شماره تماس پشتیبانی
02188915004

مردان از چه زنانی لذت می برند؟

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
درباره این برنامه

سیاست های زنانه:
مردان از چه زنان لذت می برند؟

در این ویدئو پاسخی به این موضوع خواهم داد.

میخواهم به رایگان مشترک شوم!
رایگان
برای دیدن این برنامه آموزشی روی دکمه بالا کلیک کنید.

ثبت نظر و یا سوال

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
1398/6/15 01:46  مدت زمان عضویت:47 روز
0
عالیه
1398/6/15 01:44  مدت زمان عضویت:47 روز
0
عالیه
1398/6/15 01:44  مدت زمان عضویت:47 روز
0
عالیه
1398/6/15 01:43  مدت زمان عضویت:47 روز
0
عالیه
1398/6/13 14:37  مدت زمان عضویت:267 روز
0
سلام . وقت شما بخیر. یه سوال ازتون داشتم میخواستم راهنماییم کنین ممنونم . من مدت 1ماه با یه اقایی اشنا شدم که کارمند هستن و همچنین مدرس زبان و به قصد ازدواج هستش و با خانواده من رفت و امد داشته . توی این مدت بسیار روی من حساسیت داره من بایدهمه کارهاایی رو که در طول روز انجام میدم بهشون بگم اگه نگم بسیار عصبانی و تند میشه و میگن من شوهر اینده تو هستم و باید در جریان کارات باشم .من مدیر تولید کارخونه هستم و ساعت کاریم عصر تا ساعت 10 شب شده از من به طور جدی خواست که دیگه این ساعت نرم سرکار مگر شیفت صبح . برای زنگ زدن به من بسیار حساس به طوری که اگه بگه ساعت 5:10 تماس بگیر من الان سرم شلوغ -10 دقیقه تاخیر بشه در تماس من کلی عصبانی و تند میشه و با من بحث میکنه که بی نظمی و مدیریت زمان نداری و هدف نداری . هر حرفی و صحبتی که با من انجام میده در مورد کار و زندگی اینده انتظار داره من حتما انجام بدم و بپذیرم میگه من تجربم از تو بیشتر و باید حرف من رو انجام بدی. من شوهرم من مردم و نه تو نمیتونی شوهر من بشی و من نمیزارم بدم میاد از زنی که پیش من ادعاکنه من مرد زن ذلیلی نیستم ..من هر چی گفتم باید انجام بشه . من لباس هام بر طبق پوش عرف ولی روی رنگ لباس های من حساس و میگه رنگ های جیق نپوش حتی اگه ساده باش وقتی ناراحتم میکنه بهم زنگ میزنه و میگه من خیلی اخلاقم بد میتونی منو تحمل کنی باید صبر داشته باشی من خسته بودم سرکار و فشار کاریم زیاد .این اواخر ازشون خواستم شناسنامه شو رو ببینم و اون با ناراحتی به من گفتن که تو به من بی اعتمادی که به این زودی این درخواست رو کردی حالا که این طور شد من هم به تو هیچ اعتمادی ندارم و دیگه با من تماس نگیر. واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم و چطور باید رفتار کنم با همچنین شخصیتی . آیا واقعا باید رابطه رو تموم کنم. خواهش میکنم راه رو بهم نشون بدین.
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/6/20 12:52  مدت زمان عضویت:513 روز
0
موندن یا نموندن توی این رابطه تصمیم و انتخاب خودتونه و درنهایت خودتون باید به این نتیجه برسید که آیا چنین رابطه ای با ارزش ها و معیارهای شما همخوانی داره یا خیر؟!
اما در رابطه با ایشون باید در نظر داشته باشید که هر رفتاری بعد از ازدواج امکان پیشرفت بین ده تا سی درصد رو داره و باید بررسی کنید با وجود چنین امکانی آیا حاضرید این رفتارهارو بپذیرید یا خیر؟!
