شماره تماس پشتیبانی
02188915004

بهشت یا جهنم؟ - قسمت اول

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
درباره این برنامه

بهشت یا جهنم؟ - قسمت اول

قسمت اول : مشکلات و چالش ها در دوران نامزدی و زندگی زناشویی

در این ویدئو قصد دارم شما را با مشکلات و چالش هایی که در ارتباط با همسر و نامزدتان پیش می آید برایتان صحبت کنم.

این روزها تا با هر خانمی حرف می زنم، به دنبال یک زندگی خوب و ازدواج موفق هست، اما در این راه با مشکلات و موانعی مواجه هستند و این مشکلات جوری شده که اغلب بانوان کشورم درگیرش هستند.

در این ویدئو (قسمت اول) می خوام در رابطه با مشکلات در زندگی زناشوییتان صحبت کنم!

شاید در ارتباطتون با همسر و یا نامزدتان، دچار مشکلات ارتباطی و بی تفاوتی از طرف مقابلتان شده اید؟
بارها تلاش کرده اید که توجه و محبت طرف مقابلتان را به طرف خودتان انتقال دهید اما؟
بارها شده ...

من دختر ایرانم و می خواهم با شما در این ویدئو در رابطه با مشکلات رایجی که شما هم درگیرش هستید صحبت کنیم.

با من در این ویدئو همراه باشید، و پس از دیدن ویدئو میخوام از تو دوست خوبم بخوام که اگر تجربیاتی مشابه از از این قبیل داری، را در قسمت نظرات درج کنید و در ویدئوی بعدی میخواهم تحقیقی نسبت به این مشکلات رایج کنم و راهکارهایی برای مشکلات آموزش دهم.

نمایش بیشتر
میخواهم به رایگان مشترک شوم!
رایگان
برای دیدن این برنامه رایگان روی دکمه بالا کلیک کنید!
با خبر شدن از ویدئوهای جدید

