شماره تماس پشتیبانی
02188915004

تمام کردن رابطه

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
اطلاعات برنامه آموزشی
زمان برنامه 00:08
نوع برنامه صوت
تعداد قسمت 1
خرید اشتراک اعضای ویژه
برای دیدن این برنامه باید اشتراک تهیه کنید روی دکمه بالا کلیک کنید

پریسا نصری

مدرس این برنامه

عضو هیئت مدیره سازمان مردم نهاد خانواده موفق با همکاری استانداری تهران با هدف تحکیم بنیان خانواده
فعالیت در حوزه بالا بردن آمار ازدواج و پایین آوردن آمار طلاق
دارای 8سال سابقه ی مطبوعاتی و فرهنگی
مدیر روابط عمومی مجله روانشناسی شادکامی
مدیر اجرایی انتشارات فریور
عضو سرای روزنامه نگاران کشور

صفحه مدرس
خرید اشتراک اعضای ویژه
برای دیدن این برنامه باید اشتراک تهیه کنید روی دکمه بالا کلیک کنید
درباره این برنامه

فایل اعضای ویژه
موضوع: تمام کردن رابطه و افکاری که پیش می آید!
فایل های اعضای ویژه برای کسانی که اشتراک دوره ای را تهیه کرده اند رایگان می باشد.

جلسات این برنامه

تمام کردن رابطه

00 ساعت و 08 دقیقه
مشاهده نشده
نیاز به مشترک شدن
خرید اشتراک اعضای ویژه
برای دیدن این برنامه باید اشتراک تهیه کنید روی دکمه بالا کلیک کنید
با خبر شدن از ویدئوهای جدید

ثبت نظر و یا سوال

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
1397/8/7 18:58  مدت زمان عضویت:145 روز
0
سلام وقتتون بخير
٢٤ سال سن دارم ٥ ساله ازدواج كردم همسرم١٢ سال ازم بزرگتره خونواده خيلي خوب و محترمي دارم از نظر زيبايي چيزي كم ندارم و سره كار ميرم. شوهرم هم خيلي خوبي ها داره خيلي دوسم داره مهربونه صادقه دروغگو نيست خسيس و شكاك نيست و كارو شرايط مالي خوبي داره. ولي يه مشكلي كه داريم اينه كه خيلي ادم بي توجهيه و ميل و كششي براي رابطه جنسي با من نداره تو كل ٥ سال زندگي همين جوري بوده از اول زندگي ماه به ماه يا هر ٢ ماه يكبار.. سطح تستوسترونش كمي پايين بود با اصرار من دكتر رفت ولي ميلي به ادامه درمان نداشت. چون ادم بيخياليه و زود فراموش ميكنه ادامه درمانشو.. كلا از اول زندگي ميلي به بيرون رفتن با من نداشت همش دوس داره يه نفره سومي در كناره ما باشه يا در كناره دوستاش يا در جمع بيشتر بهش حال ميده علاقه اي به خلوت با من نداره در صورتي كه من با خيليا معاشرت دارم و خيلي از رفت و امد با من لذت ميبرن ولي همسرم نه. ما اختلاف فرهنگي زيادي هم با هم داريم. وقتي ميگم ميخوام جدا شم مخالفت ميكنه ميگه من عاشقتم.. ميگه بمون تو زندگي تا من خودمو درست كنم..٢ ماه زور ميزنه خودشو تغيير بده رفتارو كردارشو ولي باز مثل سابق ميشه ادميه حرفاش با عملش يكي نيست زود فراموش ميكنه و بيخياله.. اين رفتاراش ذاتيه..سر در گمم نميدونم چيكار كنم؟ البته اينم بگم كه ما دوبار پيش مشاور رفتيم و نظرشون براي ادامه زندگي مثبت نبود
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/8/8 16:01  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز مسائلی را که بیان کنید به راحتی و گفتن چند جمله نمیشود پاسخ داد .میتواتم پیشنهاد کنمم از یک روانشناس بالینی برای این موضوع کمک بگیرید چون برای درمان حتما باید همسرتان حضور داشته باشند تا انجایی که امکان دارد به طلاق فکر نکنید و تصمیم عجولانه نگیرید و سعی کنید این موضوع را خودتان با کمک روانشناس حل کنید .
