شماره تماس پشتیبانی
02188915004

چگونه زندگی خوبی داشته باشیم

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
درباره این برنامه

چند وقتی است که اغلب بانوان پیام های زیادی را برایم ارسال می کنند مبنی بر اینکه چگونه یک زندگی خوب داشته باشیم و بهتر است بگوییم چگونه یک زندگی زناشویی خوب داشته باشیم.

 

🔴 روزانه سوالات زیادی نظیر تیترهای زیر را برایم ارسال می کنید:

  • چطوری رابطمو با همسرم بهتر کنم که بیشتر برام وقت بزاره؟
  • چطوری بدون دعوا و دلخوری حرفمو با همسرم در میون بزارم؟
  • چطوری رابطه ی عاشقانه با همسرم داشته باشم؟
  • چطوری از لحظه هام در زندگی زناشویی لذت ببرم و شاد باشم؟
  • چگونه یک رابطه ی عاطفی خوب با همسرم داشته باشم؟

سوالاتی که شما بانوان گرامی برایم ارسال می کنید، بسیار برایم خوشحال کننده است به این دلیل که برای زندگی زناشویی خودتان برنامه دارید و می خواهید برای رسیدن به یک زندگی خوب تلاش کنید.

به همین دلیل ویدئویی را با عنوان "چه زود دیر می شود" را آماده کرده ام، و ازتون می خواهم این ویدئو که شروع یک مسیر جدید در زندگی زناشویی تان هست را به صورت کامل ببینید.

🔴 ویدئوی قسمت یک : "چه زود دیر می شود"

در این ویدئو در رابطه رنج هایی با شما صحبت میکنم که اغلب بانوان گرفتارش هستند، و تصمیماتی که نمی گیریم باعث می شود که "زود دیر شود"

در این ویدئو دلایلی که باعث می شود شما را از یک زندگی خوب دور کند برایتان صحبت می کنم، دلایلی نظیر:
❌ خیانت در زندگی
❌ بداخلاقی در زندگی زناشویی
❌ شک و سوء ظن در زندگی زناشویی
❌ خساست در زندگی مشترک
❌ تنهایی در میانه ارتباط
❌ بلاتکلیفی قبل از نامزدی
❌ خسته شدن از ارتباط مشترک
❌ نمیتونی تصمیم بگیری برای انتخاب؟

در این ویدئو (قسمت اول) می خواهم اگر تجربه مشابهی همچون ضعیف شدن روابط زناشویی تان و یا دلایل بالا دارید در همین ویدئو برایمان درج کنید و تجربیاتتون رو برام بنویسید، که فکر می کنید چه اتفاقاتی افتاده که باعث شده از یک زندگی خوب دور شوید.

💯در ویدئوی بعدی نسبت به پیدا کردن ریشه های این مشکلات برایتان صحبت می کنم.

نمایش بیشتر
میخواهم به رایگان مشترک شوم!
رایگان
برای دیدن این برنامه آموزشی روی دکمه بالا کلیک کنید.
با خبر شدن از ویدئوهای جدید