ثبت نظر و یا سوال

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
E F
1396/11/10 11:05
0
سلام
من سه ساله ازدواج کردم. یکی از مشکلاتم با همسرم اینه که فیلم پورنو نگاه میکنه اولین باری که متوجه شدم انگار دنیا روی سرم خراب شد و هی در خودم دنبال عیب و ایراد میگشتم، باهاش که در میون گذاشتم تمام احساسم رو بیان کردم گفتم حس تحقیر بهم میده این کارت،کلی اظهار پشیمونی کرد. باز تکرار شد دوباره باهاش حرف زدم خواسته هاشو پرسیدم کلی دوباره اظهار ندامت کرد ولی دوباره متوجه شدم سرکارش از این فیلم ها نگاه میکنه به فکر رفتن افتادم ولی گفتم نه باید یه فرصت دیگه به خودمو اونو زندگیم بدهم، راستشو بخواین خیلی دوسش دارم خیلی اخلاق های خوبی هم داره که ممکنه هیچ مردی نداشته باشه. از علت کارش پرسیدم از اینکه چی باعث میشه بره سراغش ولی خیلی متوجه نشدم چرا ؟؟؟ همش میگه باید خودمو کنترل کنم نباید سست بشم در آخر صحبت هام تاکید کردم در کنارتم که این مشکل رو حل کنیم باهات هستم تا جایی که خودت هم بخواهی ولی آخرش گفتم این آخرین باره که فرصت میدم به زندگیمون، تکرار بشه رفتم.
متوجه شدم از خیلی وقت پیش چنین کاری میکرده و الان معتاده به این فیلم هاس
پریسا جون باید چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باید مشاوره بره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من باید چه کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/11/11 09:46
0
سلام دوست عزیز بهتر است خونسردی خود را حفظ کنید و دست از کنترل کردن بردارید .از او ب0واهید که به مشاور مراجع کنند.
ترانه باقر
1396/11/10 10:49
0
سلام به همه، خیلی از نظرات و خوندم، واقعا غمگین شدم و برای بعضی نظرات بغض کردم، برای همه آرزوی صبر و هرروز هررزو باز شدن این گره‌ها رو کردم، من مشکلم هنوز زمان زیادی ازش نمیگذره، اما همینطور شبیه همه عمیقه و آزار دهنده است، از آشنایی ما یک ماهه که میگذره اما آشنایی که تو هفته اول کار به آگاهی خانواده‌ها و علنی کردن همه چیز رسید، برای هرروز و هرلحظمون خودش شتاب و عجله داشت، با همه شرایط سختی که دارم هر کاری برای خوشحال شدن و ثابت کردن خودم بهش کردم، اما هرروز داره سردتر میشه، دیگه حتی گاهی جواب پی‌ام‌های تلگراممو با اینکه میبینه نمیده، خانواده منتظرن جدی‌تر شه از من هی سوال میپرسن، میترسم بگن و بدبین شن، میترسم از آبروم، کسی که روزی چندبار زنگ میزد و مراقبم بود حالا گاهی یه صبح تا شب خبری ازش نیست، میگه سرم شلوغه پیکه کاریمه، ولی مگه یه تماس چند دقیقه‌ای، یا شبا که خونه میاد چرا هیچ ارتباطی نمیگیره، همش محبت میکنم، صبر میکنم ولی انگار هرچی تندتر پدال میزنم که گرم شه این رابطه، همه چی داره تندتر و تندتر سرد میشه. ترس خراب شدن، ترس آبرو، ترس اینکه نکنه اشتباه بود این انتخاب، ترس تنها شدن، دیوونم کرده، دوستام میگن قطع کن رابطه رو ما بودیم مثل تو صبر نمیکردیم، مامانم میگه به حرفاش همچنان گوش کن، از طرفی ما غرب تهرانیم اونا شرق تهران، میگه شاید این راه براش دوره که نمیاد همو ببینین؛ ولی آخه مگه دوست داشتن راه میشناسه؟