موفق باشید
1398/5/14 01:28  مدت زمان عضویت:132 روز
0
در دوران اشنایی و قبل عقد رابطه ی فیزیکی دختر و پسر در چه حدی باید باشه؟ ایا بوسیدن همدیگه اشتباهه؟راهنمایی کنید
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/5/24 13:16  مدت زمان عضویت:513 روز
0
ببینید حد و اندازه ی یک رابطه وقتی هنوز به مرحله ی ازدواج نرسیده کاملا مشخصه شما وقتی که میرید امتحان راهنمایی رانندگی میدید بعد به شما یک گواهی نامه میدن این گواهی نامه ی موقته و حتی میگن وقتی شما میخواید رانندگی بکنید درحال حاضر باید کنار شما یک فردی هم باشه که گواهی نامه اش چندین سال اعتبار داشته باشه یعنی شما نمیتونید درهر جایی برید و هرکاری بکنید و هرچیزی هم سوار شید بعد از اینکه یک مدتی گذشت و تبحر پیدا کردید مهارت زندگی رو پیدا کردید به شما میگن مثلا میتونید که گواهی نامه ی دائم داشته باشید به شرطی که تخلف نداشته باشید
در صورتی که رابطه ی شما رسمی شده باشه ایرادی نداره در غیر اینصورت بهتره بر روی شناخت از یکدیگر تمرکز کنید
موفق باشید
1398/4/10 13:39  مدت زمان عضویت:480 روز
0
سلام خانم یعقوبی .ادامه حرفم بودکه نزدم .رفیقم بهم خیانت کرده بود.یعنی رفته بودتوگروه ازدواج .یکی ازدوستان قدیمیم بهم گفته بود.دوست پسرت توگروه ازدواج هست.فرم پرکرده .به همه داره دخواست ازدواج داره میده.من رفتم توپی وی .یکی ازدخترها.ازش سوال کردم.ودخترخانم همه چی روبهم گفت.گفت این اقاپسرپارسال هم مجددااومده بود.توپی وی من .به من گفت قصدتون ازدواجه.این سواب کردرفت.این دخترخانم بهم گفت اصلاماهمدیگه روندیدم وباهم صحبت نکردیم.به هرکی هم درخواست ازدواج میداد.ازسن خودش زیادتربود.یعنی خودش 33سالشه.دخترهای که توگروه بودن سنشون 34وغیره بود.داشت توگروه چت میکرد.منم بهش زنگ وپی ام میدادم.بامن دعواکردوبه من گفت ولم کن.بخاطراین دخترهای گروه دعواکردباهام.خیلی داغون شدم دنیاتوسرم خراب شد.باخودم گفتم هرچی بهم گفته.حرف عاشقانه زده .گفته من فقط میخوام باتوزندگی کنم.من هیچ وقت بهت خیانت نمیکنم.همه حرف هاش دروغ بود.نمیخواستم بهش بگم.گذاشتم بره مسافرت بعدبیادبهش بگم.اخرش متوجه شد.گفت من تورودوست دارم تورومیخوام .درموردمن فکربدنکن.منم هیچی نگفتم.فرداگوشیش خاموش شد.پس فرداش رفت مسافرت.بعدش تصادف کرد.اخرش بهم گفت .توراضی نبودی من برم مسافرت.من گفتم اگه من راضی نبودم.همین توخارج برات اتفاق میافتاد.نه اینکه توتهران اومدی تصادف کنی .به نظرتون تودوسال نیامدخواستگاریم.داشت دنبال یه کیس میگشت .برای ازدواج.همش انلاین .ولی اصلابهم زنگ واس نمیده.تامن بهش اس ندم .این اس نمیده .جواب زنگ هامونمیده.احریه جورای بهش گفتم .مردمون داری چه گندی میزنی.بهم گفت همین طوری رفتم توگروه بعدش پاک کردم الان توهیچ گروهی نیستم.بهم گفت به من نه زنگ بزن نه پیام بده تامشکلم حل بشه.بعدخودم بهت خبرمیدم.درموردخودمون تصمیم میگیریم.من به خواستگارم چجوری بگم زمان بیشتری بهم بده.اخه میخوان برام نشون بیارن.مامانش میخوادبیادصحبت کنه وقرارمون بزاریم.وحرف های دیگه.بعدچجوری تکلیف خودموبارفیقم مشخص کنم.راستی من یه نامزدی ناموفق داشتم .هنوزبه خواستگارم نگفتم .فقط دوباررفتیم بیرون.جریان اون نامزدی ناموفقم کی به خواستگارم بگم.ممنون میشم .یعنی تواون دوسالی که هی امروزوفردامیکردرفیقم.دنبال یه کیس میگشت برای ازدواج .ازطریق گروه.یعنی رفیقم واقعامنومیخوادیانه .یامن بااون خواستگارم ازدوام کنم.نمیدونم بین دوراهی گیرکردم داغونم .کمکم کنید.
