شماره تماس پشتیبانی
02188915004

چگونه به همسرم نزدیک شوم

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
درباره این برنامه

در ویدئوی قبلی که با عنوان "چگونه یک زندگی خوب داشته باشیم" نظرات بسیار زیادی را برایم ارسال کردید، که با توجه به ویدئوی اول تصمیم گرفتم این ویدئو را تغییر دهم، و در رابطه با اینکه "چگونه به همسرم نزدیک شوم" صحبت کنم تا با شما از مهارت هایی صحبت که کنم که بتوانید ارتباط بهتری با همسرتان داشته باشید.

در این ویدئو می خواهم بگویم چرا خودتان را سرزنش می کنید، و چرا خودتان را قربانی زندگی مشترک می کنید.

 

🔴 برخی سوالاتی که در ویدئوی قبلی برایم ارسال کردید با عناوین:

  •  می‌خواهم با همسرم صمیمی شوم؟
  • برای نزدیک شدن به همسر چه کنیم؟
  • جگونه از جدایی و طلاق جلوگیری کنم؟
  • چطوری از همسرم بخواهم که کمی با خانواده باشد و از گوشی خود فاصله بگیرد؟
  • میخوام روابط مون گرم بشه مثل قبل، اما نمیدونم چیکار کنم؟

سعی کردم در این فایل گوشه ای از مشکلات روابط زناشویی شما را به تصویر بکشم، و می خواهم کمی در رابطه اینکه چگونه مشکلات را شناسایی و برایش اقدام کنید صحبت کنم.

 

نکته قابل توجه این است که در زندگی مشترک، من نمیخواهیم بگوییم: آقایان بد هستند یا خیر؟
صرفا می خواهم مهارت هایی را یاد بدهم که ارتباط سازنده ای را در زندگی مشترک خود شکل دهید، تا یک زندگی خوب داشته باشید.

 

ازتون می خواهم که این ویدئو "چگونه به همسرم نزدیک شوم" که شروع یک مسیر جدید در زندگی زناشویی تان هست را به صورت کامل ببینید.

🔴 ویدئوی قسمت دوم : "چرا خودتان را سرزنش و قربانی می کنید؟"

در این ویدئو در رابطه مشکلات ارتباطی زن و شوهر با شما صحبت میکنم.

در این ویدئو گوشه ای از فاصله هایی که در زندگی زناشویی شما شاید اتفاق بیفتد را به تصویر کشیدم، دلایلی نظیر:
❌ عدم گوش دادن همسرتان به حرف شما
❌ عدم صمیمیت بین زن و شوهر
❌ جدایی از همسر و مشکلات بعد از جدایی
❌ کار کردن زن در زندگی مشترک
❌ قربانیان زندگی مشترک
❌ دل نگرانی های زن ایرانی
❌ اولین زن زندگی یک مرد کیست؟

در این ویدئو (قسمت دوم) می خواهم اگر تجربه مشابهی همچون فاصله افتادن بین شما و همسرتان و یا نامزدتان و یا دلایل بالا دارید در همین ویدئو برایمان درج کنید و تجربیاتتون رو برام بنویسید، که فکر می کنید چه اتفاقاتی افتاده که باعث شده از همسرتان دور شوید.

💯در ویدئوی بعدی نسبت به یک راهکار برای رفع این مشکلات و نگرانی ها برایتان صحبت می کنم. و برایتان می گویم که چگونه زندگی خودتان را نجات دهید و بهشت رابطه در زندگی مشترک را پیدا کنید.

نمایش بیشتر
میخواهم به رایگان مشترک شوم!
رایگان
برای دیدن این برنامه آموزشی روی دکمه بالا کلیک کنید.
با خبر شدن از ویدئوهای جدید