1397/8/2 18:19  مدت زمان عضویت:59 روز
0
سلام.وقت بخیر.
من دوبار تو زندگیم طلاق گرفتم و الان ازدواج سوم من هست
ازدواج اولم با صلاحدید روانشناس جدا شدیم و دومین عقد من با بهونه های الکی منو معلق نگه داشتن ...و منو مجبور به طلاق کردن
به دلیل اینکه طلاق گرفته‌بودم همه جوره منو تحت فشار میذاشتن
الان که ازدواج سوم من هست دارم بدترین روزای زندگیمو میگذرونم ...و یه بچه چهار ماهه دارم
همسرم بینهایت دهن بین...در حالی که مادرش نذاشت روز زایمان بیاد بیمارستان دنبال من و وقتی هم که خانوادم منو اوردن خونمون ..مادر شوهرم درخونمو روم قفل کرد و رفت ... وقتی که من هشت ماهه باردار بودم. ببخبر از همه جا تا مادر شوهر و‌خواهر شوهرم دنبال وکیل و‌دادگاه بودن که منو طلاق بدن
الان چهار ماهه من خونه‌پدرم هستم
و‌همسرم دنبال من نیومده ...و حتی با اینکه همه فامیل گفتن بچتو میاریم ببینش میگفت نمیخام ببینمش...حالا رفته شکایتمو کرده که بچشو قانونی ببینه.
و حتی سه روز بعداز زایمانم حمله کردن خونمون با چاقو ...و فحش های رکیک که طلاهایی که پسرمون خریده باید پس بدی
شهر ما کوچیکه...و کل شهر خبردار شدن و‌درواقع با این کاراشون آبرویی نذاشتن برا ما
من واقعا موندم چیکار کنم
شرایطم بینهایت سخته
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/8/3 12:07  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز مواردی که فرمودید بسیار حاد است و از دست بنده کاری بر نمی اید شما از مشاورین دادگاه خانواده کمک بگیرید.
1397/8/1 14:26  مدت زمان عضویت:29 روز
0
سلام
من يه دختر ٣١ ساله هستم
٦ماه پيش با يك مرد مطلقه ٣٧ ساله كه برادر دوستم بود و سالها رفتو امد داشتيم وارد يك رابطه عاطفي شديم اوايل ارتباطمون خيلي عالي بود
يكي از دوستان ايشون كه يك خانم متاهل هستند و دوست همسر سابق اين اقا هم هستند كه بعد از جدايي ايشون رابطشون با اين اقا قطع نشد به هر راهي باعث حساسيت در من شدند و همين حساسيت در نهايت به جدايي ما از هم ختم شد
ما الان يه ماهه از هم جدا شديم و اين خانم تمام تلاششونو ميكنن كه ارتباط بين من و خانواده دوستم كلا قطع شه
من اين اقارو دوست دارم
و فكر ميكنم اين علاقه دو طرفه هست
ولي اين اقا در ظاهر تحت تاثير اين خانم هستند
شما چه توصيه اي به من ميكنيد
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/8/1 21:33  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز
موضوعی که مطرح کردید را نمیتوان با یک جمله پاسخ دارد.
برای آگاهی بیشتری از خودتان پیشنهاد میکنیم دوره زنان باهوش را شرکت کنید.
چنانچه علاقمند به تهیه این دوره بودید میتوانید با شماره تماس 02188915004 ارتباط برقرار کنید.