از طرفی خودم میگم باهاش عین خودش سرد شم طاقت نمیارم، اصلا توی ذاتم بی‌تفاوتی نیست.
بهش میگم داری سرد میشی، تغییر کردی، میگه من نمیفهمم منظورت از تغییر چیه، من همونم، میگم نیستی اون آدم، میگه اون موقع کارم شلوغ نشده بود!
آخه برای چی باید بیان یه آدم و دلبسته کنن، رویا بسازن، ولی نتونن مدیریت کنن تو سختی‌ها، چرا وقتی هنوز نمیدونن چی میخوان زندگی یه آدم و به بازی میگیرن، همه زندگیم هرروز داره معلق‌تر میشه و نمیدونم باید چیکار کنم، فقط دارم صبر میکنم، هرروز حس ترس از همه چی داره درونم بیشتر میشه، دلم میخواد پاکش کنم، اما چطور، کاش میشد به روزی برگردم که اصلا وارد زندگیم نشده بود.😢😢😢😢
پاسخ ها
Hoda B
1396/11/10 12:32
2
ترانه جان سلام
با خوندن نوشته های شما نا خود آگاه رفتم به زمان قبل از ازدواج خودم من هم دقیقاً همین احساس ها رو داشتم همین بی محلی ها رو دیدم ولی یک روز با خودم فکر کردم خودم از هرکس دیگری مهم ترم برای من آدم قحط نیست اینا رو با خودم میگفتم دلم بیشتر براش تنگ میشد کارها و حرف هایی که با من میکرد رو نوشتم دیدم نه این آدم هنوز تصمیم جدی نداره و نمیدونه چی میخواد یه مدت رد تماس کردم گذاشتم یکم نگران بشه تماس هاش بیشتر شد ولی من از خودم مطمئن تر شدم که اون آدم من نیست میترسیدم، دلهره داشتم، غصه میخوردم از تمام محبت هام برای اون
بهش گفتم میخوام بیشتر فکر کنم روی کل رابطه امون، باید درست تصمیم بگیرم
صحبت کردیم و اون همون حرفهایی خودشو میزد و رابطه رو قطع کردم
دوباره خودش اومد سراغم بازم گفتم نه، پدر و مادرش اومدن محل کارم بازم گفتم نه، تا اینکه از طریق مشاوری که رفته بودیم اقدام کرد و بالاخره بله رو گرفت
همه اینا رو گفتم که بدونی تو تنها نیستی که داری این چیزهارو تجربه میکنی در اون زمان من فکر میکردم فقط منم که این اتفاق برام افتاده . این تجربه من بود و فکر میکنم من بهترین کار رو کردم
ترانه باقر
1396/11/11 11:10
0
ممنون هدی جان بابت دلگرمی‌ات ولی همین دیروز که این‌ پیام و گذاشتم چند ساعت بعد رابطه رو کات کرد😢😢 حال خوبی ندارم، اینکه آبروم...، انتخاب اشتباه، چرا اعتماد کردم، چرا احساس گذاشتم، از زندگی و همه چی گذاشتم که خاطراتش برای من باشه و فراموش کردن برای اون، حس خوبی نیست😔😔😢😢، همه خانواده نگرانمن و تلاش برای آروم کردنم دارن ولی کی آرامش برمیگرده فقط خدا کمکم کنه، دارم تلاش میکنم، باید قوی بود ولی مگه یه زن چقدر میتونه بشکنه و از کنارش رد شه، از خدا برای همه و همه کسایی که درد مشترک منو دارن یا معلقن فقط آرامش آرامش آرامش میخوام.
Hoda B
1396/12/3 10:37
0
ترانه جان الان داشتم کتاب " چهار اثر از فلورانس اسکاول شین " رو میخوندم به جایی رسیدم که یه خانومی ترد شده و مردش ترکش کرده ، بهش پیشنهاد میشه "" هرگاه احساس کردی که دیگر از ظلم او آزرده نیستی، او نیز از ستم دست خواهد کشید. چون تو با هیجانهایت آن را به سوی خود می کشانی""" این جمله ی دقیق توی همین کتابه
ترانه منم دقیقاً زمانی که دیگه ازش حس آزردگی نداشتم و براش دعا کردم همون دختری که دوست داره قسمتش بشه ، اتفاقای خوب توی زندگیم سرازیر شد برام خیلی جالب بود همین الان که اینو خوندم گفتم اینو به تو هم بگم، اگه دوست داشتی کتابه رو هم بخون فوق العاده اس