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/4/12 14:13  مدت زمان عضویت:513 روز
0
کاربر گرامی قبلا پاسخ شما داده شده است لطفا بعد از ورود به حساب کاربری خودتان و دسترسی به پنل کاربری من، در قسمت نظرات سوال خود و پاسخ مشاور را مشاهده کنید شاد باشید
1398/4/10 13:39  مدت زمان عضویت:480 روز
0
سلام خانم یعقوبی .ادامه حرفم بودکه نزدم .رفیقم بهم خیانت کرده بود.یعنی رفته بودتوگروه ازدواج .یکی ازدوستان قدیمیم بهم گفته بود.دوست پسرت توگروه ازدواج هست.فرم پرکرده .به همه داره دخواست ازدواج داره میده.من رفتم توپی وی .یکی ازدخترها.ازش سوال کردم.ودخترخانم همه چی روبهم گفت.گفت این اقاپسرپارسال هم مجددااومده بود.توپی وی من .به من گفت قصدتون ازدواجه.این سواب کردرفت.این دخترخانم بهم گفت اصلاماهمدیگه روندیدم وباهم صحبت نکردیم.به هرکی هم درخواست ازدواج میداد.ازسن خودش زیادتربود.یعنی خودش 33سالشه.دخترهای که توگروه بودن سنشون 34وغیره بود.داشت توگروه چت میکرد.منم بهش زنگ وپی ام میدادم.بامن دعواکردوبه من گفت ولم کن.بخاطراین دخترهای گروه دعواکردباهام.خیلی داغون شدم دنیاتوسرم خراب شد.باخودم گفتم هرچی بهم گفته.حرف عاشقانه زده .گفته من فقط میخوام باتوزندگی کنم.من هیچ وقت بهت خیانت نمیکنم.همه حرف هاش دروغ بود.نمیخواستم بهش بگم.گذاشتم بره مسافرت بعدبیادبهش بگم.اخرش متوجه شد.گفت من تورودوست دارم تورومیخوام .درموردمن فکربدنکن.منم هیچی نگفتم.فرداگوشیش خاموش شد.پس فرداش رفت مسافرت.بعدش تصادف کرد.اخرش بهم گفت .توراضی نبودی من برم مسافرت.من گفتم اگه من راضی نبودم.همین توخارج برات اتفاق میافتاد.نه اینکه توتهران اومدی تصادف کنی .به نظرتون تودوسال نیامدخواستگاریم.داشت دنبال یه کیس میگشت .برای ازدواج.همش انلاین .ولی اصلابهم زنگ واس نمیده.تامن بهش اس ندم .این اس نمیده .جواب زنگ هامونمیده.احریه جورای بهش گفتم .مردمون داری چه گندی میزنی.بهم گفت همین طوری رفتم توگروه بعدش پاک کردم الان توهیچ گروهی نیستم.بهم گفت به من نه زنگ بزن نه پیام بده تامشکلم حل بشه.بعدخودم بهت خبرمیدم.درموردخودمون تصمیم میگیریم.من به خواستگارم چجوری بگم زمان بیشتری بهم بده.اخه میخوان برام نشون بیارن.مامانش میخوادبیادصحبت کنه وقرارمون بزاریم.وحرف های دیگه.بعدچجوری تکلیف خودموبارفیقم مشخص کنم.راستی من یه نامزدی ناموفق داشتم .هنوزبه خواستگارم نگفتم .فقط دوباررفتیم بیرون.جریان اون نامزدی ناموفقم کی به خواستگارم بگم.ممنون میشم .یعنی تواون دوسالی که هی امروزوفردامیکردرفیقم.دنبال یه کیس میگشت برای ازدواج .ازطریق گروه.یعنی رفیقم واقعامنومیخوادیانه .یامن بااون خواستگارم ازدوام کنم.نمیدونم بین دوراهی گیرکردم داغونم .کمکم کنید.
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/4/12 13:26  مدت زمان عضویت:513 روز
1
کاربر گرامی قبلا پاسخ شما داده شده است لطفا بعد از ورود به حساب کاربری خودتان و دسترسی به پنل کاربری من، در قسمت نظرات سوال خود و پاسخ مشاور را مشاهده کنید شاد باشید
1398/4/5 21:35  مدت زمان عضویت:480 روز
0
سلام خسته نباشیدنمیدونم ازکجاشروع کنم بین دوراهی گیرکردم .نیازبه کمک دارم به یکی که حرف های دلموبزنم .بهم بگه چیکارکنم .خودم میتونم تصمیم بگیرم ولی بازبه کمک نیازدارم .یه راه حل بهم بگه .نمیدونم کدوم تصمیم بگیرم که بعدهاپشیمون نشم.چون اخه پدرومادرم درکم نمیکنن .همش حرف خودشون میزنن .همش میگن هرچی قسمت بشه.اینانمیدونن چی تودل من هست .یه جورای من مهم نیستم براشون.چی من میخوام چی نمیخوام .پدرومادرم میدونم من بایه اقای دوست هستم.من دوساله بایه اقای دوستم میخواست تکلیفمون مشخص بشه که پدرشون زنگ بزنه برای خواستگاری .امانشداین اقاپسرتوجاده شمال تصادف میکن .ماشین میره پارکینگ .ودوتامصدوم که شکایت کردن .تاروزدادگاه مشخص بشه .اقاپسرناراحت پریشون کلابهم ریخته .اصلاحالش خوب نیست.ونمیتونه حرف بزنه. کلاداغونه.ازاین ورم خانوادش هی دارن سرزنشش میکنن.به منم گفته منتظرم بمون .منم منتظرش هستم.گفته تا روزدادگاه نمیتونم صحبت کنم .حال صحبت کردن باکسی روندارم تااروم بشم.تاببینم دادگاه چیکارامیکنه چی میشه.گاهی وقتی بهش اس میدم جوابمومیده بهش دل داری میدم.ازاین ورداستان هم .من خواستگاردارم پدرومادرم بازورمیگن بروبااین خواستگارت صحبت کن. منم دوجلسه رفتم .هرچی سنگ گذاشتم جلوکه این خواستگاره جوابش منفی بشه بره .نمیشه یعنی همه شرایطموقبول کرده.کاملاجوابش مثبته.ولی من دلم راضی نیست من دلم پیش رفیقم هستش.هرکاری میکنم بهش فکرنکنم یعنی به رفیقم نمیتونم همش حرفهاش چهرش توذهنم هستش وجلوچشام.اخه الان حالش خوب نیست .بخاطراینکه تصادف کرده. ماشینش توپارکینگ هست .ازاون ورم خانوادش خوردش میکنن سرزنشش میکنن.منم بزارم برم. تواین شرایط سخت .کلانابود میشه .منم دوس ندارم ولش کنم رفیقمو .بایدچیکارکنم سنم 26سالمه ومیخوام ازدواج کنم.رفیقم 33سالشه.اون خواستگارمم 33سالشه .ازاون ورم رفیقموخیلی دوسش دارم نمیتونم بهمش بزنم.نمیتونم تمومش کنم.بهش بگم میخوام ازدواج کنم باکس دیگه ای. میخوام بارفیقم ازدواج کنم .ازاون ورم فشارخانواده رومه.میگن اون پسره خوبه باهاش ازدواج کن .اون رفیقت مشخص نیست بیادجلویانه .بایدچیکارکنم ممنون میشم کمکم کنید.نمیدونم تونستم حرف هاموواضح بگم یانه .ببخشیدپیچیده شدحرف هام .خیلی احساس خوبی دارم که تونستم بایکی صحبت کنم دردودل کنم ممنون میشم یه راه حل بدین .راستی یه چیزی اینونگفتم تواین یکسال هی رفیقم امروزفردامیکردهی ازم مهلت میخواست برای خواستگاری.