پیروز باشید
1397/7/22 23:08  مدت زمان عضویت:38 روز
0
سلام عزیزم
من پنج سال پیش از همسرم جداشدم .حدود دوسال هست با اقایی اشنا شدم که از هر لحاظ عالی هستند و من هم برا اوشون از هرلحاظ به گفته خودشون خوب هستم. هرزمان بحث اینده و ازدواج پیش میاد میگن توکل به خدا ولی چون قبلا من ازدواج داشتم انچنان موافق ازدواج نیست. به نظرتون باید همچنان به این سبک که عقد موقت هستم ادامه بدم یا خیر.خانواده ها درجریان هستند.
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/7/23 08:08  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز با توجه به اینکه خودتان ذکر کردید که او به خاطر اینکه شما قبلا ازدواج داشته اید حاضر به عقد کزدن شما نیست پس چرا قبول کرده اید عقد موقت شوید او ظاهرا برای برطرف کردن نیازش با شما در ارتبط است چرا اجازه میدهید به این راحتی از شما استفاده کنتد و هر موقع دلشان خواست شما را ترک کنند و ازدواج کنند ‌دوست عززیز ماندن در رابطه ای که هیچ هدفی به دنبال ندارد اشتباه است و اینگونه پاسخ دادن او به شما در رابطه با عقد دائم یعنی دوست ندارند با خانمی ازدواج کنند که قبلا ازدولح کرده است شما احازه ندهید بیش از فرصتها را از دست بدهید و قاطعانه تصمیم بگیرید و ادامه ندهید مگر اینکه حاضر به عقد دائم شود.
1397/7/21 14:41  مدت زمان عضویت:53 روز
0
سلام
من در حال شناخت قبل از ازدواج و نامزدی هستم حدودا 3 ماهه و مرد مقابلم به خودش اجازه داد به بدن من دست بزنه و برای چندمین باره که اینکارو کرده و میگه تو همسر آیندمی
و من واقعا ناراحتم از این موضوع
که چرا باید اتفاق بیوفته
و عذر خواهی میکنه اما مجدد انجام میده
و من نمیدونم چه عکس العملی باید نشون بدم
این رابطمون قطع کنم تا جدی تر نشده؟
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/7/21 17:54  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز اگر شما اجازه ندهید که او به اجبار انجام نمیدهد این شما هستید که گفتن کلمه نه را بلد نیستید شما نباید اجازه دهید که وارد چنین رابطه نزدیکی شوید دوران نامزدی یعنی دوره شناخت نه اینکه ارتباط بدنی داشته باشید .حتمل به او بگویید از اینکه به اینصورت باهم ارتباط برقرار کردیم ناراحتم و دوست دارم از این به بعد برای رابطه محرم شویم و تا زمانی هم که محرم نشده ایم دوست ندارم چنین ارتباطی را باهم داشته باشیم اگر شناختتان کامل شده است حتما مراسم عقد انجام شود از بزرگترهای خود بخواهید که تدارک مراسم عقدتان را انجام دهند .