ثبت نظر و یا سوال

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
1397/7/17 00:46  مدت زمان عضویت:10روز
-1
سلام
27 ساله هستم و همسرم 29 ، هشت ماهه که عقد کردم ایشون تو خانواده خیلی بسته ای بزرگ شدن درست برعکس من قبل عقد سر چیزایی مثل حجاب، کار و تحصیل توافق کردیم اما بعد عقد با کارها و رفتاراشون خلاف اینو نشون دادن حتی زن شدنم به انتخاب خودم نبوده من فرصت بیشتری میخاستم که همدیگرو بشناسیم و ایشونم که اینو فهمیده بودن میگفتن من اگه میدونستم اصلا از اول قبول نمیکردمو سر خیلی چیزای دیگه به خودشون اجازه میدادن به من توهین کنن، با هم تفاهم نداشتیم و نداریم تو رابطه هم جوری بوده که همش مثل زنا تا چیزی مخالف میلشون بوده قهر میکردنو باید نازشونه بکشم اینکه برخلاف میلم هر موقع میخان براشون اماده باشم، سر هرکاری میکردن منت سرم میزاشتن و میگفتن من اینهمه کار برات کردم تو چیکار کردی بیشتر کاراشونم تامین مالی بوده یا چیزایی مثل این ک خیلی از مردا برا زناشون انجام میدن ، در کل درکم نمیکردن منو قبول نداشتن میخواستم جدا بشم اما خانوادم حمایتم نکردنو اونم منو طلاق نمیداد میگف خیلی دوسم داره وقتیم اصرار میکردمو میگفتم بدرد هم نمیخوریم مثل پیرزنا نفرین میکردن خلاصه وقتی فهمیدن از نظر روحی خیلی ضربه خوردم رفتارشونو بهتر کردن اما هنوز احساس میکنم قلبم زخمیه اینکه احساس میکنم بزرگترین اشتباه زندگیمو کردم، مطمئن نیستم اگر بریم زیر ی سقف رفتارشون تغییر نکنه بهشون علاقه زیادی ندارم و این رابطه بیشتر ازین که باعث پیشرفت باشه مهمتر همه روحی درست برعکس بوده نمیدونم چیکار کنم کار درست چیه
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/7/17 07:23  مدت زمان عضویت:319روز
-1
سلام دوست عزیز با توجه به صحبتهایی که داشتید او شما را دوست دارد اما چگونگی برخورد کردن با شما را نمیداند باید ببینید او در چه خانواده ایی بزرگ شده است ا چه دیدگاهایی نسبت به زن دارند اما این دلیل نمیشود شما سریع به طلاق فکر کنید او شما را دوست دارد و به خاطر همین دوست داشتن تغییر میکند کافی است با او همدل شوید ک رابطه را بازسازی کنید اگر امکانش را دارید حتما با او به یک مشاور مراجعه کنید تا انچه را که نمیداند را اموزش ببیند ‌.علت بیشتر رفتارهای او ندانستن است.او را ببخشید تا خودتان به ارامش برسید این را بدانید هیچ‌یک از ما کامل نیستیم و ممکن است در زندگی خطاهایی کنیم .پس با بخشیدن هم راحت زندگی خواهیم کرد.
1397/7/14 14:53  مدت زمان عضویت:11روز
0
سلام من عاشقتونم خانم نصری ده سال ازدواج کردم همسرم ده سال از من بزرگتره سختی وبالا پایین زیاد داشتیم دوتا بچه داریم در کل خوشبختیم اما شما گفتی از تیپش تعریف کنم ازش تعریف کنم من در کل اینکارو انجام میدادم از اول خیلی لوندی میکردم اما به محض اینکه ازش تعریف میکنم میگه من دوست داشتنی هستم دیگه همه عاشق من میشن و از این حرفایی که دلم میرنجه واصلا نمیزاره من به خودم برسم همیشه در عین اینکه ماشالله خودش شیک وپیک اما من رو با ظاهر بدون ارایش میخاد میگه دوست ندارم کسی نگاهت کنه.چیکار کنم.
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/7/14 18:35  مدت زمان عضویت:319روز
0
سلام دوست عزیز درست است که گفته شده از او نعریف کنید اما نه در حدی که او به این صورت تغییر رفتار بدهد که بخواهد موارد این چنینی را بیان کند .شما اگر کمی ارایش ملایم داشته باشید هیچ گاه به این صورت برای شما جبه گیری نمیکند که ارایش نکنید هرروز صبح کمی ارایش کنید و در منزل باشید اگر او به منزل امد هم به این صورت ارایش خود را داشته باشید تا زمانی که دوست دارید ارایش داشته باشید یا اینکه به مهمانی میخواهید بروید از شما نخواهد که ارایشتان را پاک کنید.البته چون ایشون ده سال از شما بزرگتر هستند احساس میکنند دیگران به او جور دیگر نگاه میکنند ک جوان بودن شما به چشم می اید.