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/4/9 11:50  مدت زمان عضویت:513 روز
0
کاربر گرامی قبلا پاسخ شما داده شده است لطفا بعد از ورود به حساب کاربری خودتان و دسترسی به پنل کاربری من، در قسمت نظرات سوال خود و پاسخ مشاور را مشاهده کنید شاد باشید
1398/4/5 21:35  مدت زمان عضویت:480 روز
0
سلام خسته نباشیدنمیدونم ازکجاشروع کنم بین دوراهی گیرکردم .نیازبه کمک دارم به یکی که حرف های دلموبزنم .بهم بگه چیکارکنم .خودم میتونم تصمیم بگیرم ولی بازبه کمک نیازدارم .یه راه حل بهم بگه .نمیدونم کدوم تصمیم بگیرم که بعدهاپشیمون نشم.چون اخه پدرومادرم درکم نمیکنن .همش حرف خودشون میزنن .همش میگن هرچی قسمت بشه.اینانمیدونن چی تودل من هست .یه جورای من مهم نیستم براشون.چی من میخوام چی نمیخوام .پدرومادرم میدونم من بایه اقای دوست هستم.من دوساله بایه اقای دوستم میخواست تکلیفمون مشخص بشه که پدرشون زنگ بزنه برای خواستگاری .امانشداین اقاپسرتوجاده شمال تصادف میکن .ماشین میره پارکینگ .ودوتامصدوم که شکایت کردن .تاروزدادگاه مشخص بشه .اقاپسرناراحت پریشون کلابهم ریخته .اصلاحالش خوب نیست.ونمیتونه حرف بزنه. کلاداغونه.ازاین ورم خانوادش هی دارن سرزنشش میکنن.به منم گفته منتظرم بمون .منم منتظرش هستم.گفته تا روزدادگاه نمیتونم صحبت کنم .حال صحبت کردن باکسی روندارم تااروم بشم.تاببینم دادگاه چیکارامیکنه چی میشه.گاهی وقتی بهش اس میدم جوابمومیده بهش دل داری میدم.ازاین ورداستان هم .من خواستگاردارم پدرومادرم بازورمیگن بروبااین خواستگارت صحبت کن. منم دوجلسه رفتم .هرچی سنگ گذاشتم جلوکه این خواستگاره جوابش منفی بشه بره .نمیشه یعنی همه شرایطموقبول کرده.کاملاجوابش مثبته.ولی من دلم راضی نیست من دلم پیش رفیقم هستش.هرکاری میکنم بهش فکرنکنم یعنی به رفیقم نمیتونم همش حرفهاش چهرش توذهنم هستش وجلوچشام.اخه الان حالش خوب نیست .بخاطراینکه تصادف کرده. ماشینش توپارکینگ هست .ازاون ورم خانوادش خوردش میکنن سرزنشش میکنن.منم بزارم برم. تواین شرایط سخت .کلانابود میشه .منم دوس ندارم ولش کنم رفیقمو .بایدچیکارکنم سنم 26سالمه ومیخوام ازدواج کنم.رفیقم 33سالشه.اون خواستگارمم 33سالشه .ازاون ورم رفیقموخیلی دوسش دارم نمیتونم بهمش بزنم.نمیتونم تمومش کنم.بهش بگم میخوام ازدواج کنم باکس دیگه ای. میخوام بارفیقم ازدواج کنم .ازاون ورم فشارخانواده رومه.میگن اون پسره خوبه باهاش ازدواج کن .اون رفیقت مشخص نیست بیادجلویانه .بایدچیکارکنم ممنون میشم کمکم کنید.نمیدونم تونستم حرف هاموواضح بگم یانه .ببخشیدپیچیده شدحرف هام .خیلی احساس خوبی دارم که تونستم بایکی صحبت کنم دردودل کنم ممنون میشم یه راه حل بدین .راستی یه چیزی اینونگفتم تواین یکسال هی رفیقم امروزفردامیکردهی ازم مهلت میخواست برای خواستگاری.
