شماره تماس پشتیبانی
02188915004

بهشت یا جهنم؟ - قسمت اول

نیاز به پشتیبانی دارید
پشتیبانی از طریق تلگرام
یا
تماس با شماره:
021-88915004
درباره این برنامه

بهشت یا جهنم؟ - قسمت اول

قسمت اول : مشکلات و چالش ها در دوران نامزدی و زندگی زناشویی

در این ویدئو قصد دارم شما را با مشکلات و چالش هایی که در ارتباط با همسر و نامزدتان پیش می آید برایتان صحبت کنم.

این روزها تا با هر خانمی حرف می زنم، به دنبال یک زندگی خوب و ازدواج موفق هست، اما در این راه با مشکلات و موانعی مواجه هستند و این مشکلات جوری شده که اغلب بانوان کشورم درگیرش هستند.

در این ویدئو (قسمت اول) می خوام در رابطه با مشکلات در زندگی زناشوییتان صحبت کنم!

شاید در ارتباطتون با همسر و یا نامزدتان، دچار مشکلات ارتباطی و بی تفاوتی از طرف مقابلتان شده اید؟
بارها تلاش کرده اید که توجه و محبت طرف مقابلتان را به طرف خودتان انتقال دهید اما؟
بارها شده ...

من دختر ایرانم و می خواهم با شما در این ویدئو در رابطه با مشکلات رایجی که شما هم درگیرش هستید صحبت کنیم.

با من در این ویدئو همراه باشید، و پس از دیدن ویدئو میخوام از تو دوست خوبم بخوام که اگر تجربیاتی مشابه از از این قبیل داری، را در قسمت نظرات درج کنید و در ویدئوی بعدی میخواهم تحقیقی نسبت به این مشکلات رایج کنم و راهکارهایی برای مشکلات آموزش دهم.

نمایش بیشتر
میخواهم به رایگان مشترک شوم!
رایگان
برای دیدن این برنامه رایگان روی دکمه بالا کلیک کنید!
با خبر شدن از ویدئوهای جدید