ثبت نظر و یا سوال

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
1397/7/13 17:44  مدت زمان عضویت:75 روز
0
عالي از هر نظر
1397/7/5 10:38  مدت زمان عضویت:83 روز
0
سلام
ای اش 5-6 سال زودتر با شما آشنا میشدم، تا میدونستم چطور باید رفتار کنم، و معنی رفتارهای طرف مقابلم چیه....
😔😔😔😔
1397/7/5 10:19  مدت زمان عضویت:167 روز
1
سلام خانوم نصری
من وقتی از دیالوگا استفاده میکنم همسرم فک میکنه دارم خرش میکنم و اینو بیان میکنه
ب نظرتون با این حال بازم از دیالوگا استفاده کنم؟
1397/7/1 16:05  مدت زمان عضویت:126 روز
0
عالی بود هرچه فرمایشات شما می شنوم لذت می برم موفق باشید
1397/7/1 15:07  مدت زمان عضویت:98 روز
4
سلام خانم نصری عزیز ممنونم بابت همه تلاشتون من دوسال بعداز ازدواج متوجه خیانت همسرم شدم پیامهاشو تو گوشیش دیدم گفتم میخوام جداشم گریه کرد و معذرت خواهی ک دیگه تکرار نمیشه اما دوباره جدیدا متوجه پیام با شخص دیگه ای شدم میدونم رابطه جنسی میخواست با اون ژرف برقرار کنه و هیچ رابطه عاطفی در کار نبود این سری خیلی جدی و پسرانه گفتم میخوام جداشم مهرمم نمیخوام بچه هم بمونه پیش خودت بازم گربه کرد و معذرت خواهی گفت کمکم کن درست شما گفتم من نمیتونم کمکت کنم خودش نوبت مشاوره گرفته ک مشکلش حل بشه. میگه تو هیچی واسم کم نذاشتی من هراز گاهی اینجوری میشم.خانم نصری من هر موقع رابطه جنسی خواسته درخدمتش بودم. از لحاظ محبتم کلا ادم محبتی و دلسوزی هستم صلح ها همیشه تو این 5سال بدرقش کردم و همیشه سعی میکنم غرور مردونش حفظ بشه و همیشه بابت زحماتش تشکر میکنم و میگم تکیه گاه امن من و پسرمی
1397/7/1 10:30  مدت زمان عضویت:388 روز
0
عالی بود حرفاتون عاااالی
1397/7/1 08:38  مدت زمان عضویت:87 روز
-1
سلام..من چهار ماهه توی یک رابطه هستم چن ماه اول خیلی خوب بود ولی بعداز عملشون خیلی خیلی تغییر کردن و دائم به من میگه که حوصلتو ندارم...شش سال پیش هم یه رابطه ناموفق داشته
1397/7/1 01:18  مدت زمان عضویت:87 روز
-1
سلام ، اول از شما و همکارانتان کمال تقدیر و تشکر دارم بابت ساخت چنین انجمنی با کادری دلسوز و بسیار مفید .
خانمی هستم که چندین سال است روزگار زندگی‌ام بلاتکلیف میگذرد
4 سال در زندگی مشترک بودم و بعد از چندسال به زحمت و قرض توانستم طلاق بگیرم
به کمک یک مرد که باج دادم بخاطر میگفت چند کلاس بیشتر سواد نداری و مدرک تحصیلات آنچنانی نداری و کسی بهت کار نخواهد داد و باید همینجا پیش خودم کار کنی
و کلی بعدها بهم آسیب زد با آبرویم بازی کرد حتی در محیط کار من رو بد کرد پیش صاحبکار
بخاطر اینکه نخواستم باج دادنم ادامه دار بشه چون با خیلی زنها رابطه داره ببا اینکه متاهل هست
در همین گیر و داد یکی از مردهای متاهل که همکار هم بودیم خیلی اصرار به دوستی با من داشت و تا دو ماه من قبول نمیکردم تا اینکه قبول کردم به شرطی که رابطه ای صورت نگیره اما متاسفانه فقط یکبار بینمان اتفاق افتاد به خواست ایشون و از همان زمان به بعد با من نه تنها سرد شده بلکه دیگه اهمیتی به من نمیده و پی‌امهامان بسیار مختصر شده هر زمان گله میکنم ایشون مشغله های زندگی و کار را بهانه میکند
من این مرد را دوست دارم چون هیچ عیب و ایرادی ندارد و به دلم نشسته است و متاسفانه تنها عیبی که متوجه ام میکند همین که انگار نمیتواند متعهد باشد است و نگرانی از اینکه نکند آن مرد بیمار جنسی برایم نقشه کشیده است!