1397/7/2 15:42  مدت زمان عضویت:141روز
0
سلام من با همسرم نامزد کردم و از قبل دوتا بچه داره و هر چقدر سعی میکنم دلش و بدست بیارم خیلی سرسخته و همش فکر میکنه نکنه برای من قدمی برداره بعد من از زندگیش برم بعد از یکماه میخواست برام زنجیر بخره بهم گفت اتفاقا تا تو گفتی دخترم هم خرید و رفتیم بخریم گفت زنجیر و بخر گردنیشو بعد بخریم ولی من هردوتاشو باهم دوست داشتم و ایشون آدم متمولی هستند و دید که من دوتاشو دوست دارم برام نخرید و منم خیلی ناراحت شدم و دیگه باهاش سرد برخورد کردم چیکار کنم به خواسته هام اهمیت بده
1397/7/2 13:00  مدت زمان عضویت:84روز
0
سلام، من خانمی هستم چهل ساله دارای دو فرزند پسر 13 و5 ساله،،من پکیج زنان باهوش رو دیدم خیلی از پیشنهادات و دیالوگهای شما رو تو زندگی زناشویی به کار بردم و میبرم ولی همسر من به این خصوصیات من عادت کرده و فکر میکنه که همیشه من باید تو هر رابطه ای پیش قدم بشم و این مسئله بیشتر اوقات آزارم میده..بعضی وقتها احساس حقارت میکنم و فکر میکنم عزت نفسم کم شده. از شما میخواهم که کمکم کنید و راه حلی پیشنهاد بدید تا رابطه ی ما دو طرفه بشه
1397/7/1 10:39  مدت زمان عضویت:29روز
0
سلام پریسا جون مرسی از زحمتای که واسه زنهای سرزمینمان میکشید من هم همینطورم به معیارهای خودم کیس خوبی واسه ازدواج هستم اما چندین بار تا پا عقدم رفتم نشده منم تو فکر خودم اینه که میگم نکنه واسم جادو و جنبل کردن اما بازم میام سر نقطه اولم یه سال نامزد بودم اما نتونستم حفظش کنم انواع توهین ها و و تحقیرها و حتی چند بار کتکم زد و ولم کرد واقعا دیگه نمیدونم چکارکنم خسته شدم احساس میکنم دیگه ته زندگیم همینجاست خواهش میکنم اگر راهکاری داره لطفا راهنماییم کنید.ممنون از زحمات بی دریغ شما
1397/6/31 16:27  مدت زمان عضویت:238روز
0
سلام
من رويا ٤٢ ساله هستم
١٣ سال پيش با هنسرم در محل كارم آشنا شدم ايشون ١١ سال از من بزرگتر هستند ٢ فرزند پسر ١٠ و ٥ ساله دارم
اهل زنزو دود و دم و خيانت نيست
مسئول و خانواده دوست. هست و پدري خوب
همسر بدي هم نيست
اما رابطمون اونجور كه بايد گرم نيست يك جور عادت و روزمرگي رو داريم طي ميكنيم
از لحاظ اخلاقي يه هو قاطي ميكنه و در حظور بقيه تند و بد حرف ميزنه
در حظور بچه ها بي اخترامي ميكنن
به سختي فقط به من پول ميده و من هيچ استقلال مالي ندارم و روابط عاطفيم روز به روز كمتر ميشه به همه احترام ميزاره
كلا من خيلي كمرنگ هستم و من و نميبينه
طرز فكرم و هر كار و حرفم مسخره هست و احساس خولي ندارم فكر ميكنم افسرده شدم
دوست دارم كار كنم و درس بخونم و ورزش كنم اما پول ندارم تمام وقتم تو خونه هستم
به من بگيد چطور وارد قلبش بشم
بگيد چكار كنم حرفهامو گوش كنه يا با من مشورت كنه و يا بازمن حرف بزنن
هيچ زمان دوتايي نداريم
1397/6/31 12:41  مدت زمان عضویت:25روز
0
سلام ممنون از شما و صحبتها و راهکارهای خوبتان.من 17 سال پیش با همسرم ازدواج کردم و حاصل این ازدواج یک دختر 14 ساله است در حدود پنج سال پیش همسرم بدون مقدمه به من گفت که تو رو دوست ندارم و باید از هم جداشیم من به مدت دو سال صبرکردم و بهش گفتم ما یه دختر داریم و چنین کاری درست نیست حتی با بزرگترها صحبت کردم آنها خواستند مانع شوند ولی خودش زیر بار نمی رفت.در تمام این مدت در یک خونه ولی کاملا جدا ازهم زندگی میکردیم خیلی سخت بود تمام این مدت میگفت بیا توافقی از هم جداشیم چون من تو رو دوست ندارم (توافقی که کاملا به نفع ایشون بود) منم گفتم توافقی در کار نیست برو از حق طلاق استفاده کن منم از حق مهریه . که همین کار رو هم کردیم من از حق مهریه ام استفاده کردم اعسار از مهریه داد و قاضی نپذیرفت ایشان هم از حق طلاق استفاده کرد و این بار علاوه بر مهریه نصف دارایی هم اضافه شد با این اوصاف اذیت و آزارش بیشتر از پیش شد تا حدی که با بخشیدن قسمتی از مهریه سال گذشته از هم جدا شدیم.