1397/7/17 10:45  مدت زمان عضویت:141 روز
0
سلام وقتتون بخیر
من 2 ساله که ازدواج کردم و یک سال و نیمه که عروسی کردیم و توی خونه خودمون زندگی میکنیم.ازدواجمون سنتی بوده و دوران اشنایی نداشتیم. من 26 و همسرم 27 ساله هستیم. من همسرم رو خیلی دوست دارم ولی از اول ازدواج تا به الان 99 درصد دعواهامون بخاطر خانوادش هست چون انتظارات زیادی از تک پسرشون دارن و اسم دخالت هاشون هم میزارن دلسوزی.و همسرم به شدت به مادرش وابسته هست به اصرار بردمش پیش روان شناس مارو معرفی کردن به یه روانکاو ایشون هم گفتن همسرم عقده مادر داره.هر وقت که دوتایی میریم بیرون یا با خانواده من هستیم تمام فکرش پیش مادرشه و همیشه فکر میکنه که براش کم گذاشته در صورتی که اصلا این طور نیست چون تمام مخارج ازدواجمون رو همسرم و پدر من متقبل شدن و خانواده همسرم اعتقاد نداشتن که برای پسرشون خرج کنن ولی بعد از ازدواج چندین بار ازمون پول گرفتن و برنگردوندن.مادرشوهرم جلو همسرم قربون من میره ولی وقتی من نیستم پشت من بدگویی میکنه پیشش و همسرم رو نسبت به من بدبین میکنه من تابحال بهشون حرفی نزدم یا کوچکترین بی احترامی نکردم ولی حال خودم خیلی بده خیلی از شبا با گریه میخوابم. پیش مشاور که رفتیم قرار شد یه مدت رفت و امد ها کم بشه تا زندگی خودمون به ارامش برسه ولی الان نزدیک یک ماهه همسرم بهم اصرار میکنه که باید رفت امد ها مثل قبل بشه یعنی حداقل 3 بار در هفته بریم خونشون ولی حتی دیدن اونا عذابم میده یاد تحقیر ها و توهین هایی میافتم که به خودم و خانوادم گفتن ادم های مغروری هستن در صورتی که هم از نظر فرهنگی و هم مالی پایین تر از خانواده من هستن.قبل از ازدواج هم همه از خانواده شون بد میگفتن ولی میگفتن پسرشون خیلی خوبه در صورتی که بیرون ظاهر خوبی داره.همسرم قدرت نه گفتن به خانواده ش رو نداره و نمیتونه خشمش رو کنترل کنه هر بحثی که ما داریم حداقل2 روز طول میکشه.منم ادم زودرنج و مهر طلبی هستم همیشه برای این که همسرمو راضی نگه دارم برخلاف میل باطنیم کوتاه میام و این اذیتم میکنه. همسرم میگه تورو بیشتر از هر کس دیگه ای دوست دارم اما اگه کوچکترین نارضایتی توی زندگی داشته باشه فحش میده و تحقیر توهین میکنه و میگه باید از هم جداشیم بعد که اروم شد میگه چون میدونم دوسم داری گفتم که برات ناز کنم در جواب این کاراش سعی میکنم ارومش کنم ولی وقتی میبینم اروم نمیشه گریه میکنم گاهی هم از شدت ناراحتی و دردی که دارم به خودم اسیب میرسونم.7ماهه که پیش روانشناس میریم ولی الان میبینم دوباره سر جای اولم هستم شاید 5 درصد بهتر شده باشه ولی دیگه همسرم راضی نمیشه که ادامه بدیم به من میگه تو بیمارروانی هستی خودتو درمان کن.حرفاش و کاراش ازارم میده بعد میگه دوستت دارم.منم دارم افسرده میشم نمیدونم باید چیکار کنم لطفا کمکم کنید. فروردین امسال هم من رفتم خونه پدرم چون میخواستیم جداشیم اومد با اصرار منو و خانواده م رو راضی کرد که اخلاقشو درست میکنه من برگردم خونه ولی بعد یه مدت که خودشو کنترل کرد دوباره اخلاقش برگشته یه روز میشه مثل فرشته ها یه روز با حرفها و کاراش ادمو له میکنه. من اعتماد به نفسم خیلی کم شده.