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/4/9 11:50  مدت زمان عضویت:513 روز
0
کاربر گرامی قبلا پاسخ شما داده شده است لطفا بعد از ورود به حساب کاربری خودتان و دسترسی به پنل کاربری من، در قسمت نظرات سوال خود و پاسخ مشاور را مشاهده کنید شاد باشید
1398/4/5 21:34  مدت زمان عضویت:480 روز
0
سلام خسته نباشیدنمیدونم ازکجاشروع کنم بین دوراهی گیرکردم .نیازبه کمک دارم به یکی که حرف های دلموبزنم .بهم بگه چیکارکنم .خودم میتونم تصمیم بگیرم ولی بازبه کمک نیازدارم .یه راه حل بهم بگه .نمیدونم کدوم تصمیم بگیرم که بعدهاپشیمون نشم.چون اخه پدرومادرم درکم نمیکنن .همش حرف خودشون میزنن .همش میگن هرچی قسمت بشه.اینانمیدونن چی تودل من هست .یه جورای من مهم نیستم براشون.چی من میخوام چی نمیخوام .پدرومادرم میدونم من بایه اقای دوست هستم.من دوساله بایه اقای دوستم میخواست تکلیفمون مشخص بشه که پدرشون زنگ بزنه برای خواستگاری .امانشداین اقاپسرتوجاده شمال تصادف میکن .ماشین میره پارکینگ .ودوتامصدوم که شکایت کردن .تاروزدادگاه مشخص بشه .اقاپسرناراحت پریشون کلابهم ریخته .اصلاحالش خوب نیست.ونمیتونه حرف بزنه. کلاداغونه.ازاین ورم خانوادش هی دارن سرزنشش میکنن.به منم گفته منتظرم بمون .منم منتظرش هستم.گفته تا روزدادگاه نمیتونم صحبت کنم .حال صحبت کردن باکسی روندارم تااروم بشم.تاببینم دادگاه چیکارامیکنه چی میشه.گاهی وقتی بهش اس میدم جوابمومیده بهش دل داری میدم.ازاین ورداستان هم .من خواستگاردارم پدرومادرم بازورمیگن بروبااین خواستگارت صحبت کن. منم دوجلسه رفتم .هرچی سنگ گذاشتم جلوکه این خواستگاره جوابش منفی بشه بره .نمیشه یعنی همه شرایطموقبول کرده.کاملاجوابش مثبته.ولی من دلم راضی نیست من دلم پیش رفیقم هستش.هرکاری میکنم بهش فکرنکنم یعنی به رفیقم نمیتونم همش حرفهاش چهرش توذهنم هستش وجلوچشام.اخه الان حالش خوب نیست .بخاطراینکه تصادف کرده. ماشینش توپارکینگ هست .ازاون ورم خانوادش خوردش میکنن سرزنشش میکنن.منم بزارم برم. تواین شرایط سخت .کلانابود میشه .منم دوس ندارم ولش کنم رفیقمو .بایدچیکارکنم سنم 26سالمه ومیخوام ازدواج کنم.رفیقم 33سالشه.اون خواستگارمم 33سالشه .ازاون ورم رفیقموخیلی دوسش دارم نمیتونم بهمش بزنم.نمیتونم تمومش کنم.بهش بگم میخوام ازدواج کنم باکس دیگه ای. میخوام بارفیقم ازدواج کنم .ازاون ورم فشارخانواده رومه.میگن اون پسره خوبه باهاش ازدواج کن .اون رفیقت مشخص نیست بیادجلویانه .بایدچیکارکنم ممنون میشم کمکم کنید.نمیدونم تونستم حرف هاموواضح بگم یانه .ببخشیدپیچیده شدحرف هام .خیلی احساس خوبی دارم که تونستم بایکی صحبت کنم دردودل کنم ممنون میشم یه راه حل بدین .راستی یه چیزی اینونگفتم تواین یکسال هی رفیقم امروزفردامیکردهی ازم مهلت میخواست برای خواستگاری.