الان دخترم همراه من زندگی میکنه و کاملا در آرامش و آسایش هستیم ( شاغل هستم و در زندگی اصلا در کمبود نیستیم )و ایشون هم در نزدیک خونه من خونه ای گرفته ( به بهانه رفت و آمد راحت دخترم) و مجردی زندگی میکنه البته برای دخترم وضعیت بسیار خوبی است . من الان هیچ احساسی به آن مرد ندارم و هیچ تماس و صحبتی هم با هم نداریم .تمام مشکلی که من دارم اینه که احساس تنهایی میکنم و نمیتونم به هیچ مردی اعتماد کنم و واقعا میخوام یک زندگی شاد و خوب واسه خودم و دخترم درست کنم ولی نمیدونم چطوری؟
1397/6/30 23:58  مدت زمان عضویت:26روز
0
سلام پریساخانم خسته نباشید من یازده ساله ازدواج کردم دوتا بچه هم دارم دخترم نه سالشه پسرم هفت ماهشه دوماه پیش وقتی رفتیم خونه مامانم مهمونی با پدرم حرفش شد وبچه هارو ازمن گرفتو برداشت رفت اما دوساعت بعدش پشیمون شده بود وپدرومادرشو فرستاد دنباله من منم به خاطر بچه‌هام برگشتم خونم خودش میگه خیلی پشیمونه از کارش که اون طور منو پیشه خانوادم خردم کرد من چون دوسش دارم بخشیدمش اونم منو دوست داره اما عصبانی که میشه نمیدونه چی داره میگه واسه همون خیلی زودهم پشیمون میشه وهرکاری لازم باشه میکنه تا ازدله من بیرون بیاره اما من یه جورایی یه کمکم اعتمادم کم شده چیکارکنم که مطمئن بشم دیگه اینکارو نمیکنه؟
1397/6/30 15:00  مدت زمان عضویت:26روز
0
سلام من دنبال راهکارهستم پیرامون چه زود دیر میشود قسمت اول
1397/6/30 13:21  مدت زمان عضویت:26روز
0
سلام من همه فاویل هایتان را گوش دادم و می خواهم تغییر را اول ا
1397/6/30 03:12  مدت زمان عضویت:26روز
0
سلام من29سالمه 3ساله پیش با یه اقا اشنا شدم و عاشق شدیم.تصمیم به ازدواج گرفتیم.ایشان بی کار بود و هیچ کودوم از خانوادش نیومد.من خرجه ازدواجمون رو دادم یک سالو نیمه که اومدیم خونه خودمون زندگی میکنیم.ولی از بعده عقد اخلاقش عوض شد.همش میگه روم نمیشه باهات بیام بیرون.پشیمونم که ازدواج کردیم.الان یه ماهه ول کرده رفته.منم جرات ندارم به خانوادم بگم.چه کنم؟
1397/6/30 00:07  مدت زمان عضویت:27روز
0
سلام و خدا قوت
من دارای همسری میباشم که به قدری اذیتم کرده و از اول زندگی بهم توهین و تهمت زده که اصلا دوستش ندارم
اصلا کلا نسبت به همه مردا احساس انزجار و متنفر هستم
زندگی برام سخته هر چی میگم طلاقم بده انجام نمیده مثل سیریش چسبیده اما مدام زجرم میده از همه چی بد میگه همش موج منفی میده
کار هم که آنچنان نمی کنه اما همش ادعا داره
از همه توقع داره
حتی از پسر بیست ساله من توقع کمک مالی داره
چه کار کنم خسته هستم از زندگی دیگه هیچ امیدی به زندگی ندارم
بحث و دعوامون باعث شده بچه ها هم از دستم در بروند و حرف گوش ندهند
کلا احساس میکنم زندگیم نابود شده
1397/6/29 17:32  مدت زمان عضویت:27روز
-2
سلام خانم نصری خوبید چهدخوب ک هستید ...من سه سال پیش ازداج کردم ولی ی ثانیه ارامش نداشتم باش اخلاق نداش نتونستم دیگ تحملش کنم سردوبددهنودست بزنوخیلی چیزای دیگ داش ازش جداشدم بدون هیچ مهرو پولی دوماه نگذش فهمیدم بادخترعموش باهم بودن ازدواج کدن الان .حالا با ی پسری اشناشدم خیلی دوسش دارم اونم میگه دوسم داره ولی همش فقط توقع سکس داره ازم منم تن نمیدم گفتم بوقتش اونم چشم میگه اوملی تااخرعمرشوهرگیرت نمیاد بنظرتون چراهمه پسرا ازادم توقع همینو دارن اگ بگی ن روت عیب میذارن میگن درک نداری
پاسخ ها
سعید الوندی
1397/6/31 08:49  مدت زمان عضویت:25روز
0
اینکارو نکن...