توی این 7 ماه با خانواده ها رفت و امد نکردیم جز این اواخر که همسرم 3 بار اومد خونه پدرم الان از این ناراحته که چرا من نمیرم خونشون در صورتی که قبل برگشتنم بهم قول داده بود دیگه هیچ وقت مجبورم نکنه که برم خونشون و منم گفته بودم هر وقت خواستی خودت برو من نمیام اون موقع قبول کرده بود ولی الان میگه باید بیای.خانواده ش مخصوصا مادرش خیلی بهش وابسته هست چون با شوهر خودش رابطه ی خیلی خوبی نداره و پسرش براش جای همسرش هم بوده و الان برای هر دوشون سخت شده ازدواج ما چون خیلی به هم وابسته ن. و این اذیتم میکنه که همیشه نظر اونا مقدم به نظر منه و حق اعتراض ندارم. من تا الان سعی کردم که اوضاع رو با کمک مشاوره حل کنم ولی نتیجه ی قابل قبولی نگرفتم و میدونم با این شرایط نمیتونم ادامه بدم نمیدونم باید چیکار کنم یعنی ممکنه یه روزی همسرم نظر من براش مهم باشه و وابستگی به مادرش براش کم بشه. از طرفی هر وقت که دو تا خواهراش که راه دور زندگی میکنن بهش زنگ میزنن سفارش مادرشونو میکنن و پدرش هم ادم منطقی نیست و اهل رفیق بازی و شراب هست و مادرش هم همیشه یا دکتر پوست میره یا استخر و یا باشگاه و فقط به فکر رسیدگی به خودشه و پس اندازی ندارن چون هردوشون توی خرج کردن مدیریت ندارن و همیشه از ما پول میخوان و اعتقادشون این نیست که برگردونن. همسرم هم چند بار با حرفاش متوجه هم کرده که ما باید جهیزیه ی خواهرش رو تهیه کنیم. خانواده همسرم چند تا ملک دارن ولی ازشون استفاده نمیکنن و یا یکی شون رو نمیفروشن تا مخارج ازدواج بچه هاشون رو بدن. مادرشوهرم قبلا گفته بود که تمام املاک به اسم منه و برای منه و کسی حق دخالت و فروش اونارو نداره. منم پس انداز میکنم برای این که از اینجا بریم یه شهر دیگه ولی فایده ای نداره.چون همسرم میده به خانوادش و میگه اونا ندارن.
نمیدونم از این زندگی بیام بیرون یا ممکنه که اوضاع تغییر کنه ولی با این شرایط نمیتونم زندگی کنم.
ببخشید متنم طولانی شد.
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/7/17 22:03  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز برای داشتن زندگی زناشویی خوب باید از یک سری خواسته های خود گذشت و ما شدن را بپذیرید .اینکه شما میگویید من دوست ندارم به خانواده همسرم بروم تصمیم درستی نیست شما میتوانید به جای رفتن سه روز در هفته به منزل پدرشوهرتان یک روز را حتما با او بروید و او را هم راضی نگه دارید تا احساس خلا نداشته باشد .سعی کنید به خاطر این مسائل زندگی را به کام خود و همسرتان تلخ نکنید اگر برنامریزی دقیقی در زندگی خود داشته باشید و برای اینده خود برنامه ریزی کنید میتوانید برای درامد خود تصمیم گیری کنید اگر مقداری از درامدتان را برای بخشش به مادرشان در نظر بگیرید که در مواقعی گه او نیاز دارد بدهید بهتر میتوانید این شرایط را بپذیرید .سعی کنید ارامس خود را حفظ کنید و به خاطر این موضوع به طلاق فکر نکید.به این بیاندیشید که با بخششی گه انجام میدهید مادری را خوشحال میکتید و دعای خیر او همراهتان است .
1397/7/16 16:33  مدت زمان عضویت:47 روز
0
سلام خدمت خانم نصری عزیز.من تازه پکیجا رو خریداری کردم هنوز بدستم نرسیدن وبیصبرانه منتظرشون هستم اما موفق نشدم تو اون دوره هایی که گفتین بعد خرید پکیج حتما عضو بشیم عضو شم.لطفا راهنماییم کنید
1397/7/11 19:39  مدت زمان عضویت:53 روز
0
سلام
من نزديك يكسال بود كه با آقايي خيلي متخص و خانواده دار و تحصيلكرده آشنا شده بودم.