سحر اسماعیلی
1396/11/9 23:16
0
سلام، ممنون از مساله مهمی که مطرح کردید.
فایل دوم هم، فایل صوتی فایل اول بود. اگر راهکارهایی در این مورد اشاره شده ممنون میشم در سایت قرار بدید.
با تشکر
سمانه موحد
1396/11/9 15:59
0
سلام به همه هم جنساي خودم و پريسا جون
اين اولين باريه ك ي فايل و تو سايت گوش ميكنم و ديدم پريسا جون گفته راهكار و تجربه هاتونو بذارين و وقتي كامنتارو خوندم ديدم همه مشكلاتشونو گفتن و نه راهكار
من 7 ساله ك عقد كردم و هنوز خونه خودمون نرفتيم، حدود يك سال اول خ خوب بود اما كم كم ي سري اختلافات بينمون پيش اومد ك داشت هر روز بيشتر ميشد و بيشتر دليلش اين بود ك همسرم ب قولايي ك بهم ميداد عمل نميكرد و تا دير وقت با رفيقاش بود!!! با صبوريم و صحبت كردن در زمان هاي خاص دو نفره كم كم روابطش و دير اومدنش از بين رفته و خيلي خيلي بهتر شده. الان دوباره حالمون خيلي خوبه، ب نظرم تنها دليلشم تغيير خودم و دوري كردن از افكار منفي هسش. من تو اين مدت صبور شدم، ب رفتارش اعراض ميكنم( طبق فرمايش خدا در قران) زنگ ميزنه اما بعد 7 دفه من جواب ميدم، اس رو يا جواب نميدم يا دير جواب ميدم، با پا پس ميزنم و با دست پيش ميكشم، خيلي براش ناز ميكنم، مدام بهش ميگم خدا منو براتو حفظ كنه و از اين كارا
چون با راهنمايي هاي پدرم، اگه در دسترس مرد باشي براش عادي ميشي و ميگن تو ك هميشه هسي بذار من ب كاراي ديگران برسم، بذار فيلم تموم ميشه و ...
حتي كاري ميكنم ك يكي دو روز اصلن منو نبينه
اين كارا ي وقتايي خيلي خيلي سخته ك دلت براش تنگ شده باشه اما مجبور شي بهش نه بگي اما وااااقعا براي من جواب داده
براي همه ثروت و سلامت و ارامش از خداوند خواستارم
غزل 89
1396/11/9 11:19
0
سلام و خدا قوت.
خانمی هستم 28 ساله و معتقد به مسایل اخلاقی و شرعی
8 سال پیش که همسرم به خواستگاریم آمد، به دروغ وانمود به ایمان کرد و اطرافیان و مطلعین همه ادعای او را تصدیق کردند. آدم تحصیلکرده و موقری بود، به شدت عاشقم بود و 2سال تمام برای بدست آوردن رضایت من و خانواده ام تلاش کرد...
بعد از ازدواج کم کم بی اعتقادی و چندین مورد بی اخلاقی اش رو شد و با ناراحتی و تهدید من برای جدایی، قول داد و قسم خورد که دوست دارد من کمکش کنم تا اهل نماز و... باشد...
با اینکه برام سخت بود، اما بخاطر زندگیم بخشیدمش و دوباره شروع کردم
اما با به دنیا آمدن فرزندمان به کل بی اعتقاد شد و همان نماز ظاهری را هم نخواند.
حالا که پسرمان 2ساله شده، متوجه شدم که تماااااام حرفهای عاشقانه قدیمی اش، مختص من نبوده، و در تلگرامش دیدم که به ده ها دختر و زن مطلقه یا حتی متاهل، ابراز عشق میکنه، و فیلم ها و عکس های پرنو براشون میفرسته و متاسفانه سکس چت و حرف های خیلی خیلی زشت..
با اطلاع پدر و مادرم از این مشکل جدید، قرار شد هم حق طلاق بگیرم، و هم مشاوره بریم..
ده جلسه مشاوره رفتیم، کاملا بی نتیجه، فقط اعتراف کرد که اعتیاد به این کارها و حرفها رو از سالها پیش داشته و حالا خسته شده و واقعا دلش میخواد زندگی آرومی با من داشته باشه..

