شماره تماس پشتیبانی
02188915004

بهشت یا جهنم؟ - قسمت دوم

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
اطلاعات برنامه آموزشی
زمان دوره 00:24
نوع برنامه ویدئو
تعداد قسمت 2
میخواهم مشترک شوم!
رایگان

پریسا نصری

درباره مدرس

عضو هیئت مدیره سازمان مردم نهاد خانواده موفق با همکاری استانداری تهران با هدف تحکیم بنیان خانواده
فعالیت در حوزه بالا بردن آمار ازدواج و پایین آوردن آمار طلاق
دارای 8سال سابقه ی مطبوعاتی و فرهنگی
مدیر روابط عمومی مجله روانشناسی شادکامی
مدیر اجرایی انتشارات فریور
عضو سرای روزنامه نگاران کشور

صفحه مدرس

بهشت یا جهنم؟ - قسمت دوم

بهشت یا جهنم؟

قسمت دوم: مشکلات و چالش ها در دوران نامزدی و زندگی زناشویی

در این ویدئو در رابطه ی برخی از نگرانی و چالش هایی که در ارتباط با همسر و نامزدتان برایتان صحبت میکنم.

در این ویدئو (قسمت دوم) می خواهم نظرتان را نسبت به سوالات زیر در زیر همین ویدئو برایمان درج کنید:

مرد خوب وجود دارد یا خیر؟

از نظر شما بهشت گمشده شما کجاست؟

از نظر شما این دغدغه ها وجود دارد یا خیر؟


در ویدئوی بعدی نسبت به راهکارهایی برای رفع این مشکلات و نگرانی ها برایتان صحبت کنم.

با من در این ویدئو همراه باشید، و پس از دیدن ویدئو میخوام از تو دوست خوبم بخوام که اگر تجربیاتی مشابه از از این قبیل داری، را در قسمت نظرات درج کنید و در ویدئوی بعدی که فردا منتشر می شود میخواهم تحقیقی نسبت به این مشکلات رایج کنم و راهکارهایی برای مشکلات آموزش دهم.

 

برای دیدن ویدئوی قسمت قبلی کلیک کنید:

بهشت یا جهنم؟ - قسمت سوم

 

برای دیدن ویدئوی قسمت قبلی کلیک کنید:

بهشت یا جهنم؟ - قسمت اول

نمایش بیشتر

دیگر قسمت های این برنامه: بهشت یا جهنم؟ - قسمت دوم

بهشت یا جهنم؟ - فایل ویدئویی

00 ساعت و 08 دقیقه
مشاهده نشده
نیاز به مشترک شدن

بهشت یا جهنم؟ - فایل صوتی

00 ساعت و 08 دقیقه
مشاهده نشده
نیاز به مشترک شدن
دوره های مرتبط

نظر خود را درج کنید:

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
فرشته تیرگری
1397/3/30 13:40
0
fereshte:
احساس خوشبختی؛
خوشبختی یه حس درونیه خودتو دوس داشته باشی احساس مفید بودن بکنی اعتماد به نفس و عزت نفس داشته باشی چند وقته که تقلا میکنم اما حس خوشبختی ندارم شاید معنی این اصطلاحات خوب نمیدونم نه در درونم حس خوش لختی دارم نه بیرونم.
مرد خوب؛
من با همسرم باعشق ازدواج کردم 6 سال طول کشید سختی زیاد کشیدیم من خیلی خسته شد بودم شاید برید بودم اما همسرم به امید انرژی انگیزه میداد بعد 6 سال ازدواج کردیم وقتی به هم رسیدیم حس پوچی داشتم تموم انرژی و هدفم به هم رسیدن بودن خوب الان رسبدم خوب که چه؟؟چبکار کنم؟؟سر کار رفتم کم کم هدف پیدا کردم دوبار اکتیو شدم زند سرحال
بعد مدتی فهمیدم همسرم باخانمی در ارتباط اون خانم 10 از همسرم بزرگتر بود پول خوب خرج میکرد نقطه ضعف همسرم تمام تلاششو میکرد من متوجه نشم خیلی بهم علاقه داشته خیلی دوسم داشت بگم بدام میمرد دروغ نگفتم اما من اون زمان خیلی اشتباه کردم هر بار حسی میکردم پی حسمو میگرد یه چیزی در میاورد که رفته اونو دید یه دعوا نه اصلا جنگ یه بارو دوبار ادامه داشت تا 3 سال کمرنگ میشد دوربار پرنگ میشد این بحثا جنگ خیلی بینمون فاصله انداخت خیلی سردی بی بندو باری بی مسولیتی برا همسرم اورد خیلی مساور رفتم همسرم کسیو قبول نداشتم تا جایی که تصمیم گرفت ازم جدا شه من بلاجبار رفتم خونه پدرم 5 ماهی بودم من رفتم متوجه شدم باردارم همسرم اومد پبشم با قرص سقط جنین نه تورو میخوام نه بچتو
زمان رفتو گذشت من به معنی واقعی له بود افسردگی رو هم رد کرده بودم من فقط مرگو میدیم ولاغیر تصمیم گرفتم بجنگم برا خودم برا زندگیم بچمو سقط نکردم اما بخاطر ضعف شدید بدنم حال افتزاح روحیم خودش سقط شد تغریبا بعد1 هفته بعد سقطم کار پیدا کردم رفتم سر کار کتاب میخونم کلاس میرفتم فقط خودمو به سمت جلو هول میداد اجاز نمیدادم کیب روحیمو خراب کنه همسرم تماس گرفت میخوام ببینمت من مازندارن خ نه پدرم بودم من خودم مشهد اکمدم دیدمش گفت تصمیم دار دوبار زندگی کنیم تو این مدتی که نبودم با اون خانوم زندگی کرد اما لذتی که با من میبرده نمیتونه با اون خانمه داشته باشه از لحاظ پول جیگاه اقتصادی اجتماعی میتونست ساپورت شه اما لذت نمیبره خواست کمک کنم که خانومه از زندگیش بره الان 2ماه نتوست کاری کنه بره من لرگشتم سر زندگیم اما دیگه ت جه محبت سابق و ندار همسرن ادم حیلی با محبت و مهربونی بود الان نه سرد و بی تفاوت شده اینکه حضور خانوم حس میکنم خیلی بهم میریرم نمیتونم خودمو کنترل کنم البته همسرم راضی نبود برگردم سر زندگی میخواست کامل خانومه از زندگیش بده بیرون بعد بی دقدقه با دوبار زندگی کنیم
همسرم لا جن چیزم مشکل داشت سعی کردم حل کنم تا جای موفقم بودم اما انگار به چشش نمیاد یعنی دیگه حرفی نیس که متوجه بشه
یکیش که مشکلات رفتاریشو به خانوادش نگم ازشون کمک نخوام
دوم .ارتباط اجتماعیم ضعیفه
سوم انتظار دار من سخنور باشم چهارم مدیریت داشته باشم پنجم پواساز باشم تلاشمو کردم خیلی کتاب خوندم اماتا زمانی که بی تفاوت نسبت به من نمی تونم خودم حودمو بخ جلو حل بدم سر خورد میشم الان نمیدونم واقعا میخواد چیکارکنه زندگی کنه یا نه من تغییراتو بخاطر اینکه همسرم منو بخواد دوس ندارم تغییرات بخاطر این میخوام احساس میکنم باور غلط زیار داشتم رفتار اشتباه زیادتر خواستم خودمو اصلاح کنم تو مسیر که اومدم دیدم دارم بر میگردن به زندگی اماا لان دوباره درارم در جا مبزنم اگه میشه بهم بگید چیکار کنم 29 سالمه اما از درون جس میکنم 90 سالمه انرژی و اکتیو بودنو ندارم