چندروز پيش بعد از يك مسافرت ٢ هفته اَي تصميم گرفتم رابطه ام رو باهاشون بهم بزنم. البته چند ماهي بود به اين موضوع فكر ميكردم. به من ميگفت دوستم داره ولي براي ازدواج هنوز مطمئن نيست. در دوران مسافرت خلق تنگي زيادي ميكرد، سر هر چيزي بيخودي بهونه ميوورد و بد صحبت ميكرد. گاهي بلد با لحن بد صحبت ميكرد. انگار از من طلب كاره. كنارش ولي خوب چمدون منو برام حمل ميكرد و حتي ساعتها پاي منو روي پاي خودش ميذاشت بدون اعتراض كه من بتونم تو هواپيما بخوابم. خودش راحت نبود و تو پرواز خوابش نميبرد. گفتم كه بگم اين كاراهاي خوب رو هم ميكرده. ولي بداخلاق بود درطول سفر.
وقتي برگشتيم من گفتم من نميتونم و ميخوام اين رابطه تموم بشه. و اون نخواست كه ادامه بده ولي گفت كه بابت رفتار بدش متاسف هست و يه سري ناراحتيهاي قبلي باعث اين برخورد و رفتارش بوده.
من الان تو فكر رفتم كه آيا زود تصميم گرفتم؟ يا كار درستي كردم؟
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/7/12 09:54  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عززیز ایشون همان رفتاری که در طول مسافرت با شما داشتند را قطعا در زنگی دارند یعنی نمیتوانند خودشان را کنترل کنند و خلقیاتشان به این صورت است این شما هستید که تصمیم نهایی را میگیرید که ایا میتوانید با چنین شخصی ازدواج کنید یا خیر ایا اگر در زندگی این رفتارها را داشت تحملش برایتان راحت است یا خیر .شمایی که نتوانستید این دو هفته رفتار او را تحمل کنید حما در زندگی زناشویی تحملش برایتان سخت تر خواهد شد از نظر بنده تصمیم عاقلانه و خوبی گرفته اید.
1397/7/1 11:40  مدت زمان عضویت:64 روز
1
باسلام و تشکر از برنامه های خوب و دلسوزی خواهرانه به زنان و دختران سرزمینتان همانطور که در ویدیوهاتونم فرمودید منم دختری هستم که تا پای ازدواج میرم اما بهم میخوره پیش خودمم میگم حتما جادوم کردن حدود یه سال نامزد بودم بامردی که ادعا میکرد عاشقمه اما تو اونم شکست خوردم و بعد کلی توهین و تحقیر حتی چندبار کتک زدن منو رها کرد رفت بعد ازاون به مدت 3ماه بامردی آشنا شدم که از هر لحاظی خوب بود با چرب زبونی دل منو برد و اعتمادبه نفس از دست رفتم و برگردوند اما چند روز پیش گفت که من قبلاعقد کردم خیلی شوک سنگینی واسم بود نمیدونم چقدر مگه ادم طاقت ضربه داره الان فکر میکنم این ته زندگیم هست و هیچوقت من به نقطه آرامش نمیرسم من متاسفانه تو کارم ورشکست کردم و درحال حاضر توان خرید پکیج های مفید و ارزنده پریسا جون و ندارم فقط میخاستم پست بزارم شاید منم یه نمونه کوجیکی باشم که برای دیگران تجربه بشم که میشه آدم هرچندم تلاش کنه به هیچ جا نرسه و تقدیرش همیشه همین باشه.
بازم از شما پریسا جون و کادر خوبتون کمال تشکر دارم و آرزوی موفقیت دوزافزونتون و دارم
1397/6/3 15:23  مدت زمان عضویت:114 روز
0
سلام پریسای خانم گل و خوش زبون
متاسفانه من دیر شما را پیدا کردم و سی دی هاتون را دیدم
من با یک آقایی که رسما امدن خواستگاری 8 ماه نامزد بودیم اولش همه چیز خیلی عالی و اون مشتاق که زودتر بریم سر خونه و زندگی ولی بعد کم کم هی گفت فقط صبر کن بدون اینکه دلیل صبرکردن معلوم باشه و بگه و حتی من خسته شدم و خواستم تکلیفم روشن و تمومش کنم نگذاشت و دوباره گفت یه زمان کوتاه دیگه صبر کن که در همین حین یکی از دوستانش یک تهمت غلط مربوط به گذشته به من زد بدون اینکه ثابت بشه درست یا غلط بودن ،تمومش کرد و گفت ذهن من خراب شده و تمام تلاش و اصرار منم بی فایده ،حتی نگذاشت این قضیه ثابت و روشن بشه .