من هم طبق قرارمون پذیرفتم و برگشتم سر زندگیم، ولی واقعا حس شخص فریب خورده ای را دارم و نمی توانم با دروغ ها و بی اعتقادی اش زندگی را ادامه دهم، هیچ علاقه ای بهش ندارم و واقعا رابطه داشتن باهاش باعث درد و مریضی های عجیبی در من شده، علاوه بر این فوق العاده دلم براش میسوزه و با وجود فرزندم طلاق هم برایم راه حل دشواری است...

برای حفظ زندگیمان تلاش کنم و خودم و خواسته های منطقی ام را نادیده بگیرم؟ دروغ هایش را فراموش کنم؟ تا آخر عمر با شخصی که قبولش ندارم و حس ترحم و دلسوزی بهش دارم زندگی کنم؟ واقعا در این شرایط چه کاری درست است؟؟ خواهش میکنم کمکم کنید
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/11/9 13:40
0
سلام دوست عزیز بهتر است شما یک فرصت دیگر به او دهید طلاق راه مناسبی برای شما نیست پس سعی کنید با محبت او را به خود نزدیک کرده .اگر ایشون تغییر رویه دهند حتما شما کارها و رفتارهای او را فراموش خواهی کرد.
ليلا بوريايي
1396/11/9 07:39
0
سلام چطوري بايد قسمت دوم بهشت و جهنم رو ديد من هر كاري ميكنم نميتونم پيداش كنم ممنون ميشم راهنمايييم كنيد
safora sadeqi
1396/11/9 02:49
0
سلام.توی دوره ایی که اصلامرد زندگیم منو دوست نداشت و بود ونبودم براش مهم نبود،من با سیاستهای شما تونستم علاقه شوبیشتر کنم.مثلاقبلابهش میگفتم میرم، میگفت برو یا ازیه رفتاریش شکایت میکردم میگفت پس چراباهام موندی برو.من میموندم و خوش رفتاری میکردم تااینکه الان حرف رفتن میزنم التماس و معذرتخواهی میکنه واصلا نمیزاره برم ازپیشش اماااا هنوزم کارای قبلشو تکرار میکنه،بی توجهی میکنه کمافی السابق. و فقط هروز هرروزمیگه دوستت دارم اما نه دلش میخوادمنو ببینه ونه اینکه تلاشی برای بهترشدن رابطمون میکنه،حتی بهم زنگ هم نمیزنه زیاد،بهش میگم من رابطه اینجوریو دوست ندارم تو روهم نمیتونم مجبور کنم اونجوری که من میخوام باشی ،پس حدافظ،اما نمیزاره برم ادای ادمای عاشقو درمیاره امافقط به حرف و توعمل هیچکاری نمیکنه.
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/11/9 10:13
0
سلام دوست عزیز اینکه شما هر دفعه میگویید میخواهم بروم کار پسندیده ای نیست با این کار و نحوه صحبت جز دلسردی هیچ پیامد دیگری را نخواهد داشت بهتر است با همسرتان مانند یک دوست برخورد کنید اگر او تماس نمیگیرد اشکالی ندارد که شما تماس بگیرید یا جملات محبت امیز را برایش ارسال کنید .شاید موضوعاتی در محیط کارش است که شما از ان بی اطلاع هستید .
نیکزاد تکتم
1396/11/9 02:36
-2
سلام سرکار خانم نصری
من هم مانند تمام زنهای جوان مشکلاتی دارم در زندگیم .
ما شش سال هست که ازدواج کردیم و الان ی پسر دوساله دارم همسرم اشپز هستن و صبح ک ازخونه بیرون میره تا 12شب نمیبینمش و بسیار مخالف معاشرت من با افرادی به نام دوست هست ینی کلا میگه همه بدن و باید تنها باشی همه چشمو گوشتو باز میکنن بخدا از اول زندگیم من دوستامو کنار گذاشتم و الان هم سرگرم فرزندم هستم اما تا کی؟ من از روزهای تنهایی و تکراری خسته شدم دوست دارم کار کنم تو جامعه باشم درامد زا باشم من ادمی نیستم بخوام بخاطر کار از مسیولییت زندگیم کناربکشم اما مخالفت شدید دارن من فوق دیپلم معماری دارم و بهترین کارها حتی پیشنهاد شده اما مخالف پا برجاست راهنماییم کنید خواهش میکنم.... تورو خدا راهنماییم کنید