خوشبختی از نظر من روزای اول زندگیم
مرد خوب هم یعنی همسر با محبت مهربون که تو گذشته داشتم الان با یه دزد شریکم
دنیا حیدری
1397/3/12 09:44
0
سلام من خانمهستم که شوهرم بهم خیانت کرده حالمم خیلی بده نمیدونم چیکار کنم برام قسم خورده که دیگه همچین چیزی پیش نمیاد ولی من باور ندارم لطفا راهنمایم کنید من چیکار کنم
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/3/12 10:05
0
سلام دوست عزیز سعی کنید با استدلال و بر اساس منطق رفتار کنید و از کارهای عجولانه و بدون فکر خودداری کنید .بایداشتباهات خود و دیگران را ببخشیم هیچکدام از ما بی نقص نیستیم همسرتان را قلبا ببخشید تا علاقه اش دوباره در دلتان زنده شود خیلی وقتها این برخوردها از روی ندانم کاری است و در باطن قصد خیانت ندارد شاید شیطنت بچگانه است و وسوسه بوده است .دوست عزیز در یک رابطه دو طرف نباید همه تقصیرها را متوجه طرف مقابل بدانیم به برخورد و روابط خودت با همسرت بیشتر اهمییت بده و برای او بیشتر وقت بگذار شاید خودت زمینه را فراهم کردی یا خلایی دارد .علت این رفتار را پیدا کن با دانستن علت این ماجرا راحت تر میتوانی به او اعتماد کنی
پردیس غیاثوند
1397/1/30 21:01
-1
مشکلم رو کجا باید بفرستمو بنویسم؟
فاطمه ادبی
1397/1/28 00:02
0
سلام خانم نصری واقعا حال خوبی ندارم و به طور اتفاقی باکانالتون آشناشدم
من و نامزدم زندگیمون متزلزله من بینهایت دوسش داره واونم میگفت دوسم داره ولی درگذر2سال و خرده ای هرچندیه وقت یه بارترکم میکنه و بعدیه مدت برمیگرده وازاونجایی که تحمل ندارم ازش جداشم بازم میپذیرمش
اوایل حرفای عاشقانه لحظه های رویایی روزای خوبی ولی چندوقته دریغ ازیه کلمه محبت امیز
یه هفته خوشحال و خوبه یه هفته هرچندروز یه بار خبرمو میگیره
با شنیدن ویس هاتون دلم داره اتیش میگیره
که بلدنیستم روزامو درست کنم و همسرمو خوب کنم
هرروز دلهره دارم که امروز باز بزاره بره دوهفته نباشه یا باز اخلاقش بد بشه
شدم یه دخترافسرده که فقط توخونه ام و گریه میکنم
خواهش میکنم کمکم کنید
من نمیخوام از همسرم طلاق بگیرم
بااینکه هرروز عروسی مونو عقب میندازه
نمیدونم واقعا باورکنم بعم علاقه منده یانه
از همه زندگی خسته شدم ولی بازم دارم زندگی میکنم چون بینهایت دوسش دارم
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/1/28 07:10
0
سلام دوست عزیز دوست داشتن شما به تنهایی کافی نیست شما جایگاهتان را در این رابطه مشخص کنید حتما ازیکی از بزرگان اقوامتون کمک بگیرید که اکر تمایلی به بودن با شما ندارند را بگویند در غیر این صورت این رفتارشان را ترک کنند.
رزا الماسی
1397/1/27 19:06
0
سلام پریسا عزیز و دوس داشتنی. درست وقتی با شما آشنا شدم که همسرم بعد از 10 سال زندگی مشترک دست روم بلند کرد و قلبم واقعا شکسته شده. حقیقتش اینه که من خانمی با قد 147 سانت و همسرم 175 سانت هستش و ایشون اصلا از این قضیه راضی نیستند و من می بینم که وقتی در جمع دوستان و .. کنارشون قرار میگیرم خودشون رو خمیده میکنند و از این بابت رنج میبره و اصلا بمحض دیدن هیکل و اندام من متحول و خشمگین میشه و .... این مشکل من برای همیشه حل نشدنیه و با مشخص کردن هدف و یا توکل به خدا چیزی درست نمیشه . فقط باید در درون خودمون این رنج و بریزیم و در واقع یه جوری خفه شیم. چکار کنم و راه درمان چیست . من به همسر و فرزندانم عشق می ورزم و با عشق زندگی میکنم اما مهمترین دغدغه ما همین کوتاهی بیش از حد قدمه. حتی خودش گفت من تو رو قبل از ازدواج متر که نکرده بودم و نمیدونستم تو انقدر کوتاهی و .... تو رو خدا بگین چکار کنم