ثبت نظر و یا سوال

برای ثبت نظر ابتدا خود شوید.
حسین علیزاده
1397/6/24 10:43
0
با درود خدمت شما . متاسفانه بعضی وقتها یک جمله مرز میان تمام داشته ها و دوست داشتنها و عشق را چنان ناود میکند که انگار هیچ نداشته ای . فاصله ای میان همه داشته ها و نداشته هایت یک لحظه میشود ومیبینی که هیچ نداری . تنها عشق کافی نیست . من مردی هستم که بعد از بیست سال زندگی مشترک دانستم آنکه به او در تمام این سالها عشق ورزیده ام عاشق دیگری شده است . کسی جوانتر و خوش تیپ تر و احیانا زبان بازتر و مهربانتراز من . اما او بعد از دو سال ارتباط صراحتا به من گفت که چنین چیزی وجود دارد و باعث شد روحم از بودن جسمم خسته شود . از من ببخش خواست بخاطر همه آنچه که اشتباه نامید و عذر خواهی اما من دیگه اون آدم سابق نیستم . غمگینم و دائما این سوال چرا ؟ من که از او برای خودم بتی ساخته بودم و همیشه او را سرافراز تمام زندگی کرده بودم . در تمام خانواده هایمان از عشق و علاقه من به او میگفتند و حتی حسادت میکردند . حتی در بین شوهر خواهرانش هم همیشه رفتار و گفتار من به عنوان یه عاشق عجیب یاد میکردند . نمیدونم میشه گفت یا نه ولی الان یه زندگی دو گانه دارم چون عاشق او هستم و هنوز از صمیم قلب دوستش دارم درست انگار هیچ اتفاقی نیافتاده رفتار میکنم . اما در تنهایی خودم روزی نشده است که گریه نکرده باشم . او مرد دیگری را از من بیشتر دوست دارد . چگونه میتوان از این رنج خلاص شد . با داشتن دو دختر بی نظیر و مهربان و دوست داشتنی و زنی که بی نهایت دوستش دارم اما همیشه غمگینم.
محمد درستی
1397/6/21 09:15
0
سلام علیکم خدمت تمامی دوستان از خانم پریسا نصری بخاطر راهنمائیها و مشاوره و ارشادهایشان بسیار سپاسگزارم واقعا آموزنده هستند اما یک نکته اینکه خانمها یادشان میرود به آقا که از سر کار برمیگردد به اون با دلی شاد غذا بدهند و یا به آقای خود تیپ بزند و لباس عالی بزبپوشند و وقتی هم آقا از لحاظ عاطفی دگرگون میشود دیگر نمشود او را به به حالت اول برگردوند .
مجتبی گرجی
1397/6/19 08:09
0
سلام خدمت خانم نصری
من حدود 15 سال است که با همسر ازدواج ،و نتیجه این ازدواج دو پسر 14 و 8 ماه است .مشکلی که من بیشتر با خانمومم دارم اینکه اصلا ایشون من را جز جای حساب نمیکند و مدام میگد شما ما را بدبخت کردید. تو برا ما کاری نمیکین .ما آقا بالاسر نمیخواهیم .تو برا زندگی تلاش نمیکنی .(تو گرسنه کجا بودی ) و از این حرفها.و کلا از زمانی که در حالت بیداری در منزل هستم که در 24 ساعت 3 ساعت است همین طور ناراحتی میکند و به ی چیزهای کوچیک گیر میدد و عصاب من و بچه ها را خراب کرده است تا الان چندین با ر به ایشون گفته ام که اگر میدونی نمیتونی ادامه بدی بیا از هم جدا بشیم . حالا لطفا شما من را راهنمایی کنید که چه طور با این وضعیت کنار بیایم و چه کار کنم . دیگر هم از این وضعیت خسته شده ام
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/6/19 15:39
0
سلام دوست گرامی همانطور که میدانید وضعییت اقتصادی باعث شده که در بسیاری از خانوادها این موضوعات پیش بیایدو شما به عنوان مرد خانواده باید بتوانید به همسرتان این اطمینلن را بدهید که همه چیز تحت کنترل است و تا زمانی که در کنارش هستید نمی گذارید زندگیتان را چیزی تهدید کند .گرچه شما با رفتارهایتان باید این اطمینان را در او ایجاد کنید اما در لحظاتی که او غمگین است و احساس اضطراب می کند باید این جمله جادویی را برای او به کار ببرید و به او ارامش دهید اگر فکر می کنید فراهم کردن امکانات زندگی برای شاد کردن همسرتان کافی است اشتباه می کنید ایجاد احساس ارامش و اطمینان و گاهی بیان کردن این جملات او را بسیار ارامتر و اعتمادش به زندگی مشترکتان بیشتر خواهد شد .زن هرگاه رنج و عصبانیت خود را لیرون بریزد و اشکار نماید احساس ارامش و اسایش بیشتر می کند ماهیت یک زن درخواست تایید امور است در صورتی که مردی در مقابل پیسنهادهای یک زن ار خود مقاومت نشان دهد زن با ایت حال که مفهوم این مقاومت را درک میکند اما هیچ گونه توجهی به ان نشان نمی دهد و در این زمان احساس می کند که مرد به او احترتم نمی گذارد .پس سعی کنید نسبت به او عشق بورزید و او را ارام کنید .یک همیشه دوست دارد از عشق همسرش نسبت به خود مطمعن شود .