بهرحال بعد از چند ماه خودش امد و شروع کرد رابطه را ولی نه مثل قبل ،بقول شما فقط زنگ تفریح
من شدیدا عاشق این مرد هستم و کورکورانه از همه چی گذشتم و ایشون هم همیشه و حتی الانم میگه منم دوستت دارم و هیچ مشکلی با تو ندارم فقط این حرفا را نمیتونم هضم کنم .در واقع بهانه مودبانه...
اما من باید اعتراف کنم که بعد از دیدن سی دی های شما فهمیدم مشکل از من بود و خودم خرابش کردم و بقول شما اون جذابیت واسه ازدواجش از بین رفت بخاطر عشق و محبت زیادی ،همون چسبندگی و وابستگی شدید که ایشون متوجه شدند که همه زندگی من شدند و واقعا اعتماد به نفسم را ازدست کاملا دادم و بقدری داغون شدم که هنوز بعد از 11 ماه داغم باز تازه ست و باز دوستش دارم و منتظرم هرلحظه برگرده😔من بدون هیچ خواسته و قید و شرطی همه چیزش را قبول کردم و ایشون هم کوتاهی نکردن و هیچ کاری واسه من اصلا نکردن در این دوران ولی من نمیدونم چرا نمیخوام این حماقت را تموم و باور کنم
این بلاتکلیفی و انتظار بیهوده تمام افسار زندگیم را از هم پاشیده و بقدری افسرده و حال خرابم که هیچی آرومم نمیکنه متاسفانه
کاشکی زودتر با شما آشنا میشدم شما یکی از جذابترین و باهوش ترین زنانی هستید که یه فرد را چندین ساعت متوالی میخکوب صحبتهاتون میکنید
فقط ممنونم و یه دنیا سپاس
موفق باشید
1397/5/21 12:15  مدت زمان عضویت:101 روز
0
سلام خانم نصري، من همه سي دي هاي شمارو خريدم و نگاه كردم و خيلي رابطه موفقي داشتم تا اينكه اين موضوع پيش اومد
وقتي بعد از ٧ ماه آشنايي طرفم راجع به مهريه صحبت كرد گفتم اعتقادي به مهريه ندارم اما هديه اي به من بده مثل ٣ دانگ خانه يا هر چيزي كه خودت صلاح ميدوني به عنوان پشتوانه اي براي آينده اما عكس العمل بينهايت بدي كرد و گفت تو براي تيغيدن اومدي و اصلا نميخواي زندگي كني تو كَلّاش هستي، نه سكه اي در نظر ميگيرم و نه ريالي به نامت ميزنم و منو تنها گزاشت و رفت
چه كار كنم؟
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/5/22 15:39  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز متاسفانه به خاطر سرایطی که در جانعه ما حاکم است اقایان در مورد گفتن به نام زدن ملک و غیره واکنش نشان میدهد و از جهاتی هم حق دارند شما باید مطابق عرف پیش میرفتید و مسئله خانه را مطرح نمیکردید .اگر امکانش را دارید با یک بزرگتر که از رابطه شما اطلاع داشته صحبت کنید و از او بخواهید که با او صحبت کند و طبق عرف پبش بروند .