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/1/28 07:06
0
سلتم دوست عزیز ایشون باید قبل از ازدواج اگاهانه و دقیق نگاه میکردند .به اجبار که ازدواج نکردند بهتر به همراه همسرتان به یک مشاور مراجع کنید .
ازاده رها
1397/1/25 22:33
0
سلام شوهر من ,بدبین شکاک و بددهنه.تهمت ناموسی میزنه.خسته شدم.5 ساله.بدون رضایت خانواده ازدواج کردم.مشکلات زیادی تحمل کردم.میشینه خونه وداعم تهمت میزنه و فحشهای زشت میده.چکار کنم؟خسته شدم.جرات ندارم حامله بشم.میخوام طلاق بگیرم.توروخدا چکار کنم؟؟
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/1/26 07:37
0
سلام دوست عزیز طلاق اخرین راه است و راه مناسبی نیست .بهتر است از یک بزرگتر کمک گرفته و یا به یک مشاور مراجع کنید.
فرناز فرزانه
1397/1/12 21:05
0
باسلام
ضمن تبريك سال جديد من 73 سال كه ازدواج كردم پسر ودختر 74 و79ساله دارم شوهرم خودش منو خواست هيچ اجباري نبود حتي ميگفت اگه اين ازدواج سر نگيره خود كشي ميكنه من فك ميكردم خوشبخترين زن روي زمينم توي اين 73 سال زندگي مشترك 73 بار به من كلمه عاشقانه نگفته هر اخلاق رذيلي كه ميشناسين داره از دروغگوئي تا خيانت حقه بازي بد جنسي خساست محبتش به زناي هرزه ومادر خواهرش بيشتره اونارو بيشتر از من دوست داره پيش خانوادش منو تحقير ميكنه غرورمو له ميكنه شخصيتمو لگد مال ميكنه پيش اونا بهم تعرض ميكنه چپ و راست كتكم ميزنه وسالي به 87 ماه ازم قهره ازم جدا ميخوابه ايا چنين مردي حال نرمالي داره توي خونش زندانيم اونم زندانبان يه دختر كم توان هم براش نگهداري ميكنم خلاصه قدرمو نمي دونه خانم پريسا نصري شما تو فايلتون حرف دل منو گفتين من از اين مدل زندگي خسته شدم توي خونش كلفتي بيش نيستم لطفاً منو راهنمائي كنين وراهكاري برام نشون بدين ممنونم
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/1/19 19:16
0
سلام دوست عزیز شما سعی کنید دوستانه با همسسرتان صحبت کنید و از او بخواهید که علت این کارهایش را برای شما توضیح دهد اگر خودتان نمیتوانید صحبت کنید از یکی از بزرگترهای فامیل کمک بگیرید یا از یک مشاور .شاید دلیلی برای این کارهایش داشته باشد یا حتی اینکه خودش متوجه نباشد که چه میکند.
Sahar Azizi
1397/1/4 02:43
0
سلام پریساجون من یکساله باآقایی آشناشدم
برای اینکه بیشترهموبشناسیم یک جلسه خانوادشون اومدن خاستگاری ودیگه خبری نشد ومن هرروزبه این فکرمیکنم که نکنه بهم خیانت کنه تاکجامیخوام ادامه بدم نکنه نشه و.....
خیلی بهم احترام میزاره خیلی پسرخوبیه حتی تواوج عصبانیت به من حرفی نمیزنه که ناراحت بشم
من چیکارکنم خیلی نگرانم ازاین رابطه فقط مامان وبرادرم خبردارن
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/1/19 17:59
0
سلام دوست عزیز شما میتوانید دوستانه با این اقا صحبت کنید و از او بخواهید که جایگاهتان را در این رابطه مشخص کند .اگر هدف ایشون ازدواج است باید اقدامی کند در غیر این صورت ادامه دادن به این رابطه اشتباه است
سمیرا محمدی
1396/12/10 12:54
0
من دختری 25ساله هستم لیسانس معماری دارم ورزشکارم تافل زبان انگلیسی دارم از نظر ظاهری هم وضعیت خوبی دارم
اما
مردای ایرانی نگاهشون به تمام دختر ها یکی هست
در حال حاضر باید برای داشتن همسر توی روابط دوستی بری و ارتباط های نزدیک برقرار کنی والا عقب مونده حساب میشی
نگران اینده ام
پدرم وضع مالی خوبی داره اما کمک بزرگی به من نمیکنه بارها دنبال کار رفتم اما پیدا نکردم مرد ایده ال هم که دیگه هیچی ...
تو زندگیم دو نفر رو خواستم که هر دو خوب بودن اول خانوادشون کاملا موافق بودن اما بعد مخالف مخالف شدن اونم بی دلیل
اولی مهاجرت کرد نفر دوم هم همچنان خانوادش مخالفن خودش بارها بهم خیانت کرده و برگشته و میگه که قدرمو بهتر میدونه الان
احساس میکنم لیاقتم بیشتر از این رابطست
از نظر وضع مالی وضعیت خوبی نداره خانوادش هم که اصلا حمایتش نمیکنن بهش گفتم چیزی نمیخوام توقع بزرگی ندارم یه عقد مختصر اما میبینم از پس همون هم بر نمیاد
بخدا خسته شدم مگه ما زنا چی میخوایم چرا مردا نمیفهمن که ما میتونستیم انتخاب بهتر داشته باشیم اگر اونا رو انتخاب کردیم به جای قدر دونستن خیانت میکنن
پریسا جون زندگی پدر و مادرم هم خوب نیست
دنبال راه فرار عاقلانه ام میخوام درست زندگی کنم اما نمیشه
همه میگن دعا داری جادوت کردن بختتو بستن ولی من به این چیزا اعتقادی نذارم بخدا دیگه دارم میبرم از زندگی هیچ امید و انگیزه ای ندارم
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/12/13 09:17
0
سلام دوست عزیز شما خیلی زود ناامید شدی شما از لحاظ سنی خیلی زمان داری که ازدواج کنی .سعی کن اطلاعاتت را بالا ببری و شروع به کار کنی و در اجتماع قرار بگیری فریب افرادی را که گفتی را نخور .با شرایطی که گفتی اگر کمی صبر کنی همسر ایده الت هم به سراغت خواهد امد
زهره خادمی
1396/12/8 10:01
0
سلام پریسا جون من 7ساله ازدواج کردم شوهرم فوق العاده بددهن هست وجلو خانوادش اخلاقش عوض میشه بامن طرز برخوردش 360 درجه میچرخه
نفس مولایی
1396/12/8 05:43
0
سلام
یه ضرب المثلی هست که درخت میگه دسته تبر از جنس خودمونه.تا وقتی زن ها یاد نگیرن تو زندگی هم وارد بشن و مرد زن دار و محل نذارن هیچ وقت زندگی ها رنگ عشق نمیگیرن . وقتی دختر 18 ساله به راحتی سوار ماشین میشه بنیاد خیلی از زندگی ها سست میشه.
صباح تیموری
1396/12/4 15:31
0
فدای اونا شدم، اصلا به من هیچ حقی نمیده، این در حالیکه تا جواب مثبت گرفت به هر دری زد، اما الان دیگه چون خرش از پل گذشته میگه همینه که هست
صباح تیموری
1396/12/4 15:30
0
سلام خانم نصری خسته نباشید، من 30سالمه یک وسال نیمه ازدواج کردم، یه دختر دارم، اصلا از زندگیم لذت نمیبرم، با همسرم خیلی مشکل دارم، بخاطر خانوادش همیشه مقابل منه، کلا من فدای اونا
لیلا ناظری
1396/11/12 10:07
0
باسلام خدمت شما
من به تازگی با کانال شما آشنا شدم
من یه مادر 40 ساله که یه دختر 20ساله ویه پسر 13ساله ویه پسر 5 ساله دارم
من در این 20 سال زندگی متاسفانه نتونستم شک وترتید رو از شوهرم دور کنم
والان این نهال تبدیل به یک درخت قول پیکر شده که به تنهایی نمیتونم کمرشو بشکنم
تورو خدا کمکم کنید من نمیخوام سرانجام کارم به طلاق ختم بشه
مریم آقاجانی
1396/11/11 19:36
0
از نظر من خیانت ولغزش یعنی اینکه بعد از 5 سال نامزدی وصبوری وسکوتوکوتاه اومدن با تمام وقاهت ونامردی به من میگه بروو .نمیخوامت.چراا .چوون مامانش از اون اول نمیخواست ومن تو این 5 سال فقط بازیچه بودم.