1397/6/29 16:59  مدت زمان عضویت:27روز
-1
سلام به پریسای عزیزم
زنی 33 ساله هستم حدود 2سال داره میشه که جدا شدم تا 1یک سال که بعد جدا حال روحی داغونی داشتم کم کم دوستان پیشنهاد دادن با دوست شدن با مردا ها هم حال روحم تغیر میکنه هم بالاخره ادم خوبشو برای ازدواج پیدا میکنم بعد چندین نفر اشنایی واینکه واقعا از همشون بی زار بودم ونسبت بهشون بی اعتماد به تازگی به یه آقایی که از لحاظ مالی شرایط فوق العاده بالاتر از من داره آشنا شدم و بهم گفته بعد 2 ماه شناخت میریم دفتر خونه صیغه میخونیم و حتی چند بار بهم گفته برات نزدیک خونه مادرم خونه میخره ولی به شرط اینکه حالا حالا مراسم خواستگاری و رسمی و علنی شدن خبری نیست
البته ایشون هم 2 بار عقد ناموفق داشته و دلیلشم تغییر توقع و خواسته ی دخترایی بوده که باهاشون نامزد کرده میگه
والان من به 2 ماه نزدیکم میخوام بدونم ایا بهتر که خودم بگم خونه ای که قول داده بوده یا منتظر بمونم واسه قول هایی که داده
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/6/30 13:04  مدت زمان عضویت:319روز
0
سلام دوست عزیز کمی صبر کنید اگر در این مدت اقدامی نکرد حتما بیان کنید این حق شماست که بدانید او دوست دارد با شما ازدواج کند یا خیر یا اینکه شما را برای مدتی محدود میخواهد سعی کنید بعد از یک دوره اشنایی از او بخواهید ازدواج کنید .حواستان باشد بعد از یک مدت که وابستگی بین شما و او به وجود امد .او تغییر رویه دهد و او نخواهد با شما ازدواج کند .پس سعی کنید زیاد به او نزدیک نشوید و رابطه جنسی نداسته باشید تا زمانی که رابطه تان جدی شود و خانواده ها اطلاع پیدا کنند .
1397/6/29 16:19  مدت زمان عضویت:27روز
2
سلام حانم نصری من ی خانم 32 ساله هستم سه تا بچه دارم .دختره 16 ساله پسره 9 ساله و ی پسر 11ساله .ده ساله به ی آقایی دوست هستم و قرار بود با هم ازدواج کنیم من عاشق این مرد بودم و واقعا دوسش دارم .بعد چن سال از خانمش جدا شد بهش گفتم باهم ازدواج کنیم گفت فعلا بدهکارم صبر کن با زندگی و جونیه من بازی کرد ..هی گفت بدهکارم صبر کن صبر کن تا حالا خیلی خیانت ازش دیدم مچشو گرفتم .خط و گوشی جدا داره ازش میپرسم چرا با کس هستی .بازم مثل همیشه میگه اگه لازم بود میگفتم من با کسی نیستم . یعنی تو این جونی جوری شدم که دیگه حوصله ندارم ی وقتایی ب خودم برسم ..همیشه براش خوش برو رو میومدم جلو ک ی وقت دلش جایی نره .ولی اونا با ی آدمی دیدم که یعنی اگه من مرد بودم نگاهشم نمیکردم .نمیدونم چرا آخه چرا ..ی بار ازش جدا شدم ولی خود کشی کرد گفت اشتباه کردم ببخش برگرد .وقتی برگشتم تا ی چن وقت خوب بود ولی دیدم شد همون آدم قدیمی .با خودم زندگی میکنه هردفعه ای ی چندر غاز میده همیشه من باید بهش زنگ بزنم .همیشه باید منتظر زنگ و پیامش باشم بعدشم ک بهش میگم، میگه نتونستم وقت نداشتم .ولی من ساعت آنلاین بودنش و میبینم ولی بازم دروغ میگه ن من آنلاین نبودم .دست ور دار از این حرفهات خسته شدم ....ی چن بار دعوامون شد بیرونش کردم .ولی با م آشتی کردیم .الانم فقط ب فکر خودشه من براش مهم نیستم بگین من چیکار کنم چجوری از فکرو ذهنم دورش کنم ...چون دیگه قصد ازدواج نداره .ی بارم بار دار شدم بچه را انداخت گفت من بچه نمیخوام خودم برا بابام چیکار کردم ک بچه ام برا من بکنه .یعنی واقعا خسته شدم هیچ پیشرفتی نکردم تو زندگیم
پاسخ ها
میثم دارابی مطلق
1397/6/30 04:53  مدت زمان عضویت:26روز
0
سلام تموم دل نوشتهاتوخوندم میرم سر اصل مطلب داره سر میدونت بهتره از زندگیت و قلبت بندازیش بیرون چون مطمئن باش تو برا اون هیچ ارزشی نداری که اینجور باهات رفتار میکنه ببخش این چیزی بود که از حرفات برداشت کردم حالا خودتی و خودت ایشالا گره از زندگیت باز بشه یاحق
برنامه های مرتبط