من بخاطر آن مرد اول که بیمار جنسی بود که با اعتبار و شخصیتم بازی کرد و نگذاشت کسی بهم کار بده و من مجبور شدم از آن شهر بروم
و
این مردی که دوستش دارم از اینکه رفته ام و فاصله امان زیاد شده ناراحت است
بهم میگه اگر زودتر همدیگر را دیده بودیم من حتما با تو ازدواج میکردم و خیلی عالی میشد .
من خیلی سختی کشیده ام
همه کسی را در زندگی دارند من هم میخواستم داشته باشم کسیکه همدیگرو دوست داشته باشیم
اما از شانس بد ایشون متاهل هست و من هر چقدر بهش گفتم وجدانم قبول نمیکند اما ایشون میگن تو اشتباه نمیکنی و خانمم که نمیفهمه پس نگران نباش
من بارها تصمیم گرفتم بر خلاف میل باطنی ام بخاطر متاهل بودنش دوستیمان را کات کنم اما دیدم ایشون هم خیلی داغون شد و منصرف شدم شما به من بگید چکار کنم ؟
براتون آرزوی سلامتی و مؤفقیت و خوشبختی را از خدا آرزو دارم.
1397/7/1 00:23  مدت زمان عضویت:87 روز
-3
سلام اگه میشه چندتا از راهکار هارو درمورد بعضی مشکلات بیان کنید تا ما بتونیم بهترباشماپیش بیایم و از پکیج هاتون استفاده کنیم
1397/6/31 20:49  مدت زمان عضویت:386 روز
0
سلام خانم نصری عزیز، من 30 سالمه، 6ساله با عشق ازدواج کردم و یک فرزند 5ساله دارم، تا الان زنده بودیم ولی زندگی نکردیم، یه رابطه سرد در حد معمول داریم حتی در روز پیش نمیاد در مورد هیچ مسئله ای حرف بزنیم، در رابطه با دخترم تو هیییچ مورد همراهم نبوده و همیشه بار زندگی به دوش خودم تنها بوده، به ما اهمیت نمیده ولی توجه و احترام و محبت برای دیگران قائل میشه، الان خیلی حساس شدم، مدام ناراحت میشم و واسه هر مسئله ای بحث میکنم و درخواست میکنم، همیشه دعوا داریم و اصلا حرف منو نمیفهمه، خیلی خستم میدونم با راهکار درست میشه، میدونم با بلد بودن یه سری سیاست ها بهتر میشه، شما کدوم پکیج رو به من پیشنهاد میدین؟ من شدیدا به مشاوره نیاز دارم
1397/6/31 19:18  مدت زمان عضویت:87 روز
0
سلام.شوهر من مردي خوب ومهربان اما بزرگترين مشكل من اينه بازنا زود ارتباط صميمي برقرار ميكنه وخيلي راحت برخورد ميكنه وهرزني بهش ميرسه زود باهاش صميمي ميشه وتويه جمعي باشيم شوهرم بيشتر بازناي جديد جمع صحبت ميكنه من از اول زندگي باهمين موضوع كه با زناي دوستش رابطه ي صميمي و حتي دوستاش اينقد به شوهرم اعتماد داشتن تنها ميزاشتن باشوهر من بيرون برن زناشون يا حتي تو خونه ام با زن دوستش تنها ميموند ازدواج كرديم من ديگه اجازه ندادم و گفتم تو با يكي از زنهاي دوستت رابطه عاطفي داري و باهاشون قطع رابطه كردومازندگيمونو باتنش شروع كرديم بعد چندماه كه خيلي ما باهم دعوا داشتيم بهم خيانت كرد وتوچشم من نگاه كرد گفت من اگه بخوام باكسي باشم با زناي مشكل دار بيرون رابطه برقرار ميكنم نه با زن دوستم(دوباره اومد دنبالم اشتي كرديم اومدم سر زندگيم)اما زندگيمون سمي شده بود و روزاي بدي بود تااينكه بعد چندماه ديدم با زن دوستش پيامك ميدن به هم باز هم مچش رو گرفتم گفت مثل خواهرم داره از دوستم طلاق ميگيره ميخواستم اشتيش بدم به دختره زنگ زدم گفت اصلا من باشوهرت حرف نميزنم و زد زير همچي گفت من شوهرمو دوست دارم و مشكلي باهاش ندارم بعد باز هم به مشكلات زندگيمون اضافه