پاسخ ها
محسن ظهورپرواز
1397/6/26 12:38
0
با سلام
خواهر عزيزم اگه از نظر مالي مشكلي نداريد با ساير موارد متنوع ميتونيد براي خودتون سرگرمي درست كنيد بعضي از آقايون با توجه به مسايلي كه در حيطه كاري خودشون ميبينند باعث ميشه كه مخالف كار خانمها باشند رفتن به باشگاه ورزشي و مطالعه و يا كلاسهاي آموزشي مورد علاقه تون رو پيشنهاد ميكنم .
آزاده چيني فروشان
1396/11/9 01:36
0
سلام
منم دقيقاً مشكلاتيكه گفتين رو دارم. با اينكه زندگيمون رو با عشق شروع كرديم و تا يك سال اول همه چيز عالي پيش ميرفت اما يكدفعه نميدونم چرا همه چيز بهم ريخت. بعد از تولد پسرم كه الان شش ماهش هست، همسرم دير و رو شد. درامدش جوابگو مخارجمون نبود و خواست كار جديدي شروع كنه. با وجود مخالفت من با كار جديد چون كاملا واضح بود كه سرانجام نداره، تمام سكه هاي عروسيمون كه تنها سرمايمون بود رو فروخت كه تو كار جديد سرمايه گذاري كنه. اما كار جديد رو كه شروع نكرد هيچ، معلوم نيست پول سكه هارو چيكار كرده. و بخاطر اينكه من ازش سوال نكنم، در مقابل من هميشه گارد داره. اجازه صحبت كردن نميده. محبتش از بين رفته. ابراز علاقه نميكنه. اصلاً منو نميبينه. آرايش ميكنم، رنگ مو عوض ميكنم، لباس قشنگ ميپوشم. اصلاً انگار نه انگار. من مدام سعي ميكنم كاراييكه دوست داره رو انجام بدم. غذاييكه دوست داره درست ميكنم. در طول روزپيام عاشقانه ميفرستم. جواب پيام رو ميده. پشت تلفن مهربونه. اما به محض ورود به خونه گارد داره. تازگيا زير قول و قرارهامون هم زده. من از اول بهش گفتم كه با مشروب نميتونم كنار بيام و اونم گفت زندگيم و خواسته زنم برام مهم تره. اما الان دوماهي هست كه هفته اي يكي دوبار وقتي مياد خونه دهنش بو ميده. و انكار هم نميكنه. اصلا خواسته هاي من براش مهم نيست. نميدونم چطور باهاش حرف بزنم كه روش تاثير داشته باشه. تا الان همش كوتاه اومدم و مراعات كردم. اما ظاهراً جواب نميده! نميدونم بايد دعوا كنم؟! عصبانيتم رو نشون بدم؟! بي محلي كنم؟! منم سرد بشم و باهاش سردرفتار كنم؟! واقعا دارم به انتخابم شك ميكنم. خيلي درمونده شدم. خواهش ميكنم راهنماييم كنيد
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/11/9 10:03
0
سلام دوست عزیز توصیه من به شما این است که دوستانه با همسرتان صحبت کنید و دلیل این کارهایش را بپرسید یا از یکی از بزرگترهای فامیل کمک بگیرید شاید دلیل این کارهاش دلخوری از طرف شما باشد .
الهام قنبرنژاد
1396/11/9 01:03
1
سلام استاد عزیز
منم یکی از همین زن های این سرزمینم با بیشتر این مشکلات، متاهل هستم اما همسرم نسبت به من کم توجه هست، اعتماد به نفس خودش عالیه اما از اعتماد به نفس داشتن من میترسه.
خیلی از راهکاراتون رو توی برنامه هاتون استفاده کردم اما برای یه مدت کوتاهی و چون دیدم جواب نگرفتم ادامه ندادم.