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/4/9 11:50  مدت زمان عضویت:513 روز
0
کاربر گرامی قبلا پاسخ شما داده شده است لطفا بعد از ورود به حساب کاربری خودتان و دسترسی به پنل کاربری من، در قسمت نظرات سوال خود و پاسخ مشاور را مشاهده کنید شاد باشید
1398/4/5 21:34  مدت زمان عضویت:480 روز
0
سلام خسته نباشیدنمیدونم ازکجاشروع کنم بین دوراهی گیرکردم .نیازبه کمک دارم به یکی که حرف های دلموبزنم .بهم بگه چیکارکنم .خودم میتونم تصمیم بگیرم ولی بازبه کمک نیازدارم .یه راه حل بهم بگه .نمیدونم کدوم تصمیم بگیرم که بعدهاپشیمون نشم.چون اخه پدرومادرم درکم نمیکنن .همش حرف خودشون میزنن .همش میگن هرچی قسمت بشه.اینانمیدونن چی تودل من هست .یه جورای من مهم نیستم براشون.چی من میخوام چی نمیخوام .پدرومادرم میدونم من بایه اقای دوست هستم.من دوساله بایه اقای دوستم میخواست تکلیفمون مشخص بشه که پدرشون زنگ بزنه برای خواستگاری .امانشداین اقاپسرتوجاده شمال تصادف میکن .ماشین میره پارکینگ .ودوتامصدوم که شکایت کردن .تاروزدادگاه مشخص بشه .اقاپسرناراحت پریشون کلابهم ریخته .اصلاحالش خوب نیست.ونمیتونه حرف بزنه. کلاداغونه.ازاین ورم خانوادش هی دارن سرزنشش میکنن.به منم گفته منتظرم بمون .منم منتظرش هستم.گفته تا روزدادگاه نمیتونم صحبت کنم .حال صحبت کردن باکسی روندارم تااروم بشم.تاببینم دادگاه چیکارامیکنه چی میشه.گاهی وقتی بهش اس میدم جوابمومیده بهش دل داری میدم.ازاین ورداستان هم .من خواستگاردارم پدرومادرم بازورمیگن بروبااین خواستگارت صحبت کن. منم دوجلسه رفتم .هرچی سنگ گذاشتم جلوکه این خواستگاره جوابش منفی بشه بره .نمیشه یعنی همه شرایطموقبول کرده.کاملاجوابش مثبته.ولی من دلم راضی نیست من دلم پیش رفیقم هستش.هرکاری میکنم بهش فکرنکنم یعنی به رفیقم نمیتونم همش حرفهاش چهرش توذهنم هستش وجلوچشام.اخه الان حالش خوب نیست .بخاطراینکه تصادف کرده. ماشینش توپارکینگ هست .ازاون ورم خانوادش خوردش میکنن سرزنشش میکنن.منم بزارم برم. تواین شرایط سخت .کلانابود میشه .منم دوس ندارم ولش کنم رفیقمو .بایدچیکارکنم سنم 26سالمه ومیخوام ازدواج کنم.رفیقم 33سالشه.اون خواستگارمم 33سالشه .ازاون ورم رفیقموخیلی دوسش دارم نمیتونم بهمش بزنم.نمیتونم تمومش کنم.بهش بگم میخوام ازدواج کنم باکس دیگه ای. میخوام بارفیقم ازدواج کنم .ازاون ورم فشارخانواده رومه.میگن اون پسره خوبه باهاش ازدواج کن .اون رفیقت مشخص نیست بیادجلویانه .بایدچیکارکنم ممنون میشم کمکم کنید.نمیدونم تونستم حرف هاموواضح بگم یانه .ببخشیدپیچیده شدحرف هام .خیلی احساس خوبی دارم که تونستم بایکی صحبت کنم دردودل کنم ممنون میشم یه راه حل بدین .راستی یه چیزی اینونگفتم تواین یکسال هی رفیقم امروزفردامیکردهی ازم مهلت میخواست برای خواستگاری.
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/4/9 11:49  مدت زمان عضویت:513 روز
0
کاربر گرامی قبلا پاسخ شما داده شده است لطفا بعد از ورود به حساب کاربری خودتان و دسترسی به پنل کاربری من، در قسمت نظرات سوال خود و پاسخ مشاور را مشاهده کنید شاد باشید
1398/4/5 21:34  مدت زمان عضویت:480 روز
0
سلام خسته نباشیدنمیدونم ازکجاشروع کنم بین دوراهی گیرکردم .نیازبه کمک دارم به یکی که حرف های دلموبزنم .بهم بگه چیکارکنم .خودم میتونم تصمیم بگیرم ولی بازبه کمک نیازدارم .یه راه حل بهم بگه .نمیدونم کدوم تصمیم بگیرم که بعدهاپشیمون نشم.چون اخه پدرومادرم درکم نمیکنن .همش حرف خودشون میزنن .همش میگن هرچی قسمت بشه.اینانمیدونن چی تودل من هست .یه جورای من مهم نیستم براشون.چی من میخوام چی نمیخوام .پدرومادرم میدونم من بایه اقای دوست هستم.من دوساله بایه اقای دوستم میخواست تکلیفمون مشخص بشه که پدرشون زنگ بزنه برای خواستگاری .امانشداین اقاپسرتوجاده شمال تصادف میکن .ماشین میره پارکینگ .ودوتامصدوم که شکایت کردن .تاروزدادگاه مشخص بشه .اقاپسرناراحت پریشون کلابهم ریخته .اصلاحالش خوب نیست.ونمیتونه حرف بزنه. کلاداغونه.ازاین ورم خانوادش هی دارن سرزنشش میکنن.به منم گفته منتظرم بمون .منم منتظرش هستم.گفته تا روزدادگاه نمیتونم صحبت کنم .حال صحبت کردن باکسی روندارم تااروم بشم.تاببینم دادگاه چیکارامیکنه چی میشه.گاهی وقتی بهش اس میدم جوابمومیده بهش دل داری میدم.ازاین ورداستان هم .من خواستگاردارم پدرومادرم بازورمیگن بروبااین خواستگارت صحبت کن. منم دوجلسه رفتم .هرچی سنگ گذاشتم جلوکه این خواستگاره جوابش منفی بشه بره .نمیشه یعنی همه شرایطموقبول کرده.کاملاجوابش مثبته.