مرتضی نیکزاد
1397/5/31 20:56
0
سلام خدمت خانم نصری عزیز و مشاورین محترم سایت...
من چند وقتیه که با یه دختر خانمی آشنا شدم، با توافق خانواده ها کم و بیش باهم در ارتباطیم، ایشون از خیلی جهات به ایده آل های من نزدیکن، منتها در این مدت یه چیزی منو خیلی نگران کرده، اونم اینکه ایشون بسیار آدم دهن بین و مغروری هستن! من نگرانم که نکنه با هر حرفی بهم بریزن! به هرحال تو زندگی ممکنه مشکلات و سختیهای زیادی اتفاق بیفته، اگه قرار باشه تو اون لحظات پشت منو خالی کنن و با هر حرف و حدیث و نیش و کنایه ای از جانب مردم و اطرافیان بهم بریزن جا بزنن و یا کم بیارن که نمیشه! اگه مثلا خدای نکرده یه وقت یکی از دخترای فامیل جلو ایشون فخرفروشی کنن یا بهشون کنایه بزنن که مثلا وسایل من بهتره، بعد ایشون طاقتشون طاق بشه نتونن تحمل کنن و نیش و کنایه رو به من منتقل کنن یا سرکوفتم بزنن یا هر چیز دیگه ای که نمیشه! خودشون هم بهم گفتن که من آدم مغروری هستم و نمیتونم جلو حرف مردم طاقت بیارم! کلا به این نتیجه رسیدم که ایشون بیشتر ازینکه پشت من باشن پشت حرف مردمن! نمیدونم چیکار کنم!!! الان خیلی ذهنم درگیره و خیلی نگران و مضطربم! نمیدونم به رابطه ام ادامه بدم و آیا میشه رو یه زندگی مشترک آروم رو ایشون حساب کرد یا نه! لطفا کمکم کنید و راهنماییم کنید که چیکار باید بکنم؟!
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/6/1 15:58
0
سلام دوست گرامی علت دهن بینی اعتماد به نفس پایین اسا و حرفهای دیگران روی انها تاثیر میگذارد این رفتارها ناشی از ویژگی های شخصیتی اسا و تغییر انها بسیار دشوار و گاهی نیز ناممکن خواهد بود این خانم شخصیت نمایش دارد و تلقین پذیری از خصوصیات اصلی مهم چنین شخصیتهایی است هدف مهم این افراد جلب توجه دیگران است و برای رسیدن به این هدف دست به هر کاری میزنند این افراد پذیرش و تحمل شنیدن نظر مخالف را ندارند و در صورت شنیدن نظر مخالف مضطرب و افسرده و حتی پرخاشگر می شوند این افراد همیشه نگران نگران از دست دادن حمایت را دارند .پیشنهاد من به شما این است قیبل از ازدواج حتما به یک مشاور ازدواج مراحعه کنید .
زهرا افشاری
1397/5/24 13:23
0
سلام میکنم خدمت خانم نصری گل
خواستم بگم پریسا جان من و طرف مقابلم که مرحله ی آشنایی با اجازه ی خانواده ها صورت گرفته رو به سر میبریم . ولی اخلاق و رفتارشون همون موضاعاتی بود که بیان کردید فردی بددهن سریع عصباتی میشه شکاک هست و نمیدونم با این شکاکی اون چه کنم ترس ازش دارم هر چیزی رو نمیتونم بهش بگم اصلا برام ارزش قایل نمیشه وقتی بهش میگم بیا بریم مشاوره فرار میکنه و فقط بهونه میاره حتی احساس میکنم بهم دروغ میگه وقتی باهاش درمیون میگذارم سریع بهش برمیخوره و جوری حرف میزنه که در آخر خود من رو مقصر میدونه . بیرون فوق العاده با رفیقاش میگه میخنده ولی به من که میرسه کلا اخلاقش عوض میشه . شکاکی بودنش بیشتر اذیتم میکنه هر جا برم هر کجا میگه عکس بفرست وقتی این رفتارا رو میکنه جوریه که به شخصیتم لطمه وارد میشه ازشم میپرسم اعتماد نداری میگه دارم ولی میترسم
پریسا جان واقعا نمیدونم چیکار کنم یک راهکار ی نشونم بدید تو ویدئو هاتون درمورد مرد شکاک و سوظن صحبت کنید ممنون میشم .