شد و من رو با زبون معذرت خواهي برد سر زندگي منم دوسش داشتم رفتم ولي زندگيمون داغون و پراز مشكل ودعوا شده بود و به من حقي نميداد حساس باشم انگار اون موضوعها پيش نيومده بود همرو فراموش كرد وبه من ميگفت شكاك تو دهن خانوادشم انداخته بود من شكاكم ولي من حق داشتم خيلي ازش ديده بودم الان ١سال از اين موضوع ها ميگذره و مشكلاتمون كمتر شده من دوباره بهش اعتماد كردم اما اون يه عادتي داره به همه زنا گير ميده غيرتيه و رو من عمل ميكنه من بايد اونجوري كه ميخواد بگردم سركار نرم باشگاه ميرم سرساعت خونه باشم بعد هميشه از من نظر ميپرسه من نظر ميدم در مورد كارش يا خانوادش تا حدمرگ باهام دعوا ميگيره وحتي منو ميزنه يا همش بهم ميگه تو ميخواي منو پيش همه خراب كني و بگي خودت بهتريني يا ميگه تو ادمي هستي دورويي كلا حرفاي منو قبول نداره بعد ولخرج بازبون بازي همش دورو ورياش ازش ميچاپن و من نميتونم اعتراض كنم كلا ميگه زنا ناقص عقلن بايد مواظب كاراشون باشي و به حرفاشون گوش نكني.ولي ابراز علاقه ميكنه ازم تعريف ميكنه واسم خرج ميكنه بيرون ميبره منو فقط بايد حرف خودش باشه مخالفت كنم باهام بد ميشه موقعي كه باهام بد باشه خانوادش يا دوستي خونمونم بخواد بنامش ميكنه اينجوريه(هردو ازدواج دوممون و اون زنش رو باخيانتي كه زنش كرد گرفت و طلاق داد١سال باهاش زندگي كرد
منم با كسي كه ازدواج كردم مريض بود وجداشديم من ٥سال تو زندگي مشترك اولم بودم)موقع عصبانيت خيلي منو بد ميزنه حتي خودشم ميگه امكان داره منو بكشه چون جنون مياد سراغش راهنمايي كنيد لطفا
1397/6/31 18:29  مدت زمان عضویت:92 روز
1
سلام من 7 ساله ک ازدواج کردم. اوایل ازدواجمون هر کوتاهی ک همسرم میکرد گذشت میکردم و می گفتم حتما بعدا درست میشه. چه مالی، چه محبت چه احترام، چه درک کردن. اما هرچه بهش میگفتم تغییری نمیکرد هم با خوشرویی و مهربونی و هم نهایتا با دلخوری. اما اگه عوض میشد فقط چن روز بود و دوباره برمی گشت ب حالت اولش. تا جایی ک من سرد شدم از دوست داشتنش، از زندگیمون و بدتر از همه رابطه جنسی. جوری که حس تجاوز رو دارم. ب طلاق هم فکر میکنم اما ویدیوهای شما رو ک دیدم فعلا مکث کردم، نمیدونم درست میشه این زندگی یا باید جدا شم. وحشتناکتر از همه چیز رابطه جنسیمه.
1397/6/31 18:05  مدت زمان عضویت:94 روز
1
سلام خسته نباشید میگم بهتون بابت ویدیوهای خوب و حرفایی که واقعا حرف دل ما زنهاست.
من نزدیک به 2 ساله که توی یه رابطه هستم که نمیدونم آخرش به ازدواج میکشه یانه. چجوری میتونم طرف مقابلمو ترغیب به ازدواج بکنم؟ البته با رفتارش داره نشون میده که به فکر اینه که یه سری کارهاشو به نتیجه برسونه همش داره برنامه ریزی برای آینده میکنه. از نظر مالی و کاری ولی یه آدمی هست که تا مطمئن نشه از چیزی حرفی نمیزنه. منم نمیخام مستقیم بهش حرفی از ازدواج بزنم. توی شوخی چند باری ازین صحبتها کردیم ولی جدی نه. ازون رفتارایی که گفتید دیر جواب پی ام میده یا زنگی نمیزنه و یوقت خیلی خوبه یه وقتی یخ، دقیقا همینارو هم داره. من دقیقا نمیفهمم چه حس و حالی داره. راجع به بروز احساسات که اصلا نمیتونه. یعنی واقعا نمیکنه اینکارو وقتی من اعتراضی بکنم میگه حتما باید بگم؟!
