چرا به خواستگاری او رفتید .او به شما اعتماد کرده و در خلوتش چون شما این اطمینان را به او داده اید که دوستش دارید و کاملا خانواده در جریان هستند تا حدودی خود را در اختیار شما قرار داده است .این دلیل نمیشود که اگر دختری به این صورت اعتماد کرد برچسب خیانت به او بزنید ‌او تا حدودی میتواند تغییر کند شما باید کاملا قبل از ازدواج از هر جهت بررسی کنید اگر میتوانید او را با این شرایط بپذیرید ازدواج کنید در غیر این صورت خیر در ضمن قبل از ازدواج به یک مشاور ازدواج مراجعه کنید و با او مشورت کنید .
1397/7/17 15:51  مدت زمان عضویت:277 روز
0
خیلی جالب بوده فکرشو نمیکردم تا این حد دنیای ما خانمها با آقایون تا این حد تفاوت داشته باشه
1397/7/13 15:10  مدت زمان عضویت:257 روز
0
سلام به پریسای عزیزم وبه شما دوستان گلم .خیلی خوشحالم که به جمع شما پیوستم
1397/4/7 14:15  مدت زمان عضویت:379 روز
0
سلام خانم نصری من با یکی اشنا شدم برای ازدواج چهارماه میگذره از رابطمون خیلی اهمیت نمیده وقتی از دستش دلخور میشم به جایی اینکه نازمو بخره میگه میرم بعد میام ک اروم شدی بهش میگم یعنی حاضر نیستی دو دیقه صبر کنی میدونی من ناراحتم ارومم کنی میگه من بلد نیستم نازتو بخرم من عصبی شدم بهش گفتم باش ولش کن منم دیگه ناز نمیکنم نمیشه تحمل کرد
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/4/7 16:41  مدت زمان عضویت:565 روز
0
سلام دوست عزیز به نظر من ایشون سکوت را مردانگی می دانند و اینکه زن باید ناز او را بکشد .اما شما در مقابل این کار نباید عکس العمل منفی نشان دهید زیرا چنین مردانی از هیچ کار واهمه ای ندارند .زیرا در دنیای مزدلنه خود سیر می کنند .درر زمانی که ایشون در سکوت بسر می برند شما می توانید به تنهایی با اد صحبت کنید و خواسته های خود را به اد بگویید ‌دررایتدا سعی کنید به طور کامل به صحبتهای او گوش کنید در این مرحله هیچ دفاعی از خودتان نکنید یعنی سعی نکنید قضیه را توضیح دهید .او زود رنج و حساس است سعی کنید رفتاری نکنید که او حس کند توهینی شده است.
1397/2/14 00:56  مدت زمان عضویت:412 روز
0
کاش زودتر میدیدم اینو.ا????
1396/12/22 12:52  مدت زمان عضویت:515 روز
0
پریسا عالی بود
برنامه های مرتبط