1397/5/14 10:34  مدت زمان عضویت:358 روز
0
سلام من 3 سال با پسری هستم که با هم قرار ازدواج داشتیم و حتی به خواستگاری من هم اومدن اما حالا به دلایل مختلف رابطه را جدی تر نمیکنن و میگن اگر نمیتونی صبر کنی من نمیخوام بخاطر من اذیت بشی و خودت تصمیم بگیر که میخوای همینطور باشیم یا.... سوال من این هست که چطور باید رفتار کنم که به سمت من بیاد باید ارتباطم را قطع کنم؟یا.......
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/5/14 13:11  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز برای یک خانم زمان و سن خیلی مهم است شما سه سال برای او وقت گذاشتید و صبر کردید با او صحبت کنید و از او بخواهید تکلیف و جایگاه شما را مشخص کند زمانی برای او تعیین کنید اگر به خواستگاری نیامدن در این رابطه نمانید .
1397/4/1 02:11  مدت زمان عضویت:153 روز
1
سلام من حدود هشت سال پیش همسرم در اثر تصادف فوت کرده ومن باهزاران بدبختی دو دخترم رازیرپروبالم گرفتم و الان کلاس هفتم وهشتم هستند با مشکلات اقتصادی زیادی روبرو هستم دلم میخواهداز این بدبختی ومشکلات نجات پیدا کنم از کجا شروع کنم چطور آینده ی بچه هایم را تامین کنم چطور ثروتمند بشم از این فقر چطور نجات پیدا کنم خواهش میکنم دستم را بگیرید راه رو به من نشون بدید از این همه شکست وتحقیر واهانت اطرافیان خسته شدم خواهشمندم راهنمایی کنید متشکرم
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/4/2 12:42  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز شما را تحسین میکنم که تا الان اینطور ادامه دادید و فرزندانتان را حمایت کردید .من از علایق و هنرهای شما اطلاعی ندارم اما با توجه به نیازهای جامعه هنرهایی هستند که به راحتی میتوانید درامد بالایی داشته باشید .استعداد خود و نیازهای جامعه را در نظر بگیرید و طبق ان برنامه ریزی کنید .حتما موفق خواهید شد .
1397/3/8 00:11  مدت زمان عضویت:177 روز
0
سلام وقت بخیر بین منو همسرم ی سراختلاف فرهنگ بود با این اختلاف و بگ مگو ما 12 سال زندگی کردیم هنش دل ا درگیری بود شوهرم ی خاننی پیدا کرده ک بقول خودش باهاش خیلی ارامش داره ون واقعا همسرمو دوست دارم اهرچی محبت میکنم ازم دور تر میشه من برای اسفند و فروردین قهر رفتم تونه پدرم اما خودم برگشتم و نتونستم جداشم امشب خبلی رو راست ب من گفت زندگیمون گند من نمیخوامش و بزور دارم زندگی میکنم اون خانم با وجود اینکه من خیلی محترمانا بهش پیام دادم ک ب گونه ای باهاش طرح دوستی ببندم ب من بد بیراه گفت الان برای بار دوم و هنسرم از ایشون طرفداری میکنه و من هم مطمعنم ک منو نمیخوا اما من دوستش دارم و پشیمونم ک چرو زودتر چاره ای نکردم الان ترو خدا کمکم کنید باید چیکار کنم هرچی قربون صدقه میرم فایده ای نداره
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/3/8 10:38  مدت زمان عضویت:354 روز
0
سلام دوست عزیز من اطلاعی از نحوه اشنایی و اینکه ایا شما فرزندی دارید یا خیر را ندارم شما سعی کنید در کمال ارامش با او صحبت کنید و اعتراض خود را نسبت به این وضعییت بگویید به هر حال باید مشخص شود او تمایل دارد ادامه دهد یا خیر اگر پاسخ قانع کننده ای نداد حتما به همراه همسرتان به یک مشاور مراجعه کنید .سعی کنید به او محبت کنید و احترام بگذارید .شاید در زندکی کمبودی احساس کرده است که این طور رفنار میکند.
برنامه های مرتبط