من البته خیلی مطلب میخونم که چجوری باید با مردا رفتار کرد و همونارو انجام میدم و اکثرا موفق هستم ولی خب ما زنا احتیاج به یه محبتایی داریم هرچند زبونی باشه. ولی طرف احساسی من خیلی سخت براش اینکارا سخته. یعنی محبت زبانی که میتونم بگم اصلا نداره که بخاد ناز بکشه و ازین چیزا. خیلی سفت و سخته. ولی تو رفتاراش میشه فهمید که علاقه داره. ولی ما زنا احتیاج به شنیدن داریم. یا توجه تلفنی یا پیامی و ازین موارد. الان من موندم که چه کار کنم؟بهش اطمینان دارم ولی بعضا به خاطر این یخ بودنا آدم همش دچار شک میشه که اصلا منو میخاد یا نه. یا اینکه نکنه حواسش جای دیگس. واقعا گاهی سخت میگذره. دلمم نمیخاد جوری رفتار کنم که فک کنه گدای محبت اونم...
یوقتا زنگ میزنم برنمیداره بعدشم زنگ نمیزنه. یوقتا اس میده نمیتونم صحبت کنم. بعدشم توضیحی نمیده و این رفتارا آدم رو شاکی میکنه. دلم میخاد بفهمم اصلا چقدر براش اهمیت دارم و واقعا میخاد با این رابطه چه کار کنه؟
1397/6/31 17:23  مدت زمان عضویت:126 روز
0
سلام خانم پريسا امروز كه اين متن رو براي شما مينويسم دقيقا ده سال پيش شوهرم بخاطر يه ذهنيت كاملا غلط و بي پايه وارد رابطه اي با كسي شد كه لياقت اينو هم نداره كه حتي بهش بگم زن (چون كلمه زن مقدسه و حيفه كه بكار ببرم ) خانم پريسا فقط خدا ميدونه كه چ روزايي بهم گذشت چون هيچكس حتي تو موقعيتهاي مشابه هم حس و حال آدما باهم فرق داره ، چقدر تحقير شدم چقدر كتك خوردم بخاطر اون رابطه ي منزجر ، حالا ، در گير و دار اون رابطه بود كه فهميدم به شيشه هم آلوده شده !!! گل بود و به سبزه آراسته شد !!! همه آرزوهام به باد رفت همه احساسم جريحه دار شد يه شيطاني با شوهرم دوست بود كه اون بود كه به شوهرم خط ميداد و حتي اين رابطه رو او براش جور كرد دو سال بعد با هزار بدبختي بدون هيچ حق و حقوقي و با جنجال طلاق گرفتم خداي فقط خودت ميدوني چي بهم گذشت اما فقط تو بودي كه تنهام نذاشتي ؛ چهار سال بعد بخاطر بچه ها و بخاطر شرايط ماليم و حمايت نكردن خانوادم به اجبار برگشتم !!! قرار بود اعتيادش ترك شده باشه كه نشد!!!!! و منكرش هم ميشد كه من ديگه مصرف نميكنم تو تهمت ميزني !!!!! قرار بود رابطه ي نفرت انگيز ش تموم بشه كه نشده بود !!!!! بازهم منكرش شد بازهم گفت تو ديوانه اي و تهمت ميزني هيچ رابطه اي نيست !!! در صورتيكه از سه سال پيش كه دوباره عقد كرديم تا الان حداقل ده بااااار پيامها و تماسهاي اون طرف رو ديدم ولي با وقاحت تمام ميگه از طرف من هيچي نيست اونه كه ول نميكنه و هزارتا حرف بيخود ديگه شيشه رو هم ترك نكرده !!!! در صورتيكه دو هفته پيش براي بار چندم ازم مهلت خواست تا ترك كنه ده ساله كه ميخواد ترك كنه !!!!! قرار بود اخلاقش درست بشه كه درست شدني نيست !!!! رابطه ما فقط بخاط اينا نيست كه خراب شده موردايي هست كه ميگم چيا هستن ؛ قبولم نداره ، ميخواد منو كاملا تحت كنترل خودش بگيره ، از ديدگاه اون بايد حرف بزنم و عمل كنم ، حرف هيچكس رو قبول نداره ، هميشه از بالا به همه نگاه ميكنه ، حتي تو يه سري موارد اختيار رو از بچه ها هم ميگيره ، پسرم رو خيلي مسخره ميكنه ، و ازش ايراد ميگيره ، از داد و فرياد و خشمش و توهيناي زشتش ميترسم دست و پاهام ميلرزه و حتي بچه هام ميترسن ، بچه هام ١٧ ساله و ١٢ ساله هستن با اين حال جرأت ندارن كلمه اي حرف بزنن يا حتي بگن بابا نكن !!! تو طرز حرف زدنش