ولی من دلم راضی نیست من دلم پیش رفیقم هستش.هرکاری میکنم بهش فکرنکنم یعنی به رفیقم نمیتونم همش حرفهاش چهرش توذهنم هستش وجلوچشام.اخه الان حالش خوب نیست .بخاطراینکه تصادف کرده. ماشینش توپارکینگ هست .ازاون ورم خانوادش خوردش میکنن سرزنشش میکنن.منم بزارم برم. تواین شرایط سخت .کلانابود میشه .منم دوس ندارم ولش کنم رفیقمو .بایدچیکارکنم سنم 26سالمه ومیخوام ازدواج کنم.رفیقم 33سالشه.اون خواستگارمم 33سالشه .ازاون ورم رفیقموخیلی دوسش دارم نمیتونم بهمش بزنم.نمیتونم تمومش کنم.بهش بگم میخوام ازدواج کنم باکس دیگه ای. میخوام بارفیقم ازدواج کنم .ازاون ورم فشارخانواده رومه.میگن اون پسره خوبه باهاش ازدواج کن .اون رفیقت مشخص نیست بیادجلویانه .بایدچیکارکنم ممنون میشم کمکم کنید.نمیدونم تونستم حرف هاموواضح بگم یانه .ببخشیدپیچیده شدحرف هام .خیلی احساس خوبی دارم که تونستم بایکی صحبت کنم دردودل کنم ممنون میشم یه راه حل بدین .راستی یه چیزی اینونگفتم تواین یکسال هی رفیقم امروزفردامیکردهی ازم مهلت میخواست برای خواستگاری.
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/4/9 11:49  مدت زمان عضویت:513 روز
0
کاربر گرامی قبلا پاسخ شما داده شده است لطفا بعد از ورود به حساب کاربری خودتان و دسترسی به پنل کاربری من، در قسمت نظرات سوال خود و پاسخ مشاور را مشاهده کنید شاد باشید
مریم شیرازی
1398/4/9 16:16  مدت زمان عضویت:480 روز
0
سلام خانم یعقوبی.ادامه حرفم بود.که نزدم. رفیقم بهم خیانت کرده بود.یعنی رفته بودتوگروه ازدواج.یکی ازدوستان قدیمی بهم گفته بود.دوست پسرت توگروه ازدواج هست. فرم پرکرده .به همه داره درخواست میده .منم رفتم توگروه دیدم .وبایکی ازدخترهای که درخواست داده بود.رفتم ازش سوال کردم .ودخترخانم همه چی روبهم گفت.گفت این اقاپسرپارسال هم مجدداومده بود.توپی وی من .به من گفت قصدتون ازدواجه.این سوال کردرفت.این دخترخانم بهم گفت اصلاماهمدیگه روندیدم وباهم صحبت نکردیم.به هرکی هم درخواست ازدواج میدادازسن خودش زیادتربود.یعنی خودش 33سالشه .دخترهای که توگروه بودن سنشون 34وغیره بود.داشت توگروه چت میکرد.منم بهش زنگ وپی ام میدادم .بامن دعواکردوبه من گفت ولم کن .بخاطراین دخترهای گروه.خیلی داغون شدم دنیاتوسرم خراب شد.باخودم گفتم هرچی بهم گفته.حرف عاشقانه زده .گفته من فقط میخوام باتوزندگی کنم .من هیچ وقت بهت خیانت نمیکنم.همه حرف هاش دروغ بود.نمیخواستم بهش بگم.گذاشتم بره مسافرت بعدبیادبهش بگم.اخرش متوجه شد.گفت من تورودوست دارم.درموردمن فکربدنکن.منم هیچی نگفتم.فرداگوشیش خاموش شد.پس فرداش رفت مسافرت.بعدش تصادف کرد.اخرش بهم گفت.توراضی نبودی من برم مسافرت.من گفتم اگه من راضی نبودم همین توخارج برات اتفاق میافتاد.نه اینکه توتهران اومدی تصادف کنی.به نظرتون تودوسال نیامدخواستگاریم داشت دنبال یه کیس میگشت برای ازدواج.همش انلاین .ولی اصلابهم زنگ واس نمیده .تامن بهش اس ندم .این اس نمیده.جواب زنگ هامونمیده.اخریه جورای بهش گفتم .مردمون داری چه گندی میزنی.بهم گفت همین طوری رفتم توگروه بعدش پاک کردم .الان توهیچ گروهی نیستم.بهم گفت به من نه زنگ بزن نه پیام بده تامشکلم حل بشه بعدخودم بهت خبرمیدم .درموردخودمون تصمیم میگیریم.من به خواستگارم چجوری بگم زمان بیشتری بهم بده .اخه میخوان برام نشون بیارن .بعدچجوری تکلیف خودموبارفیقم مشخص کنم.راستی من یه نامزدی ناموفق داشتم .هنوزبه خواستگارم نگفتم .فقط دوباررفتیم بیرون .جریان اون نامزدی ناموفقم کی به خواستگارم بگم.ممنونم میشم.یعنی تواون دوسالی که هی امروزوفردامیکردرفیقم. دنبال یه کیس میگشت برای ازدواج. ازطریق گروه .یعنی رفیقم واقعامنومیخوادیانه .یامن بااون خواستگارم ازدواج کنم.نمیدونم بین دوراهی گیرکردم داغونم.کمکم کنید
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/4/12 11:47  مدت زمان عضویت:513 روز
0
تا زمانی که ما صحبت های طرف مقابل رو هم نشنویم مسلما نمی تونیم بصورت قاطع در مورد رفتار های ایشون نظری بدیم اما چیزی که واضحه اینه که طرف مقابل شما یا آمادگی ازدواج ندارند یا آمادگی ازدواج دارند ولی نه با شما! در رابطه با ازدواج و خواستگارتون خودِ شما هستین که باید تصمیم بگیرید آیا می خواهید با این شخص ازدواج کنید یا خیر؟! ولی در مورد نامزدی که سابقا داشته اید باید قبل از هر اقدام رسمی و در پایان جلسات آشنایی با فردی که خواستگارتون هست مطرح کنید البته لزومی نداره با همه ی جزئیات عنوان کنید ولی باید ایشان درباره ی این موضوع اطلاع داشته باشند.