مطمئنم اراده قوی تری نیاز دارم برای موفقیت
پس همچنان به شما گوش میدم و منتظرم
سیده فاضله میرزائی
1396/11/9 01:03
0
باسلام بنده ازطریق اینستاگرام دقیقا وقتیکه تو فکر جدایی از همسرم بودم پیداکردم حرفهای شمادرکنار کتابهای باربارا دی انجلس و کتاب شفای زندگی مسیرمن رو عوض کرد وتصمیم گرفتم برگردم و یک فرصت دیگر به جفتمون بدم قراهست در دوره هنر زن بودن شرکت کنم و دقیقا همین مسایلی که گفتین خیلی از مشکلات من هم هست.امیدوارم درکنارشما بتونم بهترین زندگی رو بسازم برای خودم وهمسرم.ماواقعا همدیگر رو دوست داریم مشاوره هم رفتیم گفتن تنهاچیزی که میتونه کمک کنه شماتغییرکنیدوکنارهم باشیدعلاقه هست،و من این انرژی وعلاقه رو باهم دارم امیدوارم با توکل برخدا وکمکهای شما بتونم.راستی پریسای عزیز دقیقاهمزمان با برگشتنم به تهران شما دوره های تهران رو اغاز کردین ومن اومدم سمینارتون ، باوردارم این مسیررو خدا برای من قرارداده و شمارو سرراهم قرارداد. با سپاس موفق و شادباشید.
خ سعیدی
1396/11/8 21:08
0
سلام من خیلی دوست دارم ‌سمینارهاتونو شرکت کنم ولی تهران نیستم،منم دوتا دختر دارم و دقیقا با همسرم این مشکلاتیکه گفتین رو دارم،من و‌همسرم اصلا حرف هم و‌نمیفهمیم و هروقت میایم باهم صحبت کنیم راجبه موضوعی بدون اینکه به نتیحه ای برسیم فقط بحث و‌دعوا میکنیم،همسرم خیلی وقتا به من میگه من فلان کارو سر لج باتو انجام میدم و تو برام اهمیتی نداری،متاسفانه قدرت خرید دوره هاتونو ندارم و بچه های من خیلی عصبی و افسرده شدن،احساس میکنم خیلی اینده ی تاریکی بخاطر جو پراسترسی که تو زندگی دارن درانتظارشونه،خیلی دارم غصه میخورم
صدیقه کاههء
1396/11/8 16:49
0
با سلام و احترام خدمت پریسا جون من در سمینار رایگانتون شرکت کردم و پستهای کانال تلگرامتونو همراهی میکنم فقط خواستم بگم خیلی ممنونم از لطفتون خدا بهتون سلامتی و خیر و برکت روزافزون عنایت کنه کاش میتونستم تو همه دوره هاتون شرکت کنم اما نمیتونم قربوووووووووووونتون
پاسخ ها
Niloufar Esl
1396/11/22 18:48
0
سلام. من حدود چهار سال عاشق یکی از هم کلاسی دوره کارشناسی بودم ولی به خاطر اینکه خانواده مذهبی داشتم هیچ وقت نه در ظاهر و نه در کلام از علاقم صحبتی نکردم تا اینکه ارشد جایی دوری قبول شدم اونجا یکی از دوستان خیلی باهام صحبت کرد که حداقل از اینکه اون به تو علاقه داره یا نه مطمئن شو. یکی از بچه ها شمار شو گرفت و خلاصه اونم گفت به هیشکی علاقه نداره و قرار شد خودم کم کم باهاش صحبت کنم وقتی یه مدت گذشت و من ابراز علاقه کردم اون گفت به من علاقه ای نداره و من به شدت حالم بد شد همون دوستم که باهاش صحبت کرده بود برای دلداری من گوشیشو آورد و گفت ببین اون ارزش شو نداره از همون شب با من دوست شده و انگار دنیا رو رو سرم خراب کردن.از دانشگاه اخراج شدم و تا یک سال فقط گریه می کردم ...امیدوارم هیچکس تو زندگیش تجربه تلخ منو تکرار نکنه من هزار بار مردم و زنده شدم ولی هیشکی کمکم نکرد ...ما خان وما واقعا نیاز داریم مهارت ارتباط و مدیریت احساساتمونو یادبگیرم
برنامه های مرتبط