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/5/24 15:37
0
سلام دوست عزیز باید ببینید رابطه دونفرتان در گذشته که پرر نگ بوده چه کرده اید ؟ایا یکی ز دخترهای پر ناز و ادا بوده اید که برای امتحان کردن احساسات مرد زندگیتان مدام او را تا لب چشمه میبردید و تشنه بر میگردانید یا اینکع در حال حاضر کاری کردید که او را از رفتنتان بترسانید تا بیشتر قدر بودنتان را بداند .خیلی وقت هد این خود ما هستیم که ار همسر ارام خود مردی شکاک و بیمار میسازین .رفتارهای اشتباهی که نمونه شان را در بالاگفتم مستواند ریشهای اعتماد زا در زندگی مشترک بخشکاند و شک و ترسیدن را به عادتی همیشگی برای یک مرد تبدیل کند .اما اگر با همسرتان صادق بودید توصیه میکنم کمی با ریزه کاری های رفتاری فکر کنید بهترین کار این است که نقاط حساسیت او را بشناسید و ان ها را انجام ندهید ‌سعی کنید خانه تان را میدان بحث و کشمکش در این مورو بر ابعاد دیگر رابطه شما تاثیر میگذارد با او ثحبت کنید و بگویبد که این کنترل شدن ها ازارتان می دهد سعی کنید برای ادامه راه به توافق برسید مثلا اگر او انتظار دارد چند بار در زوز از خودتان به او خبر بدهید و در مقابل حساسیتش را کم میکند این کار را برایش انجام دهید.
سمانه دهقانی
1397/5/15 19:13
0
من الان وسط همون جهنمم.. بعد 15 ماه عقد بودن..از همون روز اول تو ذوق تازه عروسش میزد.. خوش نبودم بعدش پدرش فوت کرد بدتر شد همش بهانه همش گیر دادن همش بحث..کلمه اول به دوم نرسیده با کلامش میزد تو دهم که من حرف تو دهنم خشک میشد..الان سه ماهه که کلا گذاشته رفته..گفت برو قانونی پیگیری کن هرچی میخوای..یک ماه سکوت کردم نه اومد توضیح بده نه دلیل اورد نه حرفی و نه پیشنهادی..منم رفتم دادگاه گفتم این اقا رفته و من میخوام تکلیفمو بدونم..بعدش الان شاکیه که خوردم کردی شکستم داغونم کردی..پامو و زندگیمونو به دادگاه رسوندی..الان میگه میخوای چیکار کنی؟ از روش های زنان جذاب شمام دارم استفاده میکنم الان فهمیدم زن خوب بودم تا جذاب ..ولی متاسفانه خیلی جبهه میگیره..بد حرف میزنه و حتی توهیین میکنه در صورتی که قبلا اصلا این طور نبود..کلا ساکت بود و هروقت چیزی میگفتم یا میخواستم همیشه جوابم این بود که الان وقتش نیس..ولی وقتش کلا برای دیگران ازاد بود و حتی اجازه میداد واسه زندگی منم برنامه بریزن....تو برزخ بدی موندم که باید چیکار کنم با این ادم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/5/16 15:00
0
سلام دوست عزیز با شراطی که ذکر کردید او از جداایی و دادکاه ترس دارد بهتر است اول به یک مشاوره خانواده مراجعه کنید و زود تصمیم نگیرید اگر مشاور پیشنهاد طلاق را به شما داد اقدام کنید .
سارا افشاری
1397/1/28 21:45
0
من ده ساله ازدواج کردم باعشق ،کارمند بودم اولش همه چی خوب بود وقتی دیگه مشکلات مالیمون‌برطرف شدن و البته همسرم بدلیل دکتر نرفتن وچکاب نکردن و بی اعتنایی به مشکلات جسمی که داشت سکته قلبی کرد بعداز اون عوض شد نذاشت برم سر کار ارتباطش با خانواده ام بد شد گفت جدا بشیم و کلی روی اخلاق من عیب گذاشت بعد فهمیدیم با دختر عمه اش ارتباط برقرار کرده واون شرط ادامه این ارتباط رو رفتن من دونسته عاشق شده بود بعدکه من فهمیدم وبه روش آوردم گریه کرد ازم خواست گذشته رو فراموش کنیم و یه زندگی جدید داشته باشیم اما دییگه هیچ کاری رو برای من با علاقه انجام نمیده دوستم نداره از همه کارهام الکی ایراد میگیره دست روم بلند میکنه بدون اینکه بهانه ای داشته باشه مثلا حرف ده سال پیش رو میزنه که تو این حرف رو زدی و سرم داد میکشه بهم بی احترامی میکنه وقتی میخواد بهم پول بده خوردم میکنه داغونم کرده نمیدونم چه کار باید بکنم