موفق باشید
1398/1/30 17:41  مدت زمان عضویت:185 روز
0
چی بگم والا هنوز در پیشرو اذدواج هستم اما زنمورد علاقم پیدا نشده
1398/1/17 12:59  مدت زمان عضویت:297 روز
0
سلام.... من از صاحب کارم خوشم میاد.... مطمعنم اونم از من خوشش میاد.... باید چیکار کنم؟ هروقت خودمو بی تفاوت نشون خودشو بیشتر نزدیکتر میکنه بهم.... اما هروقت منم یکم احساسمو نشونش میدم اون بی تفاوته.... بنظرتون چطوری رفتار کنم؟؟ درضمن دوستای دختر اجتماعیش رو هم میاره محل کار و باهاشون بگو بخند داره.... ب منم میگه باهاشون دوس باش.... من واسم خیلی سخته... توروخدا کمکم کنید... چطوری رفتارکنم؟؟
پاسخ ها
سبا یعقوبی مشاور سایت
1398/1/20 12:29  مدت زمان عضویت:513 روز
0
سلام خانم کاویانی عزیز
برداشت من از سوال شما اینه که در آستانه ی شروع یک رابطه ی عاطفی هستین ،یک راهش اینه که در ابتدا در مورد موارد مشترکی که بینتون هست سر صحبت رو بازکنید. نه اونقد پرحرفی کنید و نه بیش از حد ساکت باشید.از خودتون و تجربه هاتون بگید و اجازه بدین ایشون هم از خودشون صحبت کنن.میتونید به توانمندی های منحصر به فردشون اشاره کنید یا مثلا ویژگی هایی که به طور خاص توجه شما رو جلب میکنه .به جواب ها و زبان بدن خودتون و ایشون دقت کنید و به خودتون اعتماد داشته باشین و طبیعی رفتار کنین قرار نیست شما نقش خاصی رو بازی کنین تا ایشون به شما جذب بشه یا براش جذاب به نظر برسین.خود واقعیتون باشین و واضح و رسا صحبت کنین نه اونقد هیجان زده رفتار کنید که طرف مقابل از رفتار شما تعجب کنه نه هم اونقد رسمی و خشک که اجازه ندین جرئت شوخی و خنده داشته باشه!چون هنوز ارتباطی بین شما ایجاد نشده و ایشون خیلی راحت دوستای اجتماعیش رو بهتون معرفی کرده و حتی پیشنهاد ارتباط بیشتر با اون ها رو به شما داده اولا نمیتونید گارد بگیرید و از ایشون دلخور باشید ثانیا باید دقت کنید اگر این مورد جز خط قرمزهای شماست در رابطه با ارتباط احساسی با ایشون بیشتر دقت کنید چون ممکنه با این مدل رفتار بزرگ شده باشن و رفت و امد و دوست اجتماعی دختر داشتن یک مساله ی پذیرفته شده در فرهنگ وتربیتشون باشه.باید در نظر داشته باشین که ابراز علاقه به ایشون در صورت تمایل این آقا هم میتونه فرصت آشنایی بیشتر رو فراهم کنه و هم در صورت عدم تمایل ایشون ارتباط شما به کلی قطع بشه و حتی مجبور به ترک کار و شغل فعلیتون بشین اما حداقل تکلیف شما با درگیری ذهنی که در حال حاضر دارین روشن میشه. اگر این موضوع رو اینطوری با خودتون حل کنید که فرصتی برای آشنایی فراهم میکنید و طرف مقابل شما هم مثل شما حق انتخاب داره و احتمالاپاسخ منفی ایشون رو به ارزشمندی خودتون مربوط نکنین رفتار مهرطلبانه ای هم نداشتین!در ادامه اگر رابطه ای شکل گرفت آهسته و پیوسته و با حفظ تعادل و حالت نرمال یک رابطه ی عاطفی پیش برین ،تعداد گفت و گو و تماس و قرار فرمول از پیش تعیین شده ای نداره و می تونید با در نظر گرفتن شرایط و محدودیت ها و نیازهای همدیگه پیش برید.
موفق باشید
برنامه های مرتبط