اداي آدماي متفكر رو در مياره ولي افكارش مثل مرداي صد سال پيش بدرد نخور و فسيل شده ست عقده خود بزرگ بيني داره متاسفانه ، ديگه حاضر نيستم حتي تو خيابون باهاش قدم بزنم متنفرم ، گاهي به خانوادم توهين هاي بد ميكنه ، ميخواد حرفها و نظرات خودش رو به كرسي بشونه با مخالفت من كه روبرو ميشه يا قهر ميكنه يا داد و بيداد و دعوا ، درآمدش كمه ، نيازهاي اوليه ي من و بچه هام مثل خوراك و پوشاك الي الخصوص پوشاك رو بهش اهميت نميده و حتي دير به دير خريد ميكنه !!! بسيار خودخواه و مغروره در حد شكنجه باور كنيد ، نظر و حرف هيچ احدي رو قبول نداره ، كوتاه فكر ه ، من اينروزا حال و روزم خيلي بد و بشدت دچار استرس و ترس و اضطرابم اشتهام كم ميشه و بي حال و غمگينم نميتونم حتي غذا بخورم مشاوره خيلي رفتم اما تنها ، دكتر اعصاب و روان و روانپزشك رفتم تنها ، اگر قرار به تنها رفتن و تنها بودن بود چرا ازدواج كردم ؟ بيشتر كارهارو به تنهايي انجام ميدم و وقتي بهش ميگم خسته شدم من ديگه اينكارو نميكنم واكنش تند نشون ميده ، فكر ميكنه وظيفه ي منه خيلي وقتا كمك حالش بودمو همراهيش كردم اما ميذاره رو حساب وظيفه كه وظيفه ته كاريه كه هر زني ميكنه اين از ديد اونه ميدونين چرا ؟ چون يه عمره مادرش برده ي پدرشه و ميخواد منم مثل اون بسازه يه برده !!!!، وقتايي كه حالش خوب باشه به اصطلاح سعي ميكنه ناراحتي و نگراني منو با نرمي رفع كنه و بخواد بخودم بيام ولي واي از وقتايي كه اگر حالش بد باشه واويلا ست ، كارمون به داد و بيداد و دعوا ميكشه ، بخدا خسته شدم دلمرده و تنها شدم از دست اين مرد ؛ الان درك ميكنم حرف پدرمو كه ميگفت تو اينو پر رو كردي اين آدم ظرفيت محبت و توجه و اهميت نه تو و نه هيچكس ديگه رو نداره ، حالا ميفهمم و درك ميكنم اما چه فايده !! نه پدرمو دارم نه ..!!!! وقتي بيرون از خونه ست يه حالي از منو بچه ها نميپرسه وقتي هم كه من تماس ميگرم هزارتا دليل و بهونه مياره كه چرا تماس نگرفته منم كه ايجور وقتا جون ميكنم اما كيه كه اهميت بده ، ديگه بريدم به والله قسم خالي از احساس و زن بودن شدم !!! كه اين براي من = با مرگه چون با روحياتم اصلا سازگار نيست .
اين اوضاع و احوال اين روزاي منه بخاطر يه مرد بي ارزش خودمو دارم قرباني به اصطلاح زندگي مشترك ميكنم كه فقط باعث عذاب روحي و جسميم شده دچار كم خوني و تيروئيد شدم و بشدت عصبي !!! من اين نبودم ٥ ساله حسرت ديدن خونه ي پدري و پدرم به دلمه مادرم بخاطر اين آدم ديگه نميخواد من برم خونشون اينو به همه گفته و با شناختي كه ازش دارم ميدونم درست گفته با هيچكس رفت و آمد نداريم بس كه اخلاق شوهرم تند و كنايه آميزه ، خونوادش از خودش بدترن ابدا منطق ندارن با اين حال اونا از پسرشون فرارين !!! حرفام طولاني شد عذر ميخوام ،
الان ديگه تصميمم رو گرفتم ميخوام طلاق بگيرم و زندگي رو خودم تنها دنبال كنم براي زندگي با عذاب و شكنجه هيچكس تلاش نميكنه حتي ارزش مبارزه رو هم نداره جونم رفت جوونيم رفت براي چي ؟؟!!! هيچ واقعا هيچ ، ديگه توان ادامه دادن به اين زندگي رو ندارم چون بچه هام هم آسيب ديدن تو اين زندگي ،
ويديوهاتون رو ميبينم و منتظر بعدي ميمونم با اشتياق ، هر چند پراز دلتنگي و غم و غصه ام
به خودم اميد ميدم بلكه بتونم سرپا بمونم .
ايام به كام .
برنامه های مرتبط