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/1/29 07:46
1
سلام دوست عزیز شما سعی کنید با همسر خود دوستانه صحبت کنید شاید موردی باشد که شما از ان بی اطلاع هستید و دلیل خیانت ایشون است و یا اینکه او نمی داند که خیانت میکند پس بهتر است با او صحبت کرده و دلیل کارها و رفتارش را سوال کنید.
فاطمه زارعين
1397/1/25 20:49
0
سلام ، من 6ساله كه زندگى مشتركمو شروع كردم ، شوهرم حسن هاى خيلى خوبى داره ، من به شدته باور نكردنى دوستش دارم ، ولى دست بزن داره ، اهانت به خودم و خانوادم ميكنه ، تو هر كارى بايد ازش اجازه بگيرم ، كه منم قطعن اين كارو ميكنم ، و يكى از مشكلات خيلى خيلى مهم ما اينكه دوست داره من شاغل باشم ، اينو همان زمان خواستگاريم بهم گفت ، ولى من اعتماد به نفس كار كردن و ندارم چون تا حالا تجربه نداشتم و همه دعواهاى ما به بى اورزه بودن من ختم ميشه ومنو با زنهاى شاغل مقايسه ميكنه و سر كوفت ميزنه ، واقعن نميدونم بايد چيكار كنم ، ديگه كم آوردم ، افسرده شدم بدجور كمك كنين!
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1397/1/26 07:28
0
سلام دوست عزیز پیشنهاد من به شما این است که حتما به یک مشاور خانووه مراجع کنید .و برای کار کردن هم شما اکر تواناییش را دارید حتما استفاده کنید .با این شرتیط اقتصادی زن و مرد باید کار کنند .
مریم مردی
1396/12/28 20:46
0
باسلام همه این دغدغه‌ها رو من دارم لطفا راهکار های سریع و جواب دهنده رو پیشنهاد بدین ممنونم
سحر میری
1396/12/16 09:22
0
سلام خوبین
اول از همه تشکر میکنم بخاطر سایت و صحبتهای خوبتون
من هم یه تجربه مشابه دارم که با فردی اشناشدم حدود یکسال اول همه چی خوبه ولی الان خیلی کمرنگ ارتباطمون همش میگه کاردارم ارتباطمون فقط درحد اینه که صبحابهم صبح بخیر بگیم و هرچی صحبت کردم دعواکردم کوتااومدم بخشیدم فایده نداره و چندبار حتی نخواستم ارتباط داشته باشم ولی خودش دوباره شروع کرد نمیدونم چیکار کنم فقط میگه مجبورم بخاطر کارم نمیدونم این شرایط و ادامه بدم یا نه با توجه به اینکه پدر و مادرشون فوت شدن و از لحاظ روحی هم زیاد مساعد نیستن خیلی دلم میسوزه
ممنون میشم راهنمایی کنین.
باتشکر
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/12/16 13:06
0
سلام دوست گرامی دلسوزی شما به جا نیست و جایگاهتان را در رابطه مشخص کنید .اگر به این صورت میخواهد ادامه دهد شما ادامه ندهید.
فریبا مردفرد
1396/12/3 22:43
0
سلام خوب هستین...من قبلا یه تجربه داشتم با پسری بودم 4 سال ولی نشد....بعد یکی وارد زندگیم شد اصلا خوشم نمیومد ازش هروز میومد دنبالم روزی 6 بار بهم زنگ میزد کلافم میکرد.دیگه الان 8 ماه گذشته ومن بهش علاقه مند شدم ولی اون رفتارش عوض شد..دیگه زنگ نمیزنه..دیگه دنبالم نمیاد میگه کاردارم.همش کار..بهش توجه کردم محبت کردم...ولی اون توجهش بدتر کمتر شد..ولی من بیشتر بهش علاقه مند شدم....بهش گفتم خواستگار دارم میخواستم ببینم یه تکونی به خودش میده بیاد خواستگاری چون شرایطتشو داره...خونه هم داره نمیتونه مالی رو بهونه کنه...ولی فقط گفت خیر ایشالا همین...بهش گفتم من انتظار داشتم بگی نه توفقط ماله منی حق نداره کسی بیاد خواستگاریت ولی نگفتی...خیالمو راحت نمیکنی که ماله توام...گفت نه...اون اولا گفت به اجباره مادرش نامزد کرد ولب عقد نبود و یک هفته نشد گفت نمیخوامش..وقتی بهش گفتم چرا خیالمو راحت نمیکنی.گفت من حاله روحیم خوب نیست درصورتی که پسره خیلی شادیه...گفت وقتی حرفه ازدواج میاد دلشوره میگیرم...تپش قلب میگیرم...من زدم زیره گریه...چشماش اشکی شد گفت فریبا تو ازمن خیلی سرتری...تو مهربونی...با محبتی...با معرفتی تو خوبی مشکل از منه.گفت من شاید یک ماه دیگه...یک سال دیگه بگم میتونم...یابگم نمیتونم...گفت امیدی نمیدم...دلم شکست...چندروز گذشت بازم خبری ازش نبود بهش پیام دادم گفتم میخوام حالتو بپرسم آنلاین میشد ولی نمیخوند..گفتم بهتره دیگه به این رابطه الکی وخشک ادامه ندیم...گفتم میتونستی 10 دقیقه وقت بزاری حالمو فقط بپرسی اگه واست مهم باشم 10 دقیقه ازکارت میگذشتی..ولی بازم آنلاین شد ولی پیاممو نخوند..هم دانشگاه میره هم کار میکنه منم کار میکنم ولی حالشو میپرسم الان چندروز حتی یه حالی نگرفته اصلا ببینه من کجام اصلا زنده ام....حالم خیلی بده...چیکارکنم...چجوری کنار بیام...هروز چشم انتظارم که بازم بیاد دنبالم ولی نمیاد..تواین 8 ماه فقط دوبار بهش گفتم بیا بریم بیرون اون اولا فقط اون میگفت .دیدم دیگه نمیاد منم نگفت ولی واسم سخته که نیست و توجهی نمیکنه بهم...دلم میخواد یکی باشه واقعا دوستم داشته باشه ولی انگار عشق فقط تو کتاباس فیلم هندیا...میشه راهنماییم کنید چجوری کنار بیام که نیست من موندمو یه مشت عکس همین
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/12/5 10:49
2
سلام دوست گرامی درست است که شما شرایط خوبی را پشت سر نگذاشتید اما اگر به اینده تان بیاندیشید هیچ گاه وقت و فکر خودتان را مشغول چنین فردی نمیکنید از نظر بنده ایشون علاقه ای به شما ندارد و شما در زندگی او جایگاهی ندارید .بهتر است واقعییت را قبول کنید و برای اینده ای روشن تلاش کنید .
الهام بحرانی
1396/12/1 17:16
0
سلام مشکل من هم همینه که دیده نمیشم همسرم نه حاضره با من در مورد چیزی مشورت کنه نه صحبت معمولی نه رفتن بیرون وگردش هیچکدومخیلی تنهاشدم خیلی همسرم با خانوادم رفت وآمد نمیکنه من خیلی دارم داغون میشم به من وخانوادم اهانت میکنه ولی من مجبورم به خاطر دخترم این شرایط رو تحمل کنم ولی خودم دارم از بین میرم
پاسخ ها
سمانه نوبهاری
1396/12/24 07:04
0
شما خودت در این جایگاه هستی و و میبنی و داری زجر میکشی من که هنوز مجردم و زدمای دورو برمو میبینم و همشون اینطور هستن رو چی بگم؟
انگیزم برای ازدواجو از دست دادم ،اگر قراره سرنوشتی مشابه داشته باشم
نمیدونم چقدر این خانم درست میگن و ویدیو هاشون به درد بخور هست ولی من حاضرم این هزینه رو پرداخت کنم ولی درآینده بهایی بیشتر از یه فیلم مستندی داشته باشم
ناهید حاجی زاده
1396/11/15 10:56
0
سلام خانم نصر از اینکه به فکر زنان ایرانی هستید یک دنیا ممنونم به نظر من یکی از دروسی که در مدارس باید به ان توجه شود همینه و مهمترین درس در زندگی چه برای زنان وچه برای مردان که فرهنگ زندگی مشترک را بلد باشن من خودم 56 سال دارم و سنتی ازدواج کردم و همسر خوبی دارم ولی به خاطر بی توجهی خودم همسرم پنج ساله پارانویید داره وبسیار مشکلات زیادی تا به امروز داشتم و چون اطلاعی در این مورد نداشتیم خودم و بچه ها خیلی اذیت شدیم نه دارو میخوره و نه قبول میکنه که مریضه وضع مالی خوبی داره ولی دریغ از یک ریال نه طلاق میده ونه اسایش داریم خواهش میکنم راهکاری در این مورد بهم بگید همسرمو دوست دارم و دلم نمیخواد اذیت شه یک دنیا ازتون سپاس
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/11/16 10:57
0
سلام دوست عزیز شما تا انجایی که امکانش است از دکتر و مشاور کمک بگیرید و همسرتان را درمان کنید .طلاق راهکار مناسبی برای حل موضوع نیست.
Sevda صائب نیا
1396/11/13 17:43
1
باسلام در دوره ی عقد هستم ودرحال تحصیل درمقطع کارشناسی روانشناسی هستم.برای زنان عفیف وشریف کشورم حتما حتما حتما خواندن کتاب زن بودن اثر تونی گرانت رو پیشنهاد میکنم
کمک میکنه که ما زنها به فطرت زن بودنمون نزدیک بشیم که زن معاصر امروز از اون فاصله گرفته ودراین صورته که میتونیم پیوند زناشویی موفق رو تجربه کنیم

حتی خواندن این کتاب به آقایان هم پیشنهاد میشه
شقایق زنگانی
1396/11/10 20:57
0
سلام من دختری 24ساله هستم ک دچارافسردگی شدید هستم همیشه سعی کردم هرپسری ک وارادزندگیم میشه روازهرنظرراضی نگه دارم وهمیشه تحقیرشدم طردشدم حتی تمام حرف های این سایت رامو به مواجراکردم تمام این ادم ها ازفضای مجازی بودن ادم های بیماری ک هیچ وقت نتونستن یک ارتباط سالم داشته باشن حس تحقیرشدن وطردشدگی دارم ای کاش زندگیم تمام بشه
پاسخ ها
راعی - مشاور سایت
1396/11/11 10:59
0
سلام دوست عزیز نباید حس تحقیر شدگی به شما دست دهد .نباید همیشه طوری که دیگران میخواهند رفتار کنی تا انها را از خودت راضی نگه داری.در رفتار خود تجدید نظر کن .
ترانه باقر
1396/11/11 11:38
0
شقایق جان منم حالی شبیه به تورو دارم و امیدوارم تا رهایی باز تجربش نکنم، منم همین دیروز رابطم تموم شده و حال خوبی ندارم.
مشکل از جایی شروع میشه که کسی شبیه به من یا تو فقط در حال راضی نگه داشتن دیگرانیم، یعنی از خودمون کم میکنیم تا حال کس دیگه‌ای رو خوب کنیم، چرا؟ مثل اینکه یه تاکسی از مردم کرایه نگیره تا به افراد فشار مالی کمتری بیاد؛ کاری که منوتو میکنیم دقیقا همینه شقایق.
میدونم حسات خوب نیستن، میدونم روزات آروم نیستن، خسته‌ای، دلت شکسته، ولی ما مشکلمون از کودک درونمون، کودکای ما زنده‌ان اما حال خوبی ندارن، بخاطر هر مشکلی که بوده و تجربش کردیم، حالا شدیم دختری که برای نگه داشتن آدم‌ها کنار خودش فقط محبت کردن بلده، و متاستفانه هرکسی اینو نمیفهمه، آدم‌ها اندازه درکشون قد قلب ما نیست، قد قلب تو نیست، برای همین باز طرد میشیم و باز شروع میکنیم و باز طرد میشیم.
ما متوجه نیستیم که این دختری که داره انقدر به دیگران خدمت میکنه و آوانس میده کجاست خودش؟ تاحالا متوجه این شدی چقدر خودت از درون نیاز به مراقبت داری، نیاز به نوازش، نیاز به تیمار داری؟ نه وقتی تو رابطه‌ای قرار میگیریم انقدر نگران از دست دادن میشیم که نمیفهمیم داریم این من بالغ و سرکوب میکنیم و کودک مریض واسه ترس‌هاش مارو به راه‌های اشتباه میبره، نمیگم بد باش، نمیگم صادق نباش، اما تو هر قدمی، تو هر شروعی، اول به خودت نگاه کن، ببین این کاری که میخوای کنی، تو رابطه قلبیت کردی؟ چه جوابی گرفتی؟ با تجربه‌هات قیاس کن، میدونم خییلی سخته، میدونم آسون نیست ولی شقایق فقط باید شقایق و خوب کنه، ترانه باید حال ترانه رو خوب کنه، منوتو باید به ما کمک کنه، کتاب شفای کودک درون و بخون حتما، کمکت میکنه، شاید جذاب نباشه اما بهت قول میدم بهت کمک میکنه، و یه خواهش دیگه بشین یه لیست بنویس از چیزایی که دلت میخواد طرف مقابلت داشته باشه، بعد تو هر رابطه‌ای خواستی وارد شی با لیستت فرد مقابلت و بسنج، اگه شبیه بود وارد شو، اگه نبود باز بخاطر اون ترس تنهایی یه شکست دیگه رو برای خودت ضمانت نکن عزیزم، برات از خدا آرامش آرامش آرامش و یه اتفاق خییلی خوب میخوام، چیزی که خستگی همه روزای بد و از روح پاک و خوبت ببره